الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 156

متن تحقیق




بررسی انتقادی معاد در اسفار الأربعة ملاصدرا – جلسه ۱۵۶

نوار اسفار ـ جلد نهم ـ جلسه ۱۵۶

بررسی انتقادی حشر عقول، نفوس ناطقه و حیوانات در اسفار الأربعة

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش اول: تمایز میان ظهور و رجوع از یک سو و حشر به معنای خاص شرعی از سوی دیگر

در اسفار الأربعة، ملاصدرا حشر را به سه قسم تقسیم می‌کند: حشر مجردات و عقول عالیه، حشر نفوس ناطقه و اقسام آن، و حشر حیوانات. هر یک از این اقسام دارای خصوصیاتی است که نیازمند تبیین مستقل می‌باشد.

در باب عقول عالیه، پنج برهان آورده شده که همگی یک حقیقت را اثبات می‌کنند: این موجودات مجرد من الله و إلی الله‌اند، ظهور حق‌اند و رجوع به حق دارند. این براهین عقلانی صرفاً سیر إلی الله و وصول به او را به نحو کلی اثبات می‌نمایند، اما حشر به معنای خاص قرآنی از آن‌ها برنمی‌خیزد.

حشر یک امر شرعی و قرآنی است. اگر شرع و قرآن کریم نبود، عقل هرگز نمی‌توانست حشر را جز به نحو کلی اثبات کند: ما مکلَّفیم، کردارمان قابل محاسبه است، و محاسبه در عرض عمل ممکن نیست؛ پس باید در طول عمل، عالمی دیگر باشد. این استدلال کلی است، اما چگونگی حشر و کیفیت آن از حوزه عقل خارج است.

بخش دوم: نقد براهین پنج‌گانه حشر عقول

برهان چهارم که در مباحث عقل و معقول در فن کلی گذشته بود، اتحاد بالذات میان عاقل و معقول را اثبات کرد. نیز در مباحث علم خداوند متعال ثابت شد که مفارقات عقلی عین علوم تفصیلی او به اشیاء‌اند، نه به صورت صور زائد بر ذات.

ملاصدرا نتیجه می‌گیرد: چون ذات این مفارقات عین عقل خداوند به موجودات است و عقل شیء غیر مباین از آن شیء نیست، پس لا محاله راجعة إلی الله‌اند. تا اینجا سخن درست است، اما ناگهان می‌گوید: «فهی لا محالة محشورة إلیه». اینجا حشر از کجا آمد؟ برهان صرفاً رجوع و سیر إلی الله را اثبات می‌کند، نه حشر به معنای یوم البعث و صحرای محشر.

برهان پنجم نیز همین‌گونه است: صور عقلی الهی قائم به ذات‌اند، لوازم ذات‌اند، غیر مجعول‌اند، ثابت بلا جعل‌اند، باقی ببقای خداوندند. باز نتیجه می‌گیرد: «فلا محالة محشورة إلیه». این نتیجه‌گیری هیچ تناسبی با مقدمات ندارد. نهایتاً می‌گوید: «فثبت بهذه البراهین أن عالم العقل و الصور الإلهیة و الأنوار المفارقة کلها مجردات عائدة إلیه، فانیة من ذاتها باقیة ببقاء الله، و الله معادها کما أنه مبدأها». این رجوع عقول است، نه حشر به معنای شرعی.

بخش سوم: حشر نفوس ناطقه کامل

در دعوی دوم، حشر نفوس ناطقه مطرح می‌شود. این نفوس یا کامل‌اند به کمال عقلی یا ناقص. نفوس کامل آن‌هایی‌اند که از حد عقل بالقوه خارج شده و به عقل بالفعل رسیده‌اند، تا جایی که نفس‌شان عین عقل شده است. شهوت‌شان عبادت است و عبادت‌شان اگر برای دنیا باشد، نفس است.

این نفوس چون عقل بالفعل شده‌اند، از ذات خود منتقل می‌شوند، فانی می‌گردند و با عقل که کمال آن‌هاست متحد می‌شوند؛ پس محشور به عقل می‌شوند و چون عقل محشور به خداست، آن‌ها نیز محشور به خداوندند.

این بیان به ظاهر زیبا، در واقع حشر این نفوس را نفی می‌کند. اگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام مستقیماً به ملأ أعلی می‌پیوندد، پس صحرای محشر، ورود به نار، عبور از صراط و شفاعت امت برای او معنا ندارد. اما قرآن کریم می‌فرماید:

كُلُّكُمْ وَارِدُوهَا ۚ وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا

همه شما داخل آن (آتش) می‌شوید و هیچ‌کس از شما نیست مگر اینکه وارد آن می‌شود؛ این بر پروردگارت حکمی حتمی و مقدّر است (مریم: ۷۱)

این آیه حتی پیامبر و اولیاء را نیز شامل می‌شود، هرچند آتش به آن‌ها اذیت نمی‌رساند. پس این بیان فلسفی در نهایت نوعی انکار معاد جسمانی به معنای شرعی است.

بخش چهارم: نفوس ناطقه ناقصه غیر مشتاق

نفوس ناطقه ناقصه یا مشتاق کمال عقلی‌اند یا نیستند. نفوسی که مشتاق نیستند، یا به سبب اصل فطرت (مانند انعام) یا به سبب امر عارض (گناه مداوم) چنین‌اند. این‌ها محشور به عالم متوسط (برزخ) می‌شوند، عالم اشباح مقداريه و صور محسوس مجرده که قوامش به عالم عقل است، و حشرشان مانند حشر بهائم است: «إن هم إلا كالأنعام بل هم أضلّ سبيلا».

این تسویه میان انسان حیوان‌صفت و حیوان واقعی ظلم به حیوان است؛ گرگ، گرگ است و به طبیعت خود عمل کرده، اما انسان که مکلف بوده و حیوان‌صفت شده، کیفرش شدیدتر است.

بخش پنجم: نفوس مشتاق ناقص و سرنوشت عجیب آن‌ها

نفوس مشتاق به کمال عقلی ولی نرسیده، متردد در جحیم می‌شوند، معذب به عذاب الیم برای مدتی طولانی یا کوتاه. سپس یا به جذبه ربانیه و شفاعت واصل می‌شوند، یا به طول مکث در برازخ سفلی انس می‌گیرند، عذاب برایشان عذب (شیرین) می‌شود، و در نهایت از در عقبی محشور به خداوند می‌گردند.

این بیان در نهایت خلود در عذاب را نفی می‌کند و عذاب جهنم را موقت و در پایان شیرین و گوارا می‌سازد؛ همان مبنای محیی‌الدین عربی و تا حد زیادی ملاصدرا در اکثر آثارش.

جمع‌بندی بخش

بسیاری از این تقسیمات و جزئیات نه پشتوانه عقلی محکم دارند و نه از شرع برمی‌خیزند؛ بلکه بیشتر حدس و گمان فلسفی–عرفانی‌اند که با ظاهر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم‌السلام سازگار نیستند. نهایت امر، بوی نفی معاد جسمانی به معنای شرعی و نفی خلود در عذاب از آن‌ها برمی‌خیزد.


با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)