متن تحقیق
نوار اسفار – شماره ۶۶ – جلد ۹
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
مقدمه: نفس ناطقه و تجزیه بالعرض
فیلسوف اکبر، ارسطاطالیس، در تبیین ماهیت نفس انسانی میفرماید که نفس به ذات خود متجزی نیست، لیکن هنگامی که در جسم تعلق گیرد، بالعرض تجزیه میپذیرد. این تعلق، نه به معنای حلول ماده در مجرد، بلکه به منزله اشراف نور بر آینه است؛ نفس در جسم نیست، بلکه بر جسم مشرف است و جسم، ظرف ظهور قوای اوست.
|
نفس ناطقه مجرد است و ذاتاً قابل تجزیه نیست؛ تجزیه، صفت ماده است. تجزیه بالعرض، ناشی از تعلق نفس به جسم است، نه تغییر در حقیقت نفس. |
بخش اول: تجزیه نفس بالعرض و رابطه آن با جسم
بیان فیلسوف اکبر
قال الفيلسوف الاكرم: «ان النفس تتجزى بالعرض، و ذلك اِنها اذا كانت فى الجسم قبلت التجزية بتجزى الجسم».
این کلام، دلالت بر آن دارد که نفس، هرچند مجرد است، لیکن در تعلق با جسم، تجزیه را بالعرض میپذیرد. تجزیه، صفت ماده است و نفس، به اعتبار تعلق با ماده، این صفت را بالعرض دارا میشود.
مثالهای تجزیه بالعرض
چنانکه میفرماید: «كقولك ان الجزء المفكرى غير الجزء البهمى» و «الجزء الشهوانى غير الجزء الغضبى». این تمایزات، نه در حقیقت نفس، بلکه در مراتب مادی قوا و اعضاست.
|
فالنفس انما تقبل التجزية بالعرض، لا بذاتها، اى بالتجزى الجسم الذى هى فيه. اگر نفس را متجزی گوییم، مراد آن است که در هر جزء از اجزاء جسم حضور دارد، نه آنکه خود متجزی شود. |
نتیجهگیری بخش اول
بنابراین، جسم بدون نفس، فاقد حیات است و تجزیه جسم، تجزیه بالعرض نفس را به همراه دارد. این تعلق، نه حلول است و نه اتحاد، بلکه اشراف و سیطره است.
بخش دوم: قوای نفس و ظهور آن در اعضاء بدن
حساسیت بدن و تعلق قوه نفس
هر عضو از اعضاء بدن حساس است، و این حساسیت، نه به ترکیب، بلکه به حضور قوه نفس در آن عضو بازمیگردد. اگر قوه نفس از بدن منتزع شود، جسم به جسمی بیجان تبدیل میشود.
چنانکه میفرماید: «و ذلك ان كل عضو من اعضاء البدن حساسٌ… انما يكون اذا كانت قوة النفس فيه».
کمال قوه حساسه در هر عضو
قوه حساسه، هرچند در همه اعضاء منبث است، لیکن در هر عضو، تامه و کامل است. دست، پا، سر — همه حساساند، و این حساسیت، نه نصف یا ربع، بلکه تمام است.
|
قوة النفس الحساسة منبثة فى جميع الاعضاء، لكنها فى كل عضو تامة. این قوه، نه متجزی به تجزیه اعضاء، بلکه مانند واحد است که در اعداد متکثر، همچنان واحد باقی میماند. |
تمثیل عدد و واحد
چونان که ده را نصف کنی، پنج شود و پنج را نصف کنی، دو و نیم شود، لیکن واحد، هرگز متجزی نشود. قوه حساسه نیز چنین است: در بدن متجزی مینماید، لیکن حقیقتش واحد و غیرقابل تجزیه است.
نتیجهگیری بخش دوم
قوای نفس، در بدن متفرقاند، لیکن در نفس، متحد. این اتحاد، ناشی از بساطت نفس است و این تفرق، ناشی از نیاز هر قوه به عضو مناسب خویش.
بخش سوم: تفرق قوا در بدن و وحدت آن در نفس
علت تفرق قوا در بدن
قوا در نفس مجتمعاند، لیکن در بدن متفرق. سبب این تفرق، نیاز هر قوه به عضو مناسب است: بصر به چشم، سمع به گوش، غضب به قلب، شهوت به کبد و اعضاء تحتانی.
چنانکه میفرماید: «لابد لكل منها ما يناسبه من الاعضاء».
تفاوت مواضع قوا
- قوه باصره: نیاز به شفافیت و نور دارد، لذا در چشم قرار میگیرد.
- قوه سامعه: نیاز به هوا و لرزش دارد، لذا در گوش متمکن است.
- قوه غضبیه: نیاز به حرارت و یبوست دارد، لذا در قلب و کبد ظهور مییاید.
- قوه شهوانیه: نیاز به رطوبت و سردی دارد، لذا در اعضاء تحتانی متمرکز است.
|
شهوت به پایین میکشد، غض به پرواز درمیآورد؛ شهوت سرد و سنگین، غضب گرم و سبک. از شهوت دیوانگی برنخیزد، لیکن از غضب ممکن است قلب بترکد. |
قوه لامسه: قوه سافله و منتشر
لمس، از کیفیات اولیه و ضعیف است، لذا در اکثر اعضاء منتشر است. مو و ناخن فاقد حساند، لیکن سایر اعضاء، همه لامسه دارند.
نتیجهگیری بخش سوم
تفرق قوا در بدن، ناشی از تفاوت هیاًت اعضاء است. نفس، با قوه واحد خویش، این اعضاء را برای ظهور قوا آماده میسازد.
بخش چهارم: نفس، علت قوا و بدن
نفس مبسوطه ذات قوه
نفس، مبسوطه ذات قوه است؛ قوهای بسيط که مدام به ابدان و قوا اعطا میکند. قوا، معلول نفساند و بدن، معلول قوا.
چنانکه میفرماید: «بل هى مبسوطة ذات قوة تعطى الابدان القوا اعطائاً دائماً».
نسبت صفات به علت
صفات معلول، سزاوارتر است به علت نسبت داده شود. اگر بدن را قوا سازند، پرسیده میشود قوا را کیست؟ لیکن اگر گوییم نفس بدن را میسازد، پرسش تمام است.
|
نفس علت قواست، قوا علت بدن؛ صفات بدن، به نفس سزاوارتر است. نفس با قوا بدن را میسازد، لیکن قوا ایادی نفساند. |
نتیجهگیری بخش چهارم
نفس، علت مباشره قواست و علت بالواسطه بدن. این سلسله علّیت، وحدت نفس را در کثرت ظهوراتش حفظ میکند.
بخش پنجم: تمثل ارواح و تجسد تمثیلی
حقیقت نفس ناطقه و ظهوراتش
نفس ناطقه، هرگز صورت مادی نمیپذیرد. آنچه دیده میشود، ظهور تمثیلی قواست، نه حقیقت نفس.
احضار ارواح و تجسم
اگر روحی احضار شود یا تجسم یابد، این تجسم، ایادی نفس است، نه حقیقت ربوبی آن. جبرئیل به صورت دحیه کلبی، تمثل است، نه تجسد.
|
نفس ناطقه صورت مادی ندارد؛ ظهوراتش تمثیلی و تجسدی است. ملک، جن و انسان، همه میتوانند تمثل یابند، لیکن انسان با اراده تقویتشده. |
تشکل ملک و جن و انسان
ملک به شکل سگ یا خوک تشکل نمییابد، نه از ناتوانی، بلکه از شأن و حرمت. انسان نیز با سلوک و تربیت، میتواند تشکل یابد، لیکن اولیاء خدا معرکه نمیگیرند.
نتیجهگیری بخش پنجم
تمثل، ظهور قواست، نه تغییر در حقیقت نفس. اولیاء، از این ظهورات برای معرکهگیری استفاده نمیکنند؛ این کار، لوث کردن معارف ربوبی است.
جمعبندی نهایی: وحدت نفس در کثرت ظهورات
نفس ناطقه، مجرد، واحد و مبسوط الذات است. قوایش در بدن متفرق، لیکن در نفس متحدند. تجزیه بالعرض، ناشی از تعلق با جسم است. تمثلات، ظهور قوایند، نه حقیقت نفس. این معارف، چونان نوری است که از آینه نفس بر جسم میتابد و جسم را حیات میبخشد.
|
با نظارت صادق خادمی |
اللهم صل على محمد و آل محمد
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!