الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 168

متن تحقیق




وجودی بودن شرور و نفی عدمی بودن جهنم در حکمت متعالیه

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

وجودی بودن شرور و نفی عدمی بودن جهنم در حکمت متعالیه

(جلد نهم اسفار اربعه – شماره ۱۶۸)

همان‌گونه که در مباحث علت و معلول گذشت، شرور عدم نیستند؛ بلکه وجوداتی‌اند حقیقی، دارای غایت حقیقی (حقیقی دَرَکی) و جهنم نیز وجودی است ناری، نه عدم محض و ظلمتکده‌ی وهمی.

بخش اول: غایات وهمی و غایات حقیقی در نظام وجود

چنان‌که در مباحث علت و معلول از علم کلی و فلسفه اولی گذشت، در نشئه نفوس، غایاتی وهمی وجود دارد که برای طوایفی از مردم آراسته و مزین شده است. همان‌گونه که در امور عامه گفته‌اند، در اینجا نیز سخن بر این منوال است که خیر عین وجود است، اما شرور را اعدام و فاقد غایت حقیقی پنداشته‌اند. این دیدگاه سپس با تکرار و تأییدی بر آنچه از ظرف عقول تا هیولی به دست آمده بود همراه گردید؛ نهایت سخن آنان این شد که شرور عدم‌اند و هیولی نیز غایتش «لا غایت» است.

اما بر وجه بیانی که ما برگزیدیم، شرور وجودی‌اند، غایاتشان نیز وجودی و حقیقی است؛ حقیقی دَرَکی در برابر نعیم که حقیقی دَرَجی است. از حیث هویت وجودی هیچ تفاوتی میان آن دو نیست: الجنّة موجودة و النّار موجودة؛ بهشت با وجود نوری و جهنم با وجود ناری موجودند و در ظرف وجود هیچ تفاوتی ندارند.


الْجَنَّةُ مَوْجُودَةٌ وَالنَّارُ مَوْجُودَةٌ

بهشت موجود است و آتش [جهنم] موجود است؛ هر دو با وجودی حقیقی، یکی نوری و دیگری ناری.

بخش دوم: طاغوت هر هوایی و شهوت ذمیمه

فرموده‌اند: «و قد مرّ فی مباحث العلّة و المعلول من العلم الکلی بل فلسفة الأولی أنّ هیهنا غایات وهمیّة هیهنا زُیِّنت لطوائف من الناس». یعنی در ظرف نفوس، غایاتی وهمی هست که برای گروه‌های بسیاری از مردم آراسته شده است. مبادی و علل این غایات، عقلانیت وهمی است؛ به ناحق برای چیزی که حقیقت ندارد، حقیقت قائل می‌شوند. امانی باطل و اهواء ردیّه در کار است و برای هر نوع از هوا و شهوات ذمیمه، طاغوتی است که صاحبش را به غایت جزئیه‌ای در این عالم می‌کشاند.

پس فعل بی‌غایت نیست؛ هر چند غایت هر فعلی لزوماً حقیقی نباشد، گاه وهمی و خیالی است. حتی در سرگرمی‌های بیهوده نیز توهّم غایت شکل می‌گیرد. از این‌رو فرموده‌اند: «و قد علمت أنّ هذه الغایات الجزئیّة و الأغراض الوهمیّة المضمحلّة الفاسدة فلمن کان ولیّه الطاغوت». این امور از لوازم نشئه فانیه است و در نشئه آخرت یافت نمی‌شود. هرگاه، هر چه این نشئه در دسّ و زوال امعان ورزد، اضداد طاغوت و جنودش بیشتر مضمحل می‌گردند تا آنجا که به عدم حقیقی و عدم محض می‌رسد؛ یعنی به درکات سفلی و دارالبوار و مرجع الاشرار.

نهایت سخن اهل معقول درباره جحیم این است که جهنم عدم محض است؛ جهنمی در کار نیست.

جهنم عدم نیست؛ وجودی است ناری، شدیدالحضور، دارای غایت حقیقی دَرَکی و مظهر اسماء غضبیه الهیه.

بخش سوم: تأیید نظام فیض اشرف فالاشرف و ردّ زوال ماده به عدم

سپس دوباره از سر می‌گیرند و همان مطالب را با تعقیب و تأیید لما حصلناه از بازگشت این طبایع متجدّدة به دار باقیه تکرار می‌کنند. قوه الهیّه هیچ‌گاه عند ذات خود توقف نمی‌کند؛ بلکه دائماً بر مادون خود افاضه دارد؛ زیرا ذاتش غیرمتناهی در شدت، مدّت و عدد است. پس فوق ما لا یتناهی است به ما لا یتناهی. افاضه نخست بر عقل است که صورة الحق و مثالُه تعالیٰ است؛ نه مثلِ او، زیرا «مثل» دلالت بر دوئیت می‌کند، اما «مثال» دلالت بر ظهور و وحدت دارد.

سپس از عقل به نفس، از نفس به مادون با تجدّد زمانی؛ زیرا نفس تامّ الوجود نیست، وگرنه عقل می‌بود. پس در مرتبه نفس، کثرت و تجدّد پدیدار می‌شود و عالم از نورها، بهاءها و صور انواع پر می‌گردد: افلاک، کواکب، حیوانات، نباتات، معادن و عناصر. هر مرتبه نسبت به مادون خود جود و فیض دارد بر وفق ناموس الهی.

تا آخرالمرتبة الطبیعة المادیّة که آخر جواهر صوریّه و ادنی آنهاست و بر چیزی جز هیولی – که شأنش جز امکان و استعداد و حرکت (خروج ممکن از قوه به فعل) نیست – احاطه ندارد. پس هیولی و حرکت قهراً شأن‌شان حدوث، دسّ، زوال، تجدّد، انقضاء و انتهاست؛ از این‌رو این عالم خراب می‌شود و «یزول جمیع ما فی الأرض و تؤول إلی العدم و الفنا».

بخش چهارم: نفی زوال ماده به عدم مطلق و تبیین کَوْرَت الشمس

این سخن، سخن حکیمانه نیست. عالم ناسوت ظرف استعداد، ظهور، حرکت، سیر و کون بعد الکون است. هیولی به فعلیت می‌رسد و فعلیت آن سیر الی‌الله است. عدمش کجاست؟ «کُوِّرَتِ الشَّمْسُ» یعنی چه؟ آیا یعنی معدوم شد؟ آیا ما وقتی از این عالم خارج می‌شویم معدوم می‌شویم؟ «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ» یعنی همه کسانی که بر زمین‌اند فانی می‌شوند؛ یعنی از علم الهی می‌ریزند؟ خیر. همه به سوی آخرت می‌روند؛ همه سیرت دیگری می‌یابند، نه اینکه به عدم محض فرو افتند.


كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ۝ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ

هر که بر زمین است فانی شود و باقی می‌ماند وجه پروردگارت ذوالجلال و الاکرام.

فتکُرّ الطبیعة راجعة إلی النفس، و النفس راجعة إلی العقل، و العقل راجعاً إلی الواحد القهار. «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». همه چیز به مقارّ اصلیّه بازمی‌گردد؛ پس از خروج از عالم حرکت و استحاله و شرور و آلام با موت و فساد اجسام و فزع و صعق، رحمة الهیّه بار دیگر به آنان با حیات لا موت فیها و بقاء لا انقطاع له عطف می‌کند.


وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ

و در صور دمیده شود، پس بیهوش می‌شوند هر که در آسمان‌ها و زمین است مگر آن که خدا خواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده شود، پس ناگهان آنان برپای ایستاده می‌نگرند.

جمع‌بندی نهایی

بنابراین، شرور وجوداتی‌اند حقیقی، دارای غایت حقیقی دَرَکی؛ جهنم وجودی است ناری و عذابش حقیقی، نه عدم و ظلمتکده‌ی وهمی. ماده و عالم ناسوت در قیامت معدوم نمی‌شود؛ بلکه صور فعلی برچیده می‌شود و همه به فعلیت کامل‌تر و حشر حقیقی می‌رسند. هیچ چیز در نظام توحیدی به عدم محض بازنمی‌گردد؛ همه مظاهر اسماء الهیه‌اند و باقی به بقاء الله.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)