الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 077

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد نهم – درس هفتاد و هفتم

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش هفتاد و هفتم: ضعف معرفت نفس و مراتب شهود در نظام وجود

مقدمه

در این بخش، به بررسی دقیق کلام ملاصدرا در اسفار اربعه پرداخته می‌شود که بر پایهٔ متن اصلی و نقدهای عمیق استاد، به تحلیل ضعف معرفت نفس، منشأ آن، و تأثیر رفع غشاوهٔ بدن بر مشاهدهٔ حقایق می‌پردازد. این بحث، همچون نگینی در انگشتر معرفت، بر مراتب وجود، اتحاد عاقل و معقول، و سعادت حقیقی تمرکز دارد و با تمثیلات فاخر، همچون آینهٔ وجود که صورت‌های متفاوت را یکسان می‌نمایاند، عمق فلسفی موضوع را روشن می‌سازد.

اقویاء الوجود، شدید الظهور و الوضوح بحسب انفسها هستند؛ اما معرفت ضعیف نفس، اگر ضعفش از بدن باشد نه از عدم براهین، پس از رفع غشاوهٔ بدن به مشاهدهٔ مقربین و مصاحبت قدسین می‌رسد که سعادتی فوق آن نیست.

بخش اول: منشأ ضعف نفس و نقد بر رفع آن با مرگ

ضعف نفس دو منشأ دارد: یکی عدم تحصیل براهین و حدود ذاتی، و دیگری تعلق به مادیت. ملاصدرا می‌فرماید ضعفی که از بدن است، با رفع بدن برطرف می‌شود و نفس به اقویاء وجود می‌پیوندد. اما این بیان تمام نیست؛ زیرا تحصیل براهین اگر صرفاً حصولی و ذهنی باشد، قوت نفس را تضمین نمی‌کند. ممکن است کسی منطقی و فلسفی بیندیشد، قیاس و برهان را نیکو پیگیری کند، اما افکارش تنها در مرتبهٔ وجود صوری و ذهنی بماند و قوت حقیقی نیابد.

قوت و ضعف نفس به چینش استدلال نیست، هرچند استدلال اثر خود دارد. عاملی که خام می‌اندیشد، عقایدش سست است؛ زیرا بر استدلال تکیه ندارد. اما کسی که برهان می‌ورزد ولی علقه‌اش به مادیت، اعتنایش به ماده زیاد است، برهانش وجود ذهنی می‌شود و کارگشا نیست. اگر بمیرد، ماده از او گرفته می‌شود، اما استدلالات قوی گل نمی‌کنند؛ زیرا از ابتدا قوی نبودند. انسان با موجود بالفعل خود می‌میرد. اگر بالفعلش علقه به مادیت باشد، در برزخ بریده از مادیت، با همان وجود ذهنی ضعیف به ادراک و تصور حقایق می‌پردازد.

رأس‌المال انسان هنگام مرگ مشخص می‌شود. همچون انسانی که پیش آینه ایستاده، بیش از صورت نیست، هرچند صورت کامل، زیبا و سالم باشد؛ اما صورت است، نه حقیقت. اتحاد عاقل و معقول نیز همین را می‌گوید: معقول ذهنی با ذهنیت اتحاد دارد، یعنی با شبه و صورت و اضعف الوجود. وجود ذهنی غیر وجود علمی است؛ وجود علمی غیر وجود عینی و قلبی. همه یک وجودند، اما یکی حق را به وجود ذهنی مع الاستدلال می‌گوید، دیگری به وجود علمی، سومی به وجود عینی؛ همه مع الاستدلال یا فوق آن. اما پیش آینه همه یک اندازه‌اند.

مجسمه، عکس و خود شخص را پیش آینه بگذارید؛ آینه هر سه را یکسان نشان می‌دهد، اما متفاوتند. عکس با مجسمه، مجسمه با خود شخص فرق دارد. اینجا نیز همین است: صورت استدلال با وجود علمی و عینی یکی نیست؛ پس از مرگ نیز متفاوت می‌ماند.

نتیجه‌گیری بخش اول

ضعف نفس ناشی از علقه به مادیت، با مرگ رفع نمی‌شود؛ نفس با همان ضعف محشور می‌گردد. تحصیل حصولی محتاج مرگ نیست؛ اگر عینی بود، در حیات علقه‌ای نداشت.

بخش دوم: بهجت و سعادت تابع مشاهده و شهود

بهجت و سرور آدمی تابع مشاهده و رویت است؛ به قدر شهود، بهجت دارد. در ظرف معرفت مادی، بهجتش به قدر ماده و سرورش مادی است. اما آنکه رویت شهودی دارد، بهجتش به قدر رویتش است. فاصلهٔ میان مرئی و محسوس، همان تفاوت میان ماده و مجرد، و میان رویت حسی و شهودی است.

سعادت هر کس به قدر شهودش است؛ آن مقدار که شهود، ربط و قرب دارد، سعادتمند است. سعادت متواطی نیست؛ مراتب دارد. در جهات خیرات چنین است و در شرور و آفات نیز همین حالات. آنچه از عالم ماده در آخرت می‌ماند، تنها خاطره است؛ حقیقتش جز سستی، پستی و شقاوت نیست. سستی و پستیش برای موارد خوب، و شقاوتش برای بدی‌ها. اما در ظرف معرفت و شهود، هرچه بیشتر و قوی‌تر باشد، گوياتر و سعادت جلا یافته‌تر دارد.

سعادت مراتب‌دار است؛ به قدر رویت و شهود، نه اعتقاد حصولی. مشاهدهٔ حسی بهجت مادی می‌آورد؛ مشاهدهٔ شهودی بهجت عقلانی.

معرفت تامه در دنیا بذر مشاهده تامه در آخرت است، اما معرفت تامه با علقه و غشاوت مادی جمع نمی‌شود. کسی که علقه به مادی دارد، کور است:

مَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا

هر که در این جهان کور باشد، در آخرت نیز کور و گمراه‌تر است.

این کوری، بینایی شهودی نمی‌آورد؛ همچون عکس پیش آینه، همان است. شهودش به همان قدر است، همچون گل پلاستیکی در طاقچه. وجود ذهنی زودگذر است؛ در قبر همه چیز یادش می‌رود. آنچه در قبر و قیامت می‌ماند، وجود علمی، عینی و قلبی است.

لسان قرآن کریم را بنگرید:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

به‌راستی کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند…

جایی پیدا کنید که عمل عجین ایمان نباشد، هرچند عمل متأخر از ایمان است. ایمان به علم تکیه دارد، نه ایمان بلا علم. عمل متفرع بر معرفت است؛ معرفت بی‌عمل، معرفت نیست. امام صادق علیه‌السلام فرمود: عالم کسی است که گفتارش را کردارش تصدیق کند یا کردارش گفتارش را.

نتیجه‌گیری بخش دوم

معرفت ناقصه بذر مشاهده ناقصه است؛ معرفت ضعیفه بذر مشاهده ضعیفه. مناسبت واحد است.

بخش سوم: مراتب معرفت و وجودهای متفاوت

معرفت اصل حقیقت انسان است؛ آدم بی‌معرفت نمی‌تواند آدم خوبی باشد. عالم نیست نمی‌تواند مؤمن باشد. اما عالم بی‌عمل هم نمی‌تواند عالم باشد؛ ملاک عالم بودن عمل است. عمل شکوفه ایمان است. عمل ندارد، کشف می‌کند ایمان ندارد یا ضعیف است.

عالم یعنی متخلق؛ نه خنثی پر از معلومات. عالمان دینی فرموده‌اند: ما عالمان هستیم و شیعیان ما متعلمان. علم تحصیلی تنزیلی است؛ علم لدنی است که از تقوا برمی‌خیزد:

اتَّقُوا اللَّهَ يُعَلِّمْكُمُ اللَّهُ

از خدا پروا کنید تا خدا به شما بیاموزد.

لذت عقلانی برای نفس کامل در این عالم، وقتی کامل می‌شود که تحصیل معرفت شود و علقه قوی مادی نباشد؛ مقتضی تحصیل و رفع مانع مواد.

اگر منفک از علوم حقیقی (وجود عقلانی ندارد) اما منزه از رذایل خلقی (از ماده بریده)، وجودش برزخی می‌شود و همت به متخیلات صرف می‌گردد. عبارت ملاصدرا نیاز به تحلیل دارد: وجود ضعیف با علقه مادی به قدسین نمی‌رسد؛ وجود غیرعقلانی ضعیف بدون علقه به متخیلات.

چنین آدمی فانتزی محکمی ندارد، به عقلیات نرسیده، اما اهل ماده نیست. وجود خیالی دارد؛ متوسط. قدسین بالاتر از ملکه‌اند. ممکن است صور ملذه موعوده را تخیل کند و به مشاهداتش انجذاب یابد، حتی مع البدن در حال خوش، ضعیف‌تر در نوم، قوی‌تر در یقظه. خواب ضرب از موت است؛ انصراف از ظاهر، ترک استعمال قوای محرکه و حاسه. بهشت به صورت محسوسات می‌بیند؛ جنت متوسطین، اما این جنت مبتدین است. سعادت صالحین و اصحاب یمین، و آن تلك جنت کاملین مقربین.

بهجت تابع مشاهده است؛ مشاهده خفی → بهجت صغیر. حال در سعادت که وجودش را می‌دانیم اما شهود نداریم، همین است.

نتیجه‌گیری بخش سوم

مشاهده در یقظه قوی‌تر از مکاشفه در نوم. سعادت به قدر فراغت از شواغل بدن است.

بخش چهارم: سعادت حقیقی و شناخت صفات الهی

در دنیا نیز سعادت به مقدار فراغت است. گرفتار یعنی مردار. مومن فارغ است، مشغول حق، رویت دارد، شاد است. عند فراغها عن شواغل البدن قدراً یعتد به، خصوصاً اگر مسایل محکم و علوم متقن شود، کما وقع لراسخین فی العلم اولیای خدا.

اقل مراتب علم ظنی است برای استحقاق سعادت حقیقی. علم بالمبدأ الاعلی و وجود لائق به، علم به جمیع اشیاء بدون انفعال، قدرت بدون تغییر و تکثر، عنایت به اشیاء خالی از التفات بغیر، عود غرض به ذات، سعة رحمت و جود، صفات حقیقی عين ذات.

حق را بشناسد که همه عالم است بی‌کثرت، ظهورش آدم بی‌تلبس، حضور و شهود بی‌حصول و حواس. حق را در یک مقام با همه مقام ببیند: شاه را در هر لباس بشناسد. فرق صفات علم، قدرت، جود اضافات است؛ صفات عین ذات بشرط اضافات واحدة بسیطة فی الوجود، و ان اختلفت الثانیها باختلاف العبارات.

صفات حقیقی راجعة الی الوجود المتأکد؛ صفات اضافی به موجودیة تامة و موجدیة تامة. عقول فعاله کلمات الله تامات لا تبید و لا تنفد، ملائکته علمیه، نفوس کلیه کتبه و ملائکته عملیه، ترکیب نظام در بدایة و عود.

وجود مترتب از اول تعالی به عقل، از عقل به نفوس، از نفوس به طبایع تا مواد و اجسام؛ سپس از مواد به معادن، نبات، حیوان تا درجه عقل بالقوه بالفعل تا عقل فعال و مستفاد. فانتهی الی مبتدأ منه و عاد:

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

به‌راستی ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

فمن فاز به المعارف فقد فاز فوزاً عظیماً و ینال من السعاده قدراً جسیماً و خلص من الشقاوة.

جمع‌بندی نهایی کتاب

معرفت اصل انسانیت است اما بی‌عمل نیست. عالم متخلق است؛ علم لدنی برتر از مدرسی. سعادت افضل از معرفت و مشاهده است با عمل؛ سلامت ثانوی است. خدا عقل و معرفت دهد که عمل نیز دهد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)