الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 121

متن تحقیق





نفس ناطقه و معاد جسمانی در حکمت متعالیه – برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

نفس ناطقه و حقیقت معاد جسمانی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش یکصد و بیست و یکم: وحدت مدرِک و فاعل در مراتب وجودی نفس و اصل هفتم معاد جسمانی

از جمله امور روشنگر و تبیین‌کننده این حقیقت که نفس ناطقه انسان، هم مدرِک حقیقی همه ادراکات حسی، خیالی، عقلی و اخروی است و هم فاعل حقیقی همه افعال طبیعی، حیوانی و انسانی، این است که نفس مدبره، در آنِ واحد، هم به مرتبه حواس و آلات طبیعی نزول می‌کند و هم به مرتبه عقل فعال و ما فوق آن صعود می‌نماید.

نفس ناطقه، در آنِ واحد، هم در حضیض ناسوت با چشم می‌بیند و با گوش می‌شنود، و هم در اوج تجرد با عقل فعال و مقام سرّ و خفا و اخفی ارتباط دارد؛ این امکان، از سعه وجودی و وفور نورانیت نفس ناشی می‌شود.

ملاک شیئیت شیء، حقیقت آن است و حقیقت انسان، نفس ناطقه است. بنابراین، در همه ظرف‌های ادراکی – از حس تا خیال، از عقل دنیوی تا عقل اخروی – فاعل و مدرِک حقیقی همان نفس است. با وجود این هویت مدرِکه و فاعله، هیچ کم و کاستی در افعال انسان پدید نمی‌آید؛ چه در مرتبه ادراک حسی و چه در مراتب بالاتر تجردی و ما فوق عناوین عادی. از این‌رو، آنچه از انسان باقی می‌ماند و حقیقت انسان است، نفس ناطقه است که در همه ظرف‌ها حضور تام دارد؛ لذا هیچ مشکلی در سیر صعودی یا نزولی انسان پیش نمی‌آید.

ماده، لباس نفس است، نه جزء حقیقت او

هرچند نفس انسانی در بسیاری از ظرف‌ها، به‌ویژه ظرف‌های ناسوتی، با ماده همراه است و با آلات مادی کار می‌کند، لیکن این ماده همچون لباسی است که قابل تبدیل و تحول است و به شخصيت بدن باقی نمی‌ماند. اجزاء مادی انسان، جزء حقیقت او نیست؛ این اجزاء با هر نفس و غیر نفسی سازگارند و می‌توانند خاک شوند، گل شوند، سپس جزء بدن انسان گردند و دوباره به خاک بازگردند. بنابراین، اجزاء مادی به شخصه، ماندگار نیستند تا گفته شود جزء حقیقت انسان‌اند.

اما به نوعه، انسان در عالم ماده محتاج ماده است؛ همان‌گونه که در ظرف بالفعل، محتاج اجزاء مادی خاص خود است؛ مثلاً نمی‌توان ناخن را به راحتی کند و آزار ندید. لیکن همین اجزاء که امروز مورد حاجت نفس‌اند، معلوم نیست فردا نیز مورد نیاز باشند. در مرتبه نوعی نیز همین‌گونه است؛ هرچند در عالم ناسوت محتاج نوعیت ماده‌ایم، اما در عوالم غیر مادی، چه ضرورتی دارد که نفس به ماده محتاج باشد؟

ماده، نردبانی است که انسان برای صعود به بام وجود به کار می‌گیرد؛ چون به بام رسید، نردبان را به گردن نمی‌آویزد و با خود نمی‌کشد.

تجرد نفس و امکان عدم احتیاج به ماده در عوالم بالاتر

ماده به شخصه در همه ظرف‌ها نیست، این روشن است. ماده به نوعه نیز اگر به عالمی برسیم که نفس انسانی نیازمند ماده نباشد، محالی پیش نمی‌آید. نفس می‌تواند به تنهایی کار کند، نیازهایش را بالاصاله برآورده سازد و صعود و حرکتش را خود به تنهایی دنبال کند. هر چند هر ظرف، خصوصیات خاص خود را می‌طلبد، اما این خصوصیات، ذاتی و باقی و ابدی نفس نیستند.

اگر قرآن کریم دلیل صریحی نداشت، باز هم این سخن منطقی و قابل دفاع بود؛ اما با مراجعه به قرآن کریم، این مطلب تأیید می‌شود و معاد جسمانی به نحوی که نفس در عوالم عالیه، از پوست و جلد مادی رها می‌گردد، اثبات‌پذیر است.

سعه وجودی نفس و قدرت جمع اضداد در آن واحد

نفس به دلیل تجرد، از قید زمان خلع می‌شود؛ از این‌رو می‌تواند در آنِ واحد هم ادراک عقلی خود را دنبال کند، هم به سوزنی که به شست پایش فرو رفته توجه کند، هم درد چشمش را احساس نماید، هم سرور فرزندش را در نفس خود نگه دارد. این جمع اضداد در ظرف تجرد ممکن است، هرچند در ظرف ماده ممکن نباشد.

«وَ مَا يَبْيَنُ ذَلِكَ وَ يُوضِحُهُ أَنَّ الْمُدْرَكَ بِجَمِيعِ الْإِدْرَاكَاتِ الْحِسِّيَّةِ وَ الْخَيَالِيَّةِ وَ الْعَقْلِيَّةِ وَ الْفَاعِلَ بِجَمِيعِ الْأَفْعَالِ الطَّبِيعِيَّةِ وَ الْحَيْوَانِيَّةِ وَ الْإِنْسَانِيَّةِ الْوَاقِعَةِ مِنَ الْإِنْسَانِ هُوَ نَفْسُهُ الْمُدَبِّرَةِ فَلَهَا النُّزُولُ إِلَى مَرْتَبَةِ الْحَوَاسِّ وَ الْآلَاتِ الطَّبِيعِيَّةِ وَ لَهَا الصُّعُودُ إِلَى مَرْتَبَةِ الْعَقْلِ الْفَعَّالِ وَ مَا فَوْقَهَا فِي آنٍ وَاحِدٍ»

آنچه این حقیقت را روشن می‌سازد این است که مدرِک همه ادراکات حسی، خیالی و عقلی و فاعل همه افعال طبیعی، حیوانی و انسانی که از انسان صادر می‌شود، همان نفس مدبره است؛ پس برای اوست نزول به مرتبه حواس و آلات طبیعی، و برای اوست صعود به مرتبه عقل فعال و ما فوق آن، در آنِ واحد.

تفاوت قدرت اولیاء الله با مرتاضین

قدرت مرتاضین محدود، بی‌جهت و خودمحور است؛ اما قدرت اولیاء الله نامحدود، جهت‌دار و خدامحور است. مرتاض با ریاضت، اراده‌اش را قوی می‌کند، اما فاقد پشتوانه معرفت و توحید است؛ لذا کارهایش هنری است، نه کمالی. اما اولیاء الله چون معرفت و ایمان پشتوانه کارشان است، هرگاه لازم باشد، هر کاری از ایشان ساخته است؛ از زنده کردن مرده تا شق القمر و معراج.

إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا ۖ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ
همانا عزت، همه از آنِ خداست و از آنِ رسول او و مؤمنان.

اصل هفتم: هویت بدن به نفس است، نه به جرم مادی

هویت و تشخص بدن، به نفس است، نه به جرم مادی‌اش. زید، به نفسش زید است، نه به جسدش. بنابراین، وجود و تشخص او تا زمانی که نفس در بدن باقی است، مستمر است، حتی اگر همه اجزاء به شخصه تبدیل شوند و کمیت و کیفیت و وضع و مکان و زمانش تغییر کند. همین‌گونه اگر صورت طبیعی به صورت مثالی یا اخروی تبدیل شود، هویت انسانی در همه این تحولات واحد است.

فَمَنْ هَذَا الْأَصْلِ يَتَبَيَّنُ أَنَّ شَيْئًا وَاحِدًا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ مُتَعَلِّقًا بِالْمَادَّةِ تَارَةً وَ مُجَرَّدًا عَنْهَا أُخْرَى

از این اصل روشن می‌شود که شیء واحد می‌تواند زمانی متعلق به ماده باشد و زمانی دیگر از ماده مجرد گردد.

جمع‌بندی بخش

نفس ناطقه، حقیقت ثابت و واحد انسان است که در همه مراتب وجودی، مدرِک و فاعل حقیقی است. ماده، صرفاً لباس و آلت اوست؛ نه به شخصه جزء حقیقت انسان است و نه حتی به نوعه در همه عوالم لازم. این مبناست که معاد جسمانی را به نحو تجددی و عقلی ممکن می‌سازد و راه را بر فهم حقیقت قیامت و عوالم پس از مرگ می‌گشاید. اولیاء الله نیز با همین سعه نفس و پشتوانه توحید، قدرت نامحدود و جهت‌دار می‌یابند؛ قدرتی که مرتاضین هرگز به آن دست نمی‌یابند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)