الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 059

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد نهم – شماره ۵۹

نوار اسفار

جلد نهم – شماره ۵۹

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


مقدمه

این نوشتار، بخشی از سلسله مباحث عمیق فلسفی در تبیین اصالت وجود و نقد اصالت ماهیت است که در چارچوب حکمت متعالیه مطرح می‌گردد. در این بخش، دو مسئله محوری مورد کاوش قرار می‌گیرد: نخست، چگونگی جمع میان ثبات و تغییر در وجود واحد؛ و دوم، ماهیت تجرید در ادراکات معقول بالعرض. این دو موضوع، همچون دو بال پرواز اندیشه به سوی حقیقت وجود، از منظر ملاصدرا بررسی می‌شوند تا نشان داده شود که وجود، نه تنها اصل واقعیت است، بلکه تمام شئون ثبات و تحول در آن متبلور است.


بخش اول: ثبات و تغییر در وجود واحد: نقد جدایی ماهیت و وجود

اشکال اصالت‌گرایان ماهیت

چون مشاهده کردند که امور عارضی متبدل‌اند و انسانیت باقی است، پنداشتند که وجود ماهیت غیر از وجود احوال شخصی است. اینان ندانستند که احوال شخصی، چیزی جز وجود شیء نیست، بلکه وجود انسان به ما هو انسان، عین تشخص اوست، نه امری زاید بر آن.

اینان چون به اشکالی افتادند، گفتند: شیء ثباتی دارد که وجود آن است و متغیراتی دارد که عوارض آن. تغییر را به عوارض نسبت دادند و ثبات را به وجود، حال آنکه عوارض همان وجود است. این مشکل را حل نکردند.

لکن لما رأوا أن هذه الأمور متبدلة و الإنسانیة باقیة زعموا أن وجودها غیر وجود الماهیة و لم یتفطنوا…

پاسخ حکمت متعالیه: عدم منافات ثبات و تغییر

اینان هضم نکردند که ثبات با تغییر منافاتی ندارد. همان‌گونه که می‌گوییم انسان ثابت است — یعنی «الإنسان حیوان ناطق» — در حالی که افرادش عوض می‌شوند: زید می‌میرد، عمر متولد می‌شود، بکر می‌میرد و خالد می‌آید، اما انسانیت به جای خود محفوظ است. نوعیت باقی است و افراد در حال تغییرند.

همچنین در فرد واحد، زید بن فلان، کودک است، جوان می‌شود، تنومند می‌گردد، ضعیف می‌شود، پیر می‌شود؛ یک انسان است اما اطوار و حالات گوناگون دارد. همین وجود است که اتصال دارد، تغییر دارد و ثبات دارد. وجود ثابت متغیر است.

زید همان است که روزی می‌خورد و حیات می‌گیرد، در حال تغییر است، اما با وضع ثباتش متغیر است. پس با آنکه ثابت است، دارای تغییر است و منافاتی در کار نیست.

و لم یتفطنوا أنه کما یجوز للماهیة الواحدة أعداد من الوجود و أشخاص من الکون بحیث لا ینافی ذلک وحدته النوعیة و لا وحدته العقلیة التجردیة، کذلک لا ینافی وحدته العددیة استحالتها فی الوجود الشخصی من طور إلى طور مع انحفاظ الهویة الشخصیة على نعت الاتصال التدریجی.

تمثیل زمان: کم متصل غیر قار

زمان را فرض کنید: متغیر است — شنبه، یکشنبه، دوشنبه — اما زمان همیشه هست. ثباتش به اتصال است، تغییرش به حرکت. زمان، کم متصل غیر قار است؛ ماندگار نیست، اما متصل است. دیروز ظرف دیروز بود، امروز ظرف امروز است، اما زمان همیشه هست.

همه عالم ماده این‌گونه است. ما سوى الله این‌گونه است. همه ثابتند، اما نه به سكون، بلکه به اتصال در حرکت. کل یوم هو فی شأن — دائم در حرکت وجودی است، نه عرضی، بلکه متصل.

كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
هر روز او در شأنی است.

حرکت جوهرى و تمر مر السحاب

در عالم ماده، ثابت غیر متغیر نداریم. دیوار در حرکت است، کوه در حرکت است. به لسان قرآن کریم:

تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ
آرام می‌گذرد، همچون گذر ابرها.

این حرکت آرام است، ما متوجه نمی‌شویم. در قطار نشسته‌ایم، حرکت را حس می‌کنیم؛ اما در وجود نشسته‌ایم، خوابیم. سنگ با سكونش ثابت نیست، بلکه با حرکت جوهرى‌اش. گدا با حرکت ارادی و جوهرى‌اش ثابت است. سنگ هم می‌دود، کوه هم می‌دود، کاه هم می‌دود.

عارف و تجدد امثال

حکیم در ماده می‌گوید حرکت جوهرى، عارف در هستی می‌گوید تجدد امثال. هستی جدید است، کهنه در عالم نیست. کهنه‌اش هم نو است. عالم مولود است، هر لحظه مولودى است.

تعزیه را بنگرید: نعش باید بی‌حرکت باشد. اما هستی زنده است. هر لحظه قالب‌ها فرو می‌ریزد و نو می‌شود. ناز دائمی است. نو به نو می‌رسد، کهنه به نو نمی‌رسد. دائما تولد است.

نتیجه‌گیری بخش اول

وجود واحد است: ثابت به اتصال، متغیر به تجدد. ماهیت مفهومی ذهنی است، نه واقعیت مستقل. ثبات در تغییر است، نه در سكون. عالم ماده در تلاش است، ناسوت در حرکت. این حقیقت را حکیم در ماده می‌بیند، عارف در کل هستی.


بخش دوم: معقولات بالعرض و تجرید: نقد تقشیر ذهنی

تنوع معقولات بالعرض در خارج

معقولات بالعرض در خارج مختلف‌اند: برخی مادی‌اند (اجسام)، برخی متخیله (عالم مثال)، برخی مجردند (مجردات). اما ادراکات آنها مسانختی دارند: همه تجردی هستند. ماده به ما هی ماده در ذهن نمی‌آید؛ تقشیری تجردی می‌یابد و به ذهن می‌نشیند.

تفاوت در ادراک با وجود مسانخت تجردی

با آنکه موجودات معقول بالعرض مختلف‌اند، ادراکشان در جهت تجرد مسانخ است. ماده از طریق حس، مثال آسان‌تر، مجرد آسان‌تر به ذهن می‌آید. اما معقول بالذات در ماست: تعقل انسان، تعقل ملک، تعقل ماده.

اشکال مشائیان در تجرید

مشائیان گفتند ادراک با ضرب من التجرید حاصل می‌شود. اما تجرید را به تقشیر معنا کردند: حذف برخی صفات و اجزاء و ابقاء برخی. نفس همچون آینه است که صورت منقش می‌شود.

زعموا أن التجرید المذکور عبارة عن حذف بعض الصفات و الأجزاء و إبقاء البعض.

نقد تقشیر: چوب تراشیده همچنان چوب است

اگر تجرید تقشیر باشد، چوب را هر چه بتراشی، چوب است. وقتی تمام شود، چیزی نمی‌ماند. تجرید غیر تقشیر است. ادراک با ضرب من الوجود است: آتش همان آتش است، نور همان نور، سرد همان سرد.

وحدت وجودی در ادراک

آتش از آب بیرون می‌آید، آب از آتش. سنگ را بچلان، آب بیرون می‌آید. آهن و چدن آب سیال است. من الماء کل شیء حی — همه آب است، اما آب خشک‌شده قساوت است، آب تازه طراوت.

وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
و هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم.

نتیجه‌گیری بخش دوم

تجرید تقشیر نیست، بلکه وجود دادن با تجرد نفسانی است. ذهن اختراع نمی‌کند، بلکه احاطه می‌یابد و لبّاً درک می‌کند یا در نفس ایجاد می‌کند. مشائیان سخن اسلاف را تحریف کردند و تجرید را به تراشیدن تقلیل دادند.


جمع‌بندی نهایی

در این کاوش، روشن شد که وجود، حقیقت واحد و متصل است که ثبات و تغییر در آن جمع می‌شود. ماهیت، مفهومی ذهنی و تابع وجود است. حرکت جوهرى در ماده و تجدد امثال در هستی، دو جلوه از یک حقیقت‌اند. ادراک نه با تقشیر، بلکه با وجود دادن تجردی حاصل می‌شود. این بینش، دریچه‌ای به سوی وحدت وجود و اصالت آن می‌گشاید.

با نظارت صادق خادمی

اللهم صل علی محمد و آل محمد


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)