الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 144

متن تحقیق





نقد تأویلات صدرائی در باب معاد جسمانی


برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: نقد تأویل آیه «إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» بر معبود نفسانی

إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ
شما و آنچه به جای خدا می‌پرستید، هیزم دوزخید؛ شما به سوی آن وارد خواهید شد.

این آیه شریفه از روشن‌ترین آیاتی است که دلالت بر معاد جسمانی و عذاب خارجی دارد. اما برخی از متأخران با رویکردی که از فلسفه و عرفان صدرائی نشأت گرفته، کوشیده‌اند معنای آیه را به معبود نفسانی و صور خیالی در نفس عابد بازگردانند و بگویند مراد از «ما تعبدون» نه سنگ و چوب و نه حتی معصوم مورد پرستش، بلکه تصویر ذهنی و ملکه‌ای است که در نفس عابد نقش بسته است.

این تأویل، هرچند با ظاهری پیچیده و فلسفی عرضه می‌شود، در حقیقت تحریفی آشکار از ظاهر کلام الله است؛ زیرا اگر معبود خارجی گناهی ندارد و ذی‌عقل نیست تا تکلیف بر او بار شود، چگونه می‌توان او را هیزم جهنم دانست؟ و اگر معبود، معصومی چون عیسی علیه‌السلام باشد، چگونه ممکن است وارد آتش شود؟ این تأویل نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه خود مشکلی مضاعف می‌آفریند و آیه را از معنای صریح و روشن خود تهی می‌سازد.

حقیقت آن است که آیه بر عذاب مشترک عابد و معبود خارجی دلالت دارد؛ همان‌گونه که در شرک عرب، بت‌ها در قیامت همراه پرستندگانشان به آتش افکنده می‌شوند تا عذاب مضاعف و رسوایی کامل پدید آید. این معنای ظاهری آیه است و هر تأویلی که آن را به صور نفسانی بازگرداند، از قبیل لَیّ أعناق النصوص است.

بخش دوم: نقد تأویل «أزواجهم» به ملكات نفسانی و ماده و صورت

احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ
کسانی را که ستم کردند و همسرانشان و آنچه را می‌پرستیدند، جمع کنید.

در این آیه نیز برخی از متأخران «أزواجهم» را به ملكات نفسانی و صور عقلی و حتی به ماده و صورت، جنس و فصل، وجود و ماهیت تأویل کرده‌اند و گفته‌اند مراد از زوجیت، همان رابطه فلسفی میان دو جوهر متضاد است.

این تأویل از عجیب‌ترین تأویلات است؛ زیرا «زوج» در لغت عرب و در قرآن کریم به معنای همسر است و در سیاق آیه، مراد زنانی هستند که در ظلم شریک بوده‌اند و با میل و رغبت از شوهران ظالم خود اطاعت کرده‌اند؛ مانند همسر نوح، همسر لوط و همسر ابولهب. اگر قرار بود مراد ماده و صورت باشد، چرا قرآن از لفظی چنین روشن و متعارف استفاده کرده و خواننده را به هزارتوهای فلسفی برده است؟

این گونه تأویل‌ها نه تنها ربطی به معارف قرآنی ندارد، بلکه حرمت کلام الله را خدشه‌دار می‌کند و قرآن را به بازیچه مفاهیم فلسفی تبدیل می‌نماید؛ گویی نجاری آمده و همه آیات را به چوب و میخ و اره بازگردانده است.

بخش سوم: نقد استدلال به آیه «كُلُّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ» برای اثبات معاد صوری

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا
بگو: هر کس بر حسب شاکله خویش عمل می‌کند؛ پس پروردگارتان بهتر می‌داند چه کسی به راه راست‌تر است.

این آیه نیز از سوی برخی برای اثبات تحول اعمال به ملكات و سپس به صور حیوانی در قیامت مورد استناد قرار گرفته است؛ حال آنکه سیاق آیه کاملاً متفاوت است.

آیه در صدد بیان جهت فاعلی عمل است، نه جهت غایی. یعنی انسان به سبب شاکله باطنی و طینت نفسانی خود عمل می‌کند؛ اگر طینت پاک باشد، عمل نیک می‌کند و اگر خبیث باشد، عمل بد. این آیه درباره «چرا» عمل است، نه درباره «نتیجه نهایی» عمل. استدلال به آن برای معاد صوری، استدلالی کاملاً بی‌ربط و خارج از سیاق است.

بخش چهارم: نقد نظریه «حیوان صوری برزخی» در جوف انسان

از عجیب‌ترین عبارات در کلام برخی متأخران این است که «در جوف هر انسانی حیوانی صوری و برزخی موجود است که با مرگ بدن نمی‌میرد و همان در قیامت به صورت حیوان محشور می‌شود».

این کلام از دقت فلسفی و قرآنی به دور است؛ زیرا انسان خود «حیوان ناطق» است و حیوانیت او عین نفس ناطقه در مرتبه دنیویه است. نفس ناطقه در آغاز حیوان است و اگر رشد کند، به مرتبه عقل می‌رسد و اگر خبیث شود، در حیوانیت می‌ماند؛ اما نه آنکه حیوانی صوری و جداگانه در درون او باشد که پس از مرگ باقی بماند. این دوگانه‌انگاری میان نفس و حیوانیت، ناشی از خلط میان نشئه ناسوتی و برزخی است.

بخش پنجم: نقد ربط دادن آیات قیامت به تناسخ و تحول نفوس به حیوانات

برخی از متأخران کوشیده‌اند آیاتی چون «وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» و «أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ» و «يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا» را به تناسخ و تحول نفوس به حیوانات تأویل کنند.

تناسخ از محالات عقلی و نقلی است و هیچ آیه‌ای از قرآن کریم بر آن دلالت ندارد. دابه الأرض موجودی خاص و علامتی از علامات قیامت است، نه انسان متحول‌شده. وحوش نیز یا حیوانات واقعی‌اند که در قیامت محشور می‌شوند یا کنایه از انسان‌های درنده‌خو هستند؛ اما هرگز به معنای آن نیست که انسان در قیامت به صورت گرگ یا خوک محشور شود، چه به صورت مادی و چه به صورت صوری برزخی.

جمع‌بندی نهایی

آنچه از این بررسی دقیق به دست آمد این است که نظریه معاد صوری و خیالی و تحول انسان به صور حیوانی در قیامت، فاقد هرگونه پشتوانه قرآنی و روایی معتبر است و صرفاً از پیش‌فرض‌های فلسفی و عرفانی نشأت گرفته است. قرآن کریم با صراحت از معاد جسمانی و عذاب و ثواب خارجی سخن می‌گوید و هر تأویلی که این معنا را به عالم خیال و صور نفسانی بازگرداند، از قبیل تحریف و بازی با کلام الله است. حرمت قرآن اقتضا می‌کند که ظاهر آن را حفظ کنیم و آن را در کوچه‌باغ‌های فلسفی و عرفانی اسیر نسازیم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)