متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش شصت و چهارم: انسان کامل در افق افلاطون الهی و سیر نفس از ناسوت تا عقول
تاریخ: ۱۳ مهر ۱۳۷۴
مقدمه: مراتب وجود و استمداد عوالم از یکدیگر
وجود در مراتب گوناگون خود، از ظرف ناسوت و ماده تا مجردات محض، گسترانیده شده است. هر مرتبهای از مراتب مادون، استمداد از مراتب عالیتر دارد و مراتب عالی بر مراتب مادون تفوق دارند. عوالم عالی، خالی از صفات مادون نیستند، بلکه آن صفات را به تلطیف، حقیقت و عظمت دارا میباشند. از اینرو، در عالم ملکوت، عالم عقول و عالم نفوس، فقدانی نسبت به صفات ناسوتی نیست. هر آنچه در عالم ناسوت موجود است، در عوالم عالی نیز به نحو احسن و اکمل موجود است، لیکن به صورت مطهر، منزه و متعالی.
این بیان، با مزاج افلاطون که قائل به مثل است، با اندیشههای ارسطو که عالم عقول را اثبات میکند، و با بیان عارفان و عالمان دیگر سازگار است؛ زیرا نحوه کلی بیان، به زبان عارف و عامّی نزدیک است. هنگامی که خصوصیات مطرح میشود، یکی به مثل و دیگری به عقول تعبیر میگردد و تفاوت در الفاظ پدیدار میشود، لیکن حقیقت واحد است.
تعریف انسان از منظر افلاطون الهی
و هذا الإنسان و هو الإنسان الذي حده أفلاطون الإلهي… لأنه زاد في حده فقال إنه الذي يستعمل البدن و تعمل أعماله بآلات بدنية.
این انسان، همان انسانی است که افلاطون الهی آن را تعریف کرده است. افلاطون در تعریف خود افزوده که انسان موجودی است که بدن را به کار میگیرد و اعمال خود را با آلات بدنی انجام میدهد. این نفس است که بدن را به کار میگیرد، نخست نفس ناسوتی، و سپس نفس شریفه الهی که به واسطه نفس حیوانی، بدن را به کار میگیرد.
فهذه النفس تستعمل البدن أولاً، و أما النفس الشريفة الإلهية فإنها تستعمل البدن استعمالاً ثانياً.
نفس ناسوتی، بدن را به صورت بالذات به کار میگیرد، اما نفس الهی، استعمال ثاني دارد، یعنی از طریق نفس حیوانی که به ملکوتی ارتقا یافته است.
ارتقاء نفس حیوانی به ملکوتی و اتحاد با نفس ناطقه
و ذلك بأنه إذا صارت النفس الحيوانية ملكوتية، اتبعتها النفس الناطقة الإلهية و أعطتها حياة أشرف.
هنگامی که نفس حیوانی به ملکوتی تبدیل شود، نفس ناطقه الهی آن را متابعت میکند و حیاتی اشرف و اکرم به آن عطا مینماید. باید توجه داشت که متابعت از مادون به عالي است، نه از عالي به مادون. نفس الهی پایین نمیآید، بلکه نفس پايين به سوی آن ارتقا مییابد و به آن متصل میگردد.
و لست أقول إنها انحدرت من العلو، لكني أقول إنها زادتها حياة أشرف و أعلى من حياتها.
نفس الهی از عالم عقلی خود جدا نمیشود، بلکه نفس پايين است که به آن حیات متصل میگردد. اتصال از پایین به بالاست و اشراق از بالا به پایین. از اینرو، کلمه این انسان، هرچند ضعیف و خفی باشد، به واسطه اشراق کلمه نفس عالی، قویتر و آشکارتر میگردد.
نتیجهگیری بخش: انسان در حرکت خود در عالم ناسوت، تنها نیست. همه عوالم در کارند و حرکت او، ظهور سیر ربوبی است که در همه مراتب حاکم است. «وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ العَليِّ العَظيمِ» در همه عالم جاری است.
حس در عوالم عالی: تفاوت حس دنیوی و حس عقلی
قلنا إن الحس الذي في العالم الأعلى… لا يشبه هذا الحس الذي في هذا العالم الدني.
حس در عالم اعلی، حس عقلی است و مشابهت با حس دنیوی ندارد. اکل رسول الله (ص) چون ملائکه است و اکل بهائم چون حیوانات. نكاح مؤمن عبادت است و نكاح عاصي، زنا در باطن. ظاهر عمل واحد است، لیکن حقیقت آن متفاوت.
غذا خوردن مؤمن، چون مائده آسمانی است و غذا خوردن حیوان، چون علفخواری. علم مؤمن، صفا و معنویت است و علم کافر، بدتر از جهل. حس را نباید به معنای مادی آن محدود کرد؛ حس در عالم عقلی، حس مطهر و متعالی است.
نتیجهگیری بخش: حس در مراتب عالی، حس عقلی است و محسوسات آن، لؤلؤ و مرجان به حقیقت، نه به صورت مادی و خشک. انسان کامل، محسوسات دنیوی را به نحو محسوسات علوی حس میکند.
انسان کامل: صنم انسان أول و اتصال حس ناسوتی به حس علوی
فلذلك صار الإنسان الثاني الذي هو صنم للإنسان الأول في عالم الأجسام يحس بالأجسام و يعرفها.
انسان ناسوتی، صنم و ظهور انسان عقلی است. حس او در ناسوت، از اتصال به حس انسان اعلی ناشی میشود. آتش دنیوی، متصل به آتش علوی است و از آن نور و حرارت میگیرد. قرآن کریم نیز با نزول و تنزیل، قابل دسترس شده است:
لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
(اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، آن را از خوف خدا فروتن و متلاشی میدیدی)
حس در نفس علوی، متصل به حس در نفس ناسوتی است، لیکن به نحو مطهر. اجسام در عالم اعلی، اجسام کریمهاند، نه اجسام کریهه. طبیعت دنیوی، نیازمند تراش و نقاشی است، لیکن اجسام علوی، ذاتاً زیبا و کاملاند.
نتیجهگیری بخش: انسان کامل، نه تنها حس میکند، بلکه معرفت نیز مییابد. کافر سنگ کعبه را حس میکند، مؤمن به آن معرفت دارد. انسان ناسوتی، بالاستعداد، کلمه انسان عقلی است.
سیاست و دیانت در افق توحید
برای مؤمن، عبادت سیاست است و سیاست عبادت. «إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (سوره انعام، آیه ۱۶۲). سیاست واقعی، توجه إلی الله است. سیاستمداران الهی، جز ربوبیت چیزی نمیبینند. «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» (سوره فجر، آیه ۱۴).
منافق، عبادت را به سیاست شیطانی و سیاست را به ریا تبدیل میکند. دیانت و سیاست، در افق توحید، واحدند. افلاطون در مدینه فاضله، اولیاء خدا را در رأس جامعه قرار میدهد، زیرا ولایت، مختص افضل المصلین است.
نتیجهگیری بخش: مؤمن، همه کارهایش سیاسی است، یعنی عبادی. عبادت او سیاست است و سیاست او دیانت. این وحدت، حقیقت انسان کامل است.
جمعبندی نهایی: انسان کامل و وحدت مراتب وجود
هرچه انسان به مراتب عالیتر صعود کند، چیزی از مراتب مادون کم نمیآورد، بلکه آن را به حقیقت و کمال میرساند. حس عقلی، اکل ملکی، نكاح عبادی، علم نورانی — همه از یک حقیقتاند. انسان کامل، خود را منها کند از حقیقت عالم، هیچ است؛ لیکن متصل به آن، همه عالم است.
مؤمن، دنیا و آخرتش الهی است. کافر، دنیا و آخرتش دنیوی. اولياء خدا، نه دنیایشان دنیاست و نه آخرتشان آخرت؛ همهاش خداست. این است معنای «سبوح قدوس» در لسان مؤمن.
سلوک، بدون مربی و هادی ممکن نیست. عبادت خدا، بدون سیر در خلق و عنایت به موجودات، محال است. مؤمن، به همه بندگان خدا و موجودات، عنایت دارد، محبت دارد، مرحمت دارد. اگر این نباشد، ایمان نیست.
نتیجهگیری نهایی: انسان کامل، صنم انسان أول است. حرکت او، ظهور سیر ربوبی است. حس او، حس عقلی است. سیاست او، عبادت است. وحدت مراتب، حقیقت توحید است.
با نظارت صادق خادمی
پایان بخش شصت و چهارم
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!