الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 083

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد ۹ – شماره ۸۳

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: چیستی علوم سعادت‌آفرین آخرت و چگونگی اکتساب آن‌ها

علوم مطلوب که به واسطه آن‌ها سعادت اخروی حاصل می‌گردد، فطری نیستند و جز به شبکه علوم پیشین که در مرتبه نخست به دست می‌آیند، شکار نمی‌شوند. بلکه هر علم غیراولی جز به دو علم پیشین که با یکدیگر جفت و جفت می‌گردند، به دست نمی‌آید.

علوم سعادت‌آفرین آخرت، همچون شکار، نیازمند شبکه‌ای از مقدمات منطقی است؛ نه فطری‌اند و نه بی‌مقدمه به دست می‌آیند.

این علوم حقیقی و معارف، نخستین نیستند که به آسانی در دسترس هر کسی قرار گیرند؛ بلکه همچون تولید و تولد انسانی که از پیوند زوجین پدید می‌آید، نیازمند مقدماتی چون صغری و کبری و حدوسط اصغر و اکبر با ویژگی‌ها و شرایط خاص خود هستند تا نتیجه عقیم و نازا نباشد. انسان نمی‌تواند به سادگی میان گونی یا حوض دست برد و علم برگیرد.

اختلافات در باب علوم فراوان است، اما کسانی که ذهن ضعیف دارند یا در پی تفصیل نیستند، یا مشکلات نفسانی دارند یا در مسیر خطا گام می‌نهند، نه تنها به جایی نمی‌رسند، بلکه خسته و بریده می‌شوند. یکی از اشکالات رایج این است که با دیدن اختلافات می‌گویند: «این همه اختلاف است، حق کدام است؟ پس رهایش کنید.» علم یعنی اختلاف؛ انسان آزاد است و آزاد می‌اندیشد. اندیشه وقتی باز و آزاد است، نمی‌تواند ادای ذهن دیگری را درآورد؛ بلکه در پی نهاد آرام و ناآرام ذهن خویش است. اما اسلوب، اساس، فرمول و قاعده‌ای لحاظ می‌شود تا این آزادی به توحش و وحشی‌گری تبدیل نشود.

دو انحراف اصلی در مسیر علوم

مشکلات علوم دو گونه‌اند: یکی جمود، استبداد، تعصب و ارتجاع ذهنی که همه به تقلید پناه برند؛ دیگری توحش، بریدگی، تجددطلبی و سادیسم نوآوری. نوآوری نیکوست، اما سادیسم نوآوری نیست؛ کسی که می‌خواهد همه چیز را از خود بگوید، حتی اگر چرت و پرت باشد، راه به جایی نمی‌برد.

دنیای امروز درگیر این دو انحراف است: یا به جمود و ارتجاع دگم وابسته است یا به هرزگی ذهنی که به آن آزادی ذهنی می‌گویند. آزادی ذهنی آن نیست که انسان هر چه به ذهنش آمد بنویسد و بگوید و دنبال کند؛ آزادی ذهنی یعنی انسان بسته نباشد، اما بی‌اساس، بی‌اصول و بی‌اسلوب نباشد.

آزادی ذهنی، نه بسته بودن است و نه بی‌اسلوبی؛ بلکه اندیشه‌ای است منظم در چارچوب اصول منطقی.

اختلافات لازمه نهاد آرام و ناآرام ذهن آدمی است. اگر انسان شرایط را مراعات نکند، اشتباهات و بدبختی‌ها فزون‌تر می‌شود؛ اگر مراعات کند، بهتر می‌گردد. در فرهنگ اسلامی و تفکر فلسفه دینی، آنچه انسان احساس مشکل می‌کند، جهت جمود است. انسان باید منصف باشد؛ ما جهت جمود را داریم که از مخالف وحشت می‌کند و اگر مخالف بگوید، ممکن است جرم پایش حساب کنند. این مشکل فرهنگ ذهنی ماست؛ ما درگیر جمود هستیم.

اشکال دوم، عدم رعایت اصول ایمنی استدلال است. منطق ابن‌سینا، صدرا و دیگران را بلدند، اما رعایت نمی‌کنند؛ ناخودآگاه از دستشان درمی‌رود و مشکلات پدید می‌آورند. فرهنگ فعلی دنیا، به ویژه در مباحث فلسفی، روانکاوی و علوم انسانی، به هرزگی ذهنی تبدیل شده است. آن‌ها جمود ندارند، اما هرزگی ذهنی دارند؛ اسلوب، منطق و منش ندارند.

نمونه‌های هرزگی ذهنی در دنیای معاصر

کسی که پزشک دامپروری است، روانکاوی می‌کند؛ کتاب‌هایی که در ایران ترجمه می‌شود، اغلب از غیرمتخصصین است. این‌ها مغز علمی ندارند؛ در صنعت قوی‌اند، اما در تفکر نه. حرف می‌زنند مانند آدمی وحشی و بی‌میزان. مثال: در جاده، ماشینی تلو تلو می‌خورد، چپ و راست می‌رود؛ می‌گویید حالش خوش نیست یا مست است یا بیمار. کتاب‌های روانکاوی امروز همین‌گونه‌اند؛ هرزگی ذهنی دارند و چرت و پرت‌هایی به نام علم قالب می‌کنند.

ما عقب‌مانده‌ایم و به این‌ها دل می‌بندیم: «موسیو فلان گفته، چنین گفته.» این هرزگی ذهنی است؛ علمی حرف نمی‌زنند، عامیه است. طبیب خوب یا دامپزشک خوب بوده، اما فیلسوف نیست. دهان باز می‌کند، فلسفه نمی‌گوید؛ قاتی پاتی حرف می‌زند مانند عوام که قیامت را توصیف می‌کنند.

در دنیای صنعتی، نیروهای علمی را در علوم تجربی به کار می‌گیرند؛ وقتی بازنشسته می‌شوند، فیلسوف می‌شوند. تجربه را به قلم می‌کشند، اما ذهن منطقی ندارند؛ غیر از ابن‌سینا و ملاصدرا. آن‌ها مغز منطقی دارند؛ سانتی‌متری حرف می‌زنند. روانکاوی امروز را به روانکاو علمی بدهید، می‌گوید مجنونند؛ نوشته‌هایشان جنون دارد.

هرزگی ذهنی، همچون ماشینی تلو تلو خوران در جاده اندیشه، نه تنها مقصد را نمی‌یابد، که دیگران را نیز به خطا می‌کشاند.

مقایسه کفر منطقی و جنون معاصر

کفار در قرآن کریم زیبا حرف می‌زنند:

إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ
این نیست مگر زندگی دنیای ما؛ می‌میریم و زنده می‌شویم و ما برانگیخته نمی‌شویم.

کفر است، اما منطقی دارد؛ زیبا صحبت می‌کند و در قرآن و تاریخ ماندگار شد. اما امروز نر و ماده را قاتی می‌کنند؛ این چه می‌فهمد از فلسفه؟ این‌ها مقدمند، اما راه بیفتید؛ جمود و تعصب را دور کنید، حرف حق بطلبید؛ هرزگی ذهنی را دنبال نکنید.

در دنیا الم شنگه‌ای به پا می‌کنند که نر و ماده فرقی ندارد، همجنس‌بازی علمیت دارد؛ خودشان هم در آن می‌مانند. برای حوزه‌های علمی، مسئولیت است؛ کسانی که در کارهای ذهنی و علمی می‌افتند، همه حرف‌های دیگران را با دقت و توجه ببینند؛ حتی چرت و پرت‌ها را عین قرائت قرآن مطالعه کنند، با قصد قربت و ریاضت.

نگاه کنید؛ ابن‌سینا همچون پیامبری در اندیشه است، اما مشکلات زیاد دارند؛ این ور مشکل دارد، آن ور مشکل. مطالعه کنید؛ کتاب‌ها و حرف‌ها را بخوانید؛ صاحب ذهن باشید، دقت کنید تا خدا هدایت کند.

نتیجه‌گیری بخش نخست

علوم سعادت‌آفرین، نیازمند مقدمات منطقی، ازدواج صغری و کبری، و دوری از جمود و هرزگی است. اختلافات لازمه ذهن آزاد است، اما با اسلوب. فرهنگ اسلامی درگیر جمود است و دنیای معاصر در هرزگی ذهنی. راه، مطالعه دقیق حتی چرت و پرت‌ها با قصد قربت است.

بخش دوم: تحلیل متن ملاصدرا و تمثیلات آن

ملاصدرا می‌فرماید:

فإن العلوم المطلوبة التي بها تحصل السعادة الآخرویة لیست فطریة و لا تقتنص إلا بشبکة العلوم الحاصلة أولاً بل کل علم غیر أولی لا یحصل إلا بعلمین سابقین یتزاوجان على وجه مخصوص فیحصل من ازدواجهما علم ثالث على مثال ما یحصل من ازدواج الفحل والأنثی.

علوم مطلوب، مقصود انسان است؛ به واسطه آن‌ها سعادت اخروی حاصل می‌شود. فطری نیستند؛ خیال می‌کند می‌خوابد، صبح عالم می‌شود؛ نه، ریاضت می‌کشد تا چیزی دارد. به شبکه سیستمی علوم اولی به دست می‌آیند. تمام ضروریات به اولی برمی‌گردد. هر علم غیراولی، حتی ضروریات سته، به دو مقدمه صغری و کبری، اصغر و اکبر نیاز دارد؛ رابطه مستقیم، بدون عقیم بودن.

نه دیگر به اولیش؛ نه دیگر اولی دیگر نظری نیست. یک دسته از فطریات می‌شوند؛ همه فطریات نمی‌شوند. رأس‌المال ذهن خیلی زیاد نیست؛ از کم شروع کنیم. نه آنی که نفی فطریات می‌کند؛ غیر اولیات است. فطریات را می‌شود تحت سوال برد؛ اولیات سوال ندارد.

اگر کسی گفت شیر سماور گنده‌تر از سماور است، معلوم است سماور نمی‌فهمد؛ و الا شیر سماور گنده‌تر نیست. مثل کسی که می‌گوید چرا بیست بهش می‌دهی، چهل و پنج بده؛ نمره نمی‌فهمد. اگر بفهمد سماور چیست، آفتابه چیست، لوله آفتابه چیست، هیچ‌گاه نمی‌گوید لوله بزرگ‌تر از آفتابه است مگر آفتابه ندیده باشد.

اولیات، رأس‌المال ذهن انسانی است؛ خداوند عنایت کرده و هبه وجود انسان نموده؛ عقل است، اول و اول الاولین.

مشکل اهل دنیا در تصور است، نه تصدیق. بفهمد سماور چیست، می‌فهمد گنده‌تر از لوله‌اش است. بفهمد حق چیست، دنبال دلیل نمی‌گردد؛ موضوع را هضم نمی‌کند. اگر بفهمد حق چیست، تصور کند، تصدیق لازم ندارد؛ اولوی می‌شود.

دو مقدمه باید ازدواج کنند؛ على وجه مخصوص. گروه خون، سن؛ در ازدواج عقیم کم است، اما در ذهن عقیم بودن بیشتر. فیحصل من ازدواجهما علم ثالث؛ مثل ازدواج فحل و انثی. ذهن منطقی است؛ نمی‌گوید من الذکر والانثی؛ ذکر ازدواج نمی‌آورد؛ فحل است.

برای هر ممکن معلول، علة مخصوصة؛ چه معلولات خارجی، چه ذهنی. هیچ چیز علل و اسباب ندارد مگر از طریق سبب و علت. علم به معارف نیز همین‌گونه؛ لا یحصل إلا من جهة العلم بأسبابها و عللها. جهل به اصول معارف و کیفیت ترتیب و زواج آن‌ها، یعنی منطقی نبودن یا رعایت نکردن، مانع از علم به معارف است.

تمثیل آینه و دیدن پشت گردن

مثال در مرآة: عدم المحاذات لها بالجهة التي فيها الصورة المرئية. باید اصول را رعایت کند. چه بسا صورتی که هست، اما محاذی نیست. برای دیدن پشت گردن، نیاز به دو مرآت؛ یکی وراء القفا، دیگری مقابلتها؛ بحیث یبصرها و یراعی مناسبة مخصوصة بین وضع المرآتین حتی ینطبع صورة القفا في المرآة المحاذیة للقفا ثم تنطبع صورة هذه المرآة في المرآة الأخری حتی تدرك العین صورة القفا.

علوم این‌گونه است و بالاتر؛ طرق عجیبه در اقتناس علوم؛ انتقالات أعجب مما ذکر في المرآة. کم‌اند على بسيط الأرض من یهتدی إلى کیفیة الإهتداء بها بدون تقلید و گدایی.

نتیجه‌گیری بخش دوم

علوم غیراولی نیازمند ازدواج دو مقدمه با شرایط خاص است؛ اولیات رأس‌المال ذهن. تمثیل آینه نشان‌دهنده نیاز به محاذات و ترتیب است. موانع پنج‌گانه مانع نفس ناطقه از معرفت حقایق می‌شوند.

بخش سوم: فطرت انسانی، رفع حجب و تجلی ربوبی

این پنج مطلب: سستی و خباثت، زمانی و ذاتی، ذاتی و عملی، عدول، حجاب مرسل، جهل بالجهة؛ اسباب مانعه لنفس الناطقه من معرفة حقایق الأمور. و الا فکل نفس بحسب الفطرة السابقة صالحة لأن تعرف حقایق الأشیاء؛ لأنها أمر ربانی شریف، مجرد، فارغ سایر جوارح هذه العالم بهذه الخاصیة.

حدیث نبوی: لولا أن الشیاطین یحومون على قلوب بنی آدم لنظروا إلى ملکوت السماوات والأرض.

اگر نبود شیاطین مانع‌تراشی می‌کنند، به راحتی عالم امر و مجردات را می‌دیدند. اشاره به قابلیت در انسان و حجب حائل بین نفوس انسانیه و عالم الملکوت. اگر حجب برداشته شود، تجلی فيه صورة الملک والملکوت.

حتی خبیث ذاتی ادراک دارد؛ امیرالمؤمنین به ابن ملجم: أفأنت تنقذ من في النار؟ این عالم با معصوم محاجه می‌کند؛ خنگ نیست. اقتضا غیر علیت است.

فطرت انسانی، صالح برای شهود ملکوت است؛ حجب شیطانی مانع‌اند، اما رفع‌پذیر.

تجلی ملک و ملکوت و هیئة الوجود على ما هی علیه. فیری ذاته في جنة أرضها السماوات والأرض؛ بل أوسع، لأن السماوات والأرض عالم الملک والشهادة، معدود؛ اما عالم الملکوت والحقایق العقلیة، أسرار غائبة من مشاهدة الحواس، بإدراک البصیرة؛ لا نهایة له.

جملة عالم الملک والملکوت إذا أخذت دفعة تسمى الحضرة الربوبیة؛ لأن الله محیط بکل الموجودات؛ لیس في الوجود سوى ذات الله وأفعاله ومملکته من أفعاله. ما یتجلی من ذلک للقلب هو الجنة بعینها عند قوم؛ سبب استحقاق الجنة عند آخرین.

سعة المملکة في الجنة بقدر سعة المعرفة وبمقدار ما یتجلی للإنسان من الله وصفاته وأفعاله. سواد هر کس به قدر حق‌شناسی‌اش است.

غایت طاعات و تزکیه نفس

مراد از طاعات و اعمال الجوارح: تسویة القلب وتطهیر النفس وجلائها بإصلاح الجزء العملی منها.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا
رستگار شد آن که نفس را تزکیه کرد و ناکام ماند آن که آن را آلوده ساخت.

نفس الطهارة والصفا لیست کمالاً بالحقیقه؛ لأنها أمر عدمی والأعدام لیست من الملکات والکمالات. بل المراد حصول أنوار الإیمان؛ أی إشراق نور المعرفة بالله وأفعاله وکتبه ورسله واليوم الآخر.

صفا وجودی است؛ عشق، محبت؛ عدم نیست. تخلیه صفا نیست؛ عدم نجاست است. تخلیه کنید، کثافت‌ها را دور کنید؛ لازمه‌اش بعنایة من الله صفا می‌شود. صفا هبة من الله است. در دریا، کف دریا نیست؛ خود آب دریاست.

ترتب نیست؛ علم سبب تزکیه، تزکیه سبب علم؛ همه وجودی. عدم نداریم.

فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ
هر که را خداوند اراده هدایت کند، سینه‌اش را برای اسلام گشاده می‌سازد.

شرح الصدر غایة الحکمة العملیة؛ النور غایة الحکمة النظریة. الحکیم الإلهی جامع لهما؛ المؤمن الحقیقی بلسان الشریعة؛ ذلک الفوز العظیم.

تخلیه هم وجودی است؛ اراده حاصل می‌شود. صفا، محبت، عشق، صمیمیت، روح؛ همه وجودی است؛ یک دست وجود.

نتیجه‌گیری بخش سوم

فطرت انسانی صالح برای شهود ربوبی است؛ رفع حجب منجر به تجلی ملکوت و حضرة ربوبی می‌شود. طاعات برای تزکیه و جلای قلب است؛ صفا وجودی و هبة الله. حکیم الهی جامع نور معرفت و شرح صدر است.

جمع‌بندی نهایی کتاب

علوم سعادت‌آفرین اخروی، فطری نیستند؛ نیازمند شبکه مقدمات منطقی، ازدواج صغری و کبری، و دوری از جمود و هرزگی ذهنی‌اند. اولیات رأس‌المال ذهن؛ تمثیل آینه نشان‌دهنده محاذات و ترتیب. فطرت انسانی صالح برای شهود ملکوت؛ رفع حجب تجلی ربوبی می‌آورد. طاعات تسویة قلب و حصول أنوار ایمان است؛ صفا وجودی، نه عدمی. حکمت الهی جامع نظری و عملی؛ منجر به فوز عظیم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)