متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نهم از نقد مبسوط اسفارالأربعه (جلد نهم، نوار ۲۱۲)
تبیین عبادت ذاتی، فطرت توحیدی و کفر اکتسابی و رد توجیهات صدرالمتألهین در مسئله خلود
تمام ذرات عالم در مرتبه بَسیط، عبد محض حقاند و این عبودیت، طوعاً و بدون کراهت است؛ اما این مرتبه هیچ ارتباطی با مسئله کفر و ایمان اکتسابی ندارد.
۱. تبیین سه مرتبه متمایز در عبودیت و توحید
در تبیین دقیق مسئله توحید و کفر، باید سه مرتبه کاملاً متمایز را از یکدیگر جدا کرد که خلط میان آنها منشأ اصلی انحرافات گردیده است:
- مرتبه بَسیط وجودی (عبادت ذاتی): این مرتبه، مرتبه ظهور و بروز محض است و در آن هیچ ترکیبی، اختیاری یا فطرتی وجود ندارد. تمام ذرات عالم در این مرتبه، عبد حقاند و حتی کفر کافر نیز در تار و پود وجودش ندا میدهد: «وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ». اگر هر ذره را بشكافيم، گويد: «هو الحق».
- مرتبه فطرت توحیدی: این مرتبه، مرتبه اقتضا است؛ فطرت الله التي فطر الناس عليها. فطرت قابل غلبه و مغلوب شدن است، قابل ختم است و قابل تأثیرپذیری از محیط و اراده.
- مرتبه اکتساب و اختیار (ترکیب): این مرتبه، محل تکلیف واقعی است؛ جایی که انسان با اراده خود یا به توحید میرسد یا به کفر و شرک.
عبادت ذاتی که صدرالمتألهین به آن استناد میکند، هیچ ربطی به کلام ابنعربی در «کافر نداریم» ندارد؛ ابنعربی دقیقاً در مرتبه اکتسابی و تركیبی میگوید حتی فرعون نیز در باطن عبد حق است.
۲. نقد صریح توجیه صدرالمتألهین بر کلام ابنعربی
صدرالمتألهین در عبارت «أقول و هذه عبادة ذاتیة» میکوشد کلام ابنعربی را به عبادت ذاتی بَسیط برگرداند تا از اتهام نفی کفر تام نجاتش دهد، اما این توجیه «ما لا یرضی به صاحبه» است. ابنعربی دقیقاً در ظرف اختیار و ترکیب میگوید کافر نداریم، نه در ظرف بَسیط که اساساً ارادهای در آن نیست.
اگر مراد عبادت بَسیط باشد، سنگ و گل و خشت و انسان تفاوتی ندارند؛ اما ابنعربی در ظرف اراده و اکتساب میگوید کافر نداریم. بنابراین، این توجیه باطل است و نمیتوان با آن کلام ابنعربی را نجات داد.
شبهه در مصداق، کفر و شرک را زائل نمیکند؛ چه بتپرست خدا را به کلی قبول داشته باشد و چه نداشته باشد، هر دو در ظرف «لا معبود إلا هو» مشکل دارند.
۳. اقسام کفر و تفاوت مراتب آن
کفر دارای مراتب متعدد است و نمیتوان آن را تنها به دو قسم ناقصین و مختومین تقسیم کرد. حداقل سه قسم اساسی وجود دارد:
- مستضعفین و ناقصین واقعی (بُله، دیوانه، کودک، کسانی که اصلاً معرفت توحید به آنها نرسیده است)
- کافران معاند دارای جهل مرکب (ابولهب، ابوجهل و امثال آنها که خود را اعلم میدانستند)
- منافقین و أئمة الکفر (که از همه خطرناکترند)
عبارت صدرالمتألهین «فهو کالدواب و البهائم» تنها بر ناقصین صدق میکند، نه بر معاویه و طلحه و زبیر که «عقل کل شیطنت» داشتند و صم بکم عُمی فهم لا یعقلون دقیقاً در حق ایشان نازل شده است.
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ
کرند، لالند، کورند، پس تعقل نمیکنند (بقره/۱۷۱). این آیه در حق أئمة الکفر و أرباب شيطنت نازل شده، نه در حق بُله و عوام الناس.
۴. نقد تناقض صدرالمتألهین در مسئله خلود و تفسیر آیه «لا یموت فیها ولا یحیی»
صدرالمتألهین پس از آنکه میگوید «فتنقلب إلی فطرة أخری فیخلص من الألم و العذاب» و حتی برای کافر معاند راه نجاتی باز میکند، بلافاصله میگوید «عذاب الجهل المرکب ابدی است». این تناقض آشکار است.
تفسیر ایشان از آیه شریفه:
لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَی
نه در آن میمیرد و نه زنده میشود (طه/۷۴ و اعلی/۱۳)
این آیه بیان شدت عذاب دائمی است؛ نه آنکه کافر «حیات دانیة» دارد و از عذاب خلاص میشود. این آیه از آیات غلاظ و شداد نار است و دلالت بر نجات ندارد.
جمعبندی بخش
عبادت ذاتی بَسیط، فطرت توحیدی و کفر اکتسابی سه مرتبه کاملاً متمایزند. کفر واقعی است، خلود واقعی است، عذاب جهنم دائمی است و هیچ توجیهی از قبیل «طبع شدن به عذاب» یا «لذت بردن از آتش» یا «همه در باطن عبد حقاند» پذیرفته نیست. خداوند همه تلاش خود را کرده است: عقل، گوش، هوش، پیامبران، اولیا، قرآن کریم؛ باقی مانده تنها همان «نخود اختیار» انسان است که باید پاسخگوی آن باشد.
اما شاکراً هدیناه السبیل، إما شاکراً وإما کفوراً
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!