متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نهم: نقد کبرای «هرچه نفس اشرف شود جسم اخس گردد» و تبیین حکمة الهیۀ عشق به بقا
جسمِ فلک – بهجهت آنکه مادهای است برای صورتِ فلک، نه بهجهت آنکه جسم به معنای جنس است (و بارها فرق میان این دو را دانستهای) – ضعیفترین اجسام است؛ بلکه همهٔ فلک نفس است مگر چیزی شبیه به هیولی اولی یا اندکی برتر از آن، تا پذیرش اوضاع و حرکات در آن ممکن گردد. اما اجسام آخرت را پیشتر دانستهای که عین نفوساند.
نقد کبرای «شرافت نفس مستلزم ضعف جسم است»
آنچه در کلام برخی عارفان و متفلسفان – که برخی دیگر نیز آن را تأیید کردهاند – دربارهٔ رابطهٔ ماده و جسم فلک آمده، این است که اجسام تحت سلطهٔ نفوس مضمحل میشوند و نفوس بر اجسام حاکماند؛ و هرگاه نفس شریفتر گردد، جسم و مادهٔ آن اخس و ضعیفتر میشود تا جایی که نفس در نهایت شرافت، بیجسم میگردد.
این گفتار، که در ظاهر به نظر برخی مستدل میآید، از بنیاد نادرست است. شرافت نفس مستلزم اخس بودن جسم نیست؛ بلکه عکس آن در اولیای الهی مشهود است که اشرفِ نفوس بودند و در عین حال اقوی اجسام. شمشیر میزدند، جنگ میکردند، با جسم عنصری معراج میبردند و خرق و التیام مینمودند.
|
کبرای مورد نقد: «هرچه نفس اشرف شود، جسم اخس و ضعیفتر میگردد تا جایی که نفس در اوج شرافت بیجسم میشود.» نقض آشکار: اولیای الهی (اشرفِ نفوس) → اقوی اجسام |
برای رفع این تناقض، گفتهاند جسم فلک استثناست؛ زیرا مادهاش «مادةٌ لها بما هی مادةٌ لا بما هی جسمٌ من حیث هی جسمٌ» است. این توجیه، فرار از تناقض است. اگر نفس فلک اشرف است، طبق کبرای شما جسمش باید اخس باشد، حال آنکه جسم اثیری فلک به سبب یبوست و استحکام، بسی محکمتر از اجسام عنصری ناسوت است.
بنابراین، کبرای کلیِ «شرافت نفس ⇒ ضعف جسم» باطل است. آنچه برای برخی سالکان ضعیف رخ میدهد – که با روزه و ریاضت، جسمشان نحیف میگردد – حکم کلی فلسفی و علمی نیست؛ بلکه معلول ضعف و عدم تعادل است، نه لازمهٔ شرافت نفس.
حکمة الهیۀ عشق به وجود و بقا
خداوند سبحان در جبلّت همهٔ موجودات – نه فقط نفوس – محبت وجود و بقای وجود و کراهت فناء و عدم را قرار داده است. حتی سنگ و شیشه و کوه تا آخرین لحظه در برابر نابودی مقاومت میکنند؛ این عشق جبلی به بقاست.
|
خداوند در جبلّت همهٔ موجودات محبت وجود و بقای وجود و کراهت فناء و عدم قرار داده است. |
اگر ناسوت محدود است و ظرف عمل را پایان مییابد، لزوماً عالم دیگری باید باشد تا این حیات جبلی ادامه یابد. این استدلال فلسفی بر اصل معاد است، همانگونه که استدلال حقوقی آن بر لزوم استیفای کامل حقوق و جزا در عالمی غیر از ظرف تکلیف است.
چرا مردم از مرگ میترسند؟
اگر بقا و حیات سرمدی مطلوب جبلی است، پس چرا مردم از مرگ وحشت دارند؟ پاسخ روشن است: جهل محض.
- جهل به اینکه مرگ نابودی نیست، بلکه انتقال است.
- خو گرفتن به ماده و نبردن بویی از مجرد.
اولیای الهی مرگ را «أحلی من العسل» و «أشرب من اللبن» میدانستند. کلام مولا علی(ع) در لحظهٔ شهادت: «فزت و ربّ الكعبه» گواه آن است که ناسوت در ایشان تهی بود و ملکوت کاملاً ظاهر.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
بگو: همانا نماز و عبادت و زندگی و مرگ من، ویژهٔ پروردگار جهانیان است.
جَعَلَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ
مرگ و زندگی را آفرید…
حیات ذاتی است، نه عرضی
حیات هیچ موجودی عرضی نیست که با مرگ زائل شود. حیات عین وجود است. موجود تا موجود است حی است و «مرگ» تنها تغییر صورت و انتقال از داری به دار دیگر است. هیچگاه موجود معدوم نمیشود و معدوم موجود نمیگردد.
|
حیات ذاتی است، نه عرضی |
جمعبندی بخش
کبرای «شرافت نفس ⇒ ضعف جسم» باطل است و تناقضات فراوان دارد. معاد جسمانی حقیقی است، نه صرف صورتهای خیالی نفسانی. عشق به بقا جبلی همهٔ موجودات است و مرگ برای جاهلان وحشتآور و برای عارفان شیرینتر از عسل است. حیات ذاتی و ابدی است و فنا تنها خروج از نشئهٔ دنیاست، نه نابودی.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!