الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 105

متن تحقیق





اختلاف مذاهب الناس فی باب المعاد


برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

اختلاف مذاهب الناس فی باب المعاد

(سفر سوم اسفار اربعه، مرحله دهم، فصل فی اختلاف مذاهب الناس فی باب المعاد، جلد نهم، ص ۱۶۳ به بعد)

بخش اول: مروری بر تاریخ آرای بشر درباره معاد

معاد، آن حقیقت والای هستی‌شناختی و سرانجام‌شناختی انسان، همواره محل نزاع عظیم میان مکاتب و مذاهب بوده است. از یک سو منکران مطلق که حتی یک گام به سوی غیب برنمی‌دارند و از سوی دیگر اولیای الهی که هر دو معاد جسمانی و روحانی را با دلایل قاطع عقلی و نقلی اثبات می‌کنند. این فصل از اسفار، همچون نگینی درخشان، تاریخ کامل این نزاع را در قالب یک منظومه فکری منسجم به تصویر می‌کشد؛ گویی کاروانی از اندیشه‌ها که از وادی انکار تا قلّه اثبات در حرکت است.

از جمله اوهام عامّیانه و آرای جاهلانه، رأی کسانی است که حشر نفوس و اجساد را محال دانسته‌اند و معتقدند که هیچ‌یک از نفس یا جسم نمی‌تواند به معاد بازگردد. اینان ملحدان، اتباعیه، دهریه و جماعتی از طبیعیون و اطبای قدیم‌اند.

بخش دوم: رأی منکران مطلق معاد

این گروه که نه در ملت اعتباری دارند و نه رأی‌شان در حکمت معتبر است، انسان را صرفاً همین هیکل محسوس می‌دانند که حامل کیفیّت مزاجی است و تابع قوا و اعراض می‌باشد. پس از مرگ، همه این امور معدوم می‌شود و جز مواد متفرقه و پراکنده چیزی باقی نمی‌ماند؛ همچون سگی سرگردان که غایتی و مقصدی ندارد. از این رو، سعادت و شقاوت را منحصر در لذات و آلام بدنی دنیوی می‌شمارند.

این رأی، تکذیب صریح عقل است بر وفق آنچه محققان فلاسفه دیده‌اند و تکذیب شرع است بر وفق آنچه محققان شریعت پذیرفته‌اند؛ زیرا انکار غایت، به انکار فاعل بازمی‌گردد.

بخش سوم: تردید جالینوس و پیروان او

منقول از جالینوس در باب معاد، توقف و تحیّر است؛ زیرا در نفس تردید داشت که آیا مزاج است و با موت فانی می‌شود یا جوهر مجرد است و باقی می‌ماند. برخی از متشبثان به ذیول علما از این تردید، قاعده «المعدوم لا یعود» را استنتاج کردند و حشر را محال دانستند.

بخش چهارم: پاسخ متکلمان و دو راه نادرست آنان

متکلمان برای اثبات معاد جسمانی دو راه رفتند که هر دو از نظر حکمت متعالیه مستنکر و مستبعد است:

  1. جواز اعاده معدوم به قدرت مطلقه الهی
  2. بقای اجزاء اصلی انسان (متجزیه یا غیرمتجزیه) و جمع آن‌ها در قیامت

آنان آیات و نصوص حشر را بر جمع اجزاء باقی‌مانده تأویل کردند، در حالی که عقل و نقل هر دو گواهند که آن‌چه در آخرت بازمی‌گردد، همان است که در دنیا مصدر افعال و مبدأ اعمال و مکلَّف به تکالیف عقلی و شرعی بوده است؛ یعنی نفس ناطقه.

عرق شبهه منکران از اراضی اوهامشان برکنده نشود مگر با قطع اصل آن، و آن این است که: «انسان با موتش فانی و باطل می‌شود و چیزی از او باقی نمی‌ماند، زیرا جز همین هیکل با مزاجش نیست».

بخش پنجم: بطلان اصل شبهه: محال بودن اعدام و فنای ذاتی

در حکمت متعالیه ثابت شده که اعدام و فنای ذاتی محال است. هیچ مظهر و مجلایی از عالم هستی به عدم نمی‌رود. موت، انتقال است نه اعدام؛ تغییر لباس است نه نابودی. از دار به دار، از نشئه‌ای به نشئه دیگر.

كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
«چنان که بار اول آفریدیم، بار دیگر بازمی‌گردانیم»
أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ ۚ بَلَىٰ
«آیا آن که آسمان‌ها و زمین را آفرید، قادر نیست که مانند آنان را دوباره بیافریند؟ آری، البته قادر است»

از این رو، بحث «اعاده معدوم» اساساً بی‌موضوع است؛ زیرا اولاً چیزی معدوم نمی‌شود تا اعاده‌اش مطرح گردد. موت، ظهور مجدد است، حیات نوین است. مؤمن از مرگ نمی‌هراسد؛ زیرا نه راهش گم می‌شود، نه چیزی از دست می‌دهد، بلکه هرچه دارد با خود می‌بَرد.

بخش ششم: اقوال قائلان به معاد روحانی تنها

جمهور فلاسفه مشائی معتقدند معاد صرفاً روحانی و عقلی است؛ زیرا بدن با صورت و اعراضش منعدم می‌شود و معدوم بازنمی‌گردد، ولی نفس جوهر مجرد است و به عالم مفارقات عروج می‌کند.

بخش هفتم: مذهب قائلان به هر دو معاد جسمانی و روحانی

اکابر حکما، مشایخ عرفا و جماعتی از متکلمین و اکثر امامیه از شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و علامه حلی و محقق طوسی (رضوان الله علیهم اجمعین) تا عصر ما، قائل به هر دو معادند: نفس مجرد در آخرت به بدنی اخروی تعلق می‌گیرد.

این مذهب، جامع میان عقل و نقل، و جامع میان تجرد نفس و بقای تعلق آن به بدن اخروی است.

بخش هشتم: تفاوت با تناسخیه و نصاری

تناسخیه ارواح را قدیم می‌دانند و بازگشت را در همین عالم و به بدن‌های دیگر می‌پندارند و جنت و نار جسمانیه را انکار می‌کنند. اما محققان مسلمین، حدوث ارواح و بازگشت در نشئه آخرت به بدن اخروی را اثبات می‌کنند.

بخش نهم: کیفیت بدن معاد

بدن معاد، غیر بدن دنیوی است بحسب خلقت و صورت. آیات و اخبار دلالت دارند که اهل بهشت جرد و مرد و جوانند و کافران با صفات هولناکی که در دنیا نداشتند ظاهر می‌شوند.

كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ
«هرگاه پوست‌هایشان بریان شد، پوست‌هایی دیگر به جای آن قرار می‌دهیم تا عذاب را بچشند»

این تبدل جلود، نشان می‌دهد که بدن اخروی غیر بدن اولی است و عذاب و لذت در آن نشئه، به کیفیتی متفاوت و شدیدتر واقع می‌شود.

جمع‌بندی نهایی

معاد، آن حقیقت نورانی که از مبدأ تا معاد، انسان را در سیر کمال همراهی می‌کند، در حکمت متعالیه به اوج جامعیت خود می‌رسد: نفس مجرد، باقی و مکلَّف، در نشئه آخرت به بدنی اخروی که شایسته مقام قرب یا بعد است، تعلق می‌گیرد. این همان است که قرآن کریم با بیانی بلند وعده داده و اولیای الهی با شهود قلبی به آن رسیده‌اند.

پس مومن، مرگ را نه پایان که پلی به سوی حیات طیبه می‌بیند؛ گویی از اتاقی تنگ به بستانی فراخ منتقل می‌شود، با همان هویت و اعمال و کمالات خویش، اما در لباسی نوین و شایسته مقام.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)