الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 122

متن تحقیق





نور الأسفار – درس یکصد و بیست و دوم


نور الأسفار
جلد نهم – درس یکصد و بیست و دوم

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

اصل هشتم و نهم از اصول مربوط به قوه خیالیه در اسفار اربعه ملاصدرا، از مهم‌ترین مواضع اختلاف میان فلسفه حکمت متعالیه و آموزه‌های قرآنی در باب معاد جسمانی به‌شمار می‌روند. در این دو اصل، ملاصدرا می‌کوشد عالم مثال منفصل و قوه خیالیه را به‌گونه‌ای تبیین کند که ظاهراً با نصوص دینی هماهنگ باشد، حال آنکه در ژرفای سخن، همان نظریه معاد صوری و خیالی را با الفاظ نوین بازمی‌گوید.

بخش نخست: تبیین اصل هشتم اسفار

متن اصل هشتم

«الأصل الثامن أن القوة الخیالیة جوهر قائم لا في محل من البدن و أعضائه و لا هي موجودة في جهة من جهات هذا العالم الطبيعي، و إنما هي مجردة عن هذا العالم واقعة في عالم جوهري متوسط بين العالم المفارقات العقلیة و عالم الطبیعیات المادیة»

شرح و تحلیل

ملاصدرا در این اصل، قوه خیالیه را جوهر می‌داند نه عرض؛ جوهری قائم بالذات، نه قائم به بدن و نه موجود در جهتی از جهات عالم طبیعت. او این قوه را در عالم مثال منفصل یا عالم برزخ بزرگ قرار می‌دهد که نه مادی محض است و نه مجرد تام عقلی، بلکه میان این دو عالم واقع است.

این عالم همان است که از آن به «عالم مثال کلی منفصل» تعبیر می‌کند و ظهور آن در انسان به‌صورت خیال و رؤیا است. از این‌رو، عوالم به سه دسته تقسیم می‌شوند: عالم حس، عالم عقل، و میان آن دو، عالم مثال.

نتیجه این اصل آن است که خیال انسان وابسته به ماده نیست، بلکه قائم به نفس است و حتی رؤیت اشیاء نیز نه به انطباع در چشم است و نه به خروج شعاع، بلکه نفس با ایجاد معدات بصری، خود مباشرتاً رؤیت می‌کند.

بخش دوم: تبیین اصل نهم اسفار

متن اصل نهم

«الأصل التاسع أن الصور الخیالیة بل الصور الإدراکیة لیست حالة في موضع النفس و لا في محل آخر، و إنما هی قائمة بالنفس قیام الفعل بالفاعل لا قیام المقبول بالقابل، و کذا الإبصار عندنا…»

رد سه نظریه پیشین در ادراک بصری

ملاصدرا سه نظریه مشهور در چگونگی رؤیت را باطل می‌شاند:

  1. انطباع شبه المرئی در عضو (نظریه طبیعیون)
  2. خروج شعاع از چشم (نظریه ریاضیدانان)
  3. اضافه علمیه اشراقیه (نظریه سهروردی و سراج‌الدین ارموی)

و می‌گوید: همه اینها باطل‌اند، بلکه نفس خود مباشرتاً صور را ابراز می‌کند و ادراک به قیام فعلی است نه انفعالی.

تفاوت حس و خیال در ناسوت و اتحاد آن دو در آخرت

سخن کلیدی ملاصدرا در ادامه همین اصل است:

«و أعلم أن النفس مادامت متعلقة بالبدن کان إبصارها بل إحساسها مطلقاً غیر تخیلها… و أما عند خروجها عن هذا العالم فلا یبقی الفرق بین التخیل و الإحساس، إذ القوة الخیالیة و هی خزانة الحس قد قویت و خرجت عن غبار البدن و زال عنها الضعف و النقص… فتری بعین الخیال ما کان تراه بعین الحس»

این کلام، جوهره نظریه ملاصدرا در معاد است: در آخرت، حس به خیال بازمی‌گردد و نفس با چشم خیال همان را می‌بیند که قبلاً با چشم حس می‌دید. بنابراین، دیگر نیازی به اعضاء جسمانی مادی نیست.

بخش سوم: نقد قرآنی و برهانی بر نظریه ملاصدرا

فِيهَا مَا تَشْتَهِي الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ ۖ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

در بهشت آنچه دل‌ها اشتها کنند و دیده‌ها لذت برند، هست و شما در آن جاویدانید.
لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ

برای آنان در بهشت هر چه خواهند هست و نزد ما افزون‌تر نیز هست.

ملاصدرا این آیات را شاهد می‌آورد تا بگوید همه چیز در بهشت، شهوات نفسانی و مرادات آن است و نیازی به ماده نیست. اما این استدلال از چند جهت مخدوش است:

  1. اطلاق «ما تشتهی الأنفس» شامل لذات حسی نیز می‌شود؛ چه اینکه انسان با همین چشم و گوش و دست دنیوی‌اش اشتها می‌کند.
  2. «تلذ الأعین» صراحت در لذت‌بخشی چشم دارد؛ اگر در آخرت دیگر چشمی نباشد، این تعبیر بی‌معنا خواهد بود.
  3. آیات فراوان دیگر مانند شهادت أیدیهم و أرجلهم، تبدیل جلود، نضج جلود، أکل و شرب و نکاح، همه بر جسمانیت عنصری معاد دلالت دارند.

نتیجه آنکه وقتی ملاصدرا می‌گوید «حس به خیال بازمی‌گردد» و «بعین الخیال همان را می‌بیند که بعین الحس می‌دید»، در حقیقت منکر معاد جسمانی قرآنی است و همان نظریه معاد صوری و خیالی قدما را با ظاهری نوین ارائه می‌کند.

بخش چهارم: ماده در آخرت و تفاوت آن با ناسوت

زوال و فنا و تلاشی، از عوارض ماده در عالم ناسوت است، نه از ذاتیات ماده. ماده تحت شرایط مختلف، آثار متفاوتی دارد:

  • گوشتی که در سردخانه می‌ماند، یک سال باقی است.
  • همان گوشت بر قله کوه، خشک و چوب می‌شود.
  • همان گوشت در زیرزمین مرطوب، کرم می‌گذارد و فاسد می‌گردد.

بنابراین، در عالم آخرت، ماده تحت شرایطی دیگر قرار می‌گیرد که دیگر زوال و فنا ندارد. معاد جسمانی قرآنی محال عقلی نیست، بلکه قرآن خبر از چنین عالمی می‌دهد که ماده‌اش باقی و جاوید است.

جمع‌بندی نهایی

حکمت متعالیه در مسئله معاد، با همه عظمت و دقتش، در نهایت نتوانسته است از چنبره نظریه معاد صوری و خیالی پیشینیان رهایی یابد. ملاصدرا با ظرافتی شگفت، کوشیده است میان برهان فلسفی و نص قرآنی جمع کند، اما در نهایت، سخن او به انکار حس و جسم عنصری در آخرت منتهی می‌شود؛ حال آنکه قرآن کریم با بیش از دو هزار آیه، معادی کاملاً حسی، جسمانی و عنصری ترسیم می‌کند که هیچ مکتب و فلسفه‌ای در عالم، حتی گوشه‌ای از آن را ندارد.

توصیه مؤکد آن است که پژوهشگران در این مسئله حساس، مستقیماً به قرآن کریم رجوع کنند و آیات معاد را مکرّر و با تأمل بخوانند تا حقیقت روشن شود.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)