متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: تحقیق معاد روحانی و اشاره به سعادت عقلانی و شقاوت مقابل آن
در این باب عاشر از کتاب نوار اسفار، که به تحقیق معاد روحانی و اشاره به سعادت عقلانی و شقاوت مقابل آن و نیز سعادت و شقاوت غیرحقیقی و آنچه در بیان آنها گفته شده اختصاص دارد، ابتدا باید دانست که دعاوی متکلمین و فلاسفه در باب معاد تا اینجا بر مبادی بوده و اکنون وارد اصل بحث معاد میشویم. معاد دو جهت کلی دارد: معاد روحانی و معاد جسمانی. معاد روحانی مورد اتفاق حکما، فلاسفه و عرفاست، اما معاد جسمانی محل نزاع است.
گرچه همه برای انسان قائل به روحاند ـ اعم از عارف، حکیم و متکلم ـ اما متکلم روح را مادی و حادث میبیند. از اینرو، معاد روحانی متکلم نیز به معاد جسمانی تبدیل میشود؛ زیرا او معتقد است که انسان در قیامت با روح خود محشور میگردد، اما روحی مادی، نه مجردی که حکیم و فیلسوف دنبال میکند. تفاوت میان متکلم و حکیم و عارف در این است که متکلم به روح مادی در قیامت قائل است و به جسم نیز، به لسان قرآن کریم، و در این جهت مشکلی ندارد که معاد جسمانی داریم، چه به جسم تنها و چه به جسم و روح که روح نیز جسمانی است. اما حکیم و عارف در معاد روحانی به روح مجرد قائلاند و مشکلی در آن ندارند؛ مشکل در معاد جسمانی است که آن را به معاد مثالی و اقسام دیگر بازمیگردانند. در واقع، حکیم در جسميت معاد مسئله دارد و متکلم این مشکل را ندارد، گرچه حکیم روحیت معاد را میپذیرد، اما در تجرد آن مشکل دارد که وقتی روح مجرد ثابت شد، در معاد حقیقی نیز مشکل پیدا میکند.
در بخش نخست که هر دو معاد جسمانی و روحانی مطرح میشود، ابتدا معاد روحانی دنبال میگردد که مورد یقین حکیم و عارف است. در کتابها ابتدا معاد روحانی را پیگیری میکنند و از سعادت و شقاوت حقیقی و غیرحقیقی سخن میگویند. مراد از سعادت و شقاوت حقیقی، ابد انسان، قیامت انسان و آخرت آدمی است که اگر انسان سعادت و شقاوت ابدی را در ظرف تجرد ملاحظه کند، همان است که حکیم و عارف دنبال میکند و اهمیت در همین سعادت و شقاوت حقیقی است.
|
اساس بیان در اینجا این است که هرچه به ظرف تجرد و هويت تجردی نزدیک شویم، اهمیت و حقیقت بیشتر میشود و هرچه به لحاظ مادی، کثرت، ناسوت، طبیعت و دنیا نزدیک شویم، اهمیت کمتر میگردد؛ چه در جهت وجود و حقیقت اصل شیء و چه در جهت علم و معرفت به حقیقت شیء. |
از اینرو، وحدتی داریم و علمی به وحدت در مقابل علمی به کثرت؛ وحدت حقیقتی است افضل از کثرت و علم به وحدت نیز افضل از علم به کثرت است. مرحوم صدرا همان بیان سابق را دنبال میکند که هرچه به وحدت و تجرد سوق پیدا کنیم، اهمیت و حقیقت بیشتر و هرچه به کثرت نزدیک شویم، اهمیت کمتر، حتی کثرت خوب نیز اهمیت کمتری دارد. آنچه در معاد روحانی و روح مجرد مهم است، فضیلت معقول بر محسوس است؛ زیرا در لذایذ و خیرات مادی مشکلی نداریم و انسان از ابتدای راه با ماده محشور است و نیازی به اثبات غذا، بو و مزه ندارد که به یقین افتاده است.
حکیم میخواهد ثابت کند که خوراک روح، تجرد، علم، حقیقت و معرفت ألذ، ألطف و أحق از آنچه به یقین افتادهایم است و این آسان نیست که انسان به مقامی برسد که خوراک روح افضل از خوراک جسم باشد. انسان در مجاری عادی دنیا را بر آخرت، ماده را بر مجرد ترجیح میدهد. حتی عبادت مادی نیز مادی است؛ نماز را مانند جماع مادی میبیند. اما در مرتبه تجرد، ماده نیز مجرد میشود و جماع در ظرف جمال و حقیقت است که نزاع فراوان دارد.
تا این مطلب در دل جا نیفتد، انسان به آخرت، قرب به حق و وصول به حق نمیرسد. عاقل است، اما به قول معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، لذایذ همان حرير، عسل، نکاح و مانند آن است که در اختیار مردم است و دیگر طالب مطلوب نمیشوند. اگر کسی افضلیت معقول بر محسوس را در خود جا بیندازد، میتواند نماز قربة الی الله بخواند و آخرت را دنبال کند؛ اما تا جا نیفتد، خیالات است و حتی نماز نیز خیالی میماند.
قرب منوط به تجرد، معقول، معنا و حقیقت است. کسی که تجرد و حقیقت را باور ندارد، قیامت و قربت برای او خیالات عامیانه است. علامت جا افتادن این است که دل به دنیا نمیبندد. انسان گرفتار است و آسان نیست؛ زیرا ماده از نطفه، علقه، مضغه و پستان تا غذاهای گوناگون به خوردش داده شده و به یقین افتاده است. حتی سوفسطایی نیز مادی است و ماده را به یقین پذیرفته، اما باور به غیرمحسوس که فطرت و غایت دارد، دشوار است. از اینرو، وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (سوره سبأ، آیه ۱۳) بسیار اندکاند.
|
وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ترجمه: و اندک از بندگان من شکرگزارند. |
گاهی عادت، قومیت یا دیانت موجب خداگفتن میشود، اما خدایی که پس از ظرف ماده است، در ظرف خیال است. تا به ضررش برسد، برمیگردد و انْقَلَبَ عَلَى عَقِبَيْهِ میشود.
فصل در ماهیت سعادت حقیقی
معاد روحانی یعنی معاد تجردی؛ متکلم معاد روح را قبول دارد، اما روح را مادی میبیند. سعادت عقلانی یعنی سعادت حقیقی و شقاوت مقابل آن، شقاوت حقیقی است. سعادت و شقاوت حقیقی همان ابد آدمی است که أمد ندارد و نفد ندارد. سعادت و شقاوت غیرحقیقی، سعادات خیالی و دنیوی است.
اعلم أن الوجود هو الخیر والسعادة؛ وجود خیر است و وقتی به آخرت افتد، سعادت ابدی میشود. هر سعادتی ابدی نیست، اما هر ابدی سعادت حقیقی است و جز ابد نداریم. اهل دنیا مزه لذت ابد را نمیچشند؛ سعادت ابدی در دنیا برای غیر اولیای خدا که از ماده، زمان و مکان خلع میشوند، نیست. این رحمت رحیمی حق است که به غیر اولیا نصیب نمیکند. إِنَّمَا أَمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا (سوره آل عمران، آیه ۱۷۸) همه دنیا را زیر پای کافر، مشرک، معاند و مقرب ریخته، اما اصطبلی ریخته؛ خیرات رحیمی را نریخته. محسوس اولیا قرار داده و اینها فانی و از سنخ دنیاست.
|
إِنَّمَا أَمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا ترجمه: همانا مهلت دادن به آنان است تا بر گناهانشان بیفزایند. |
اگر حیوانی را در اصطبلی قرار دهند و کاه و یونجه بریزند، سعادتمند نیست؛ چهار روز تمام میشود و اصطبل خراب میگردد. انسان در دنیا آمده تا سعادت ابدی یابدا کند که مفتی هم به کسی نمیدهند و همگانی نیست. سعادت ابدی خیالی نیز کارگشا نیست.
اصول سعادت حقیقی
- الوجود هو الخیر والسعادة.
- الشعور بالوجود أیضاً خیر والسعادة؛ حقیقت نفسى و علم به آن فاعلی.
- الوجودات متفاضلة فی الکمال والنقص.
- کلما کان الوجود أتم، خلاصه عن العدم أکثر و سعادته أوفر؛ و بالعکس، انقص باشد، مخالطته بالشر و الشقاوة أکثر.
- أکمل الوجودات: الحق الأول، ثم المفارقات العقلية، ثم النفوس. أدنى: الهیولی الأولی، الزمان، الحرکة، الصور الجسمیة، الطبایع، النفوس البهیمیة.
- وجود کل شیء لذیذ عنده؛ وجود سببه و مقومه نیز لذیذ. من عرف نفسه، لذیذ میشود و عرف ربه، ألذ محض.
نفوس ما وقتی استکمال یابد، علائق بدنی باطل شود و به ذات حقیقی و مبدأ بازگردد، بهجة و سعادتی دارد که لا یمکن أن یوصف أو یقاس باللذات الحسیة؛ زیرا اسباب این لذت أقوی، أتم، أکثر و ألذ للذات المبتهجة است.
|
اسباب لذت: الإدراک، المدرِک، المدرَک. قوة الإدراک به قوة المدرِک است. القوة العقلية أقوی من الحسیة و مدرَکاتها محصلة لحقیقة الشیء و نائلة للبهاء المحض والخیر السرمد. |
لذت حقیقی برای حق تعالی است که وجوبی محض و كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (سوره الرحمن، آیه ۲۹) است. پس از حق، جواهر عقلیة که معشوقات بذواتها هستند و نیازی به عشق غیر ندارند.
|
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ترجمه: هر روز او در شأنی است. |
نتیجهگیری بخش
سعادت حقیقی در تجرد و ابد است و لذت عقلی أتم از حسی؛ زیرا بیمانع و محصل حقیقت. انسان تا خود را معشوق خود نبیند، ریا و سالوس پیش میآید. معیار خودشناسی: خود، سپس نزدیکان محشور (زن و بچه)، نه مردم دور.
جمعبندی نهایی
معاد روحانی، سعادت عقلانی و شقاوت مقابل آن، در ظرف تجرد و ابد معنا مییابد. وجود خیر است و علم به آن نیز خیر؛ مراتب وجود از حق تعالی تا هیولی اولی متفاوت است و هرچه به تجرد نزدیکتر، سعادت أوفر. لذت عقلی أقوی و أتم از حسی است و انسان تا افضلیت معقول بر محسوس را در دل جا نیندازد، به قرب و وصول نمیرسد.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!