متن تحقیق
تفاوت میان صنع و إبداع
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش دهم: تبیین صنع و إبداع و وهم عامه در فاعل و مفعول
در نمط پنجم کتاب پرارج اشارات و تنبیهات، حکیم بوعلی سینا به بیان دو اصطلاح بنیادین «صنع» و «إبداع» میپردازد و میان آن دو تفکیک دقیق مینهد. این تفکیک، سنگبنای فهم رابطهٔ میان واجبالوجود و ممکنات است و از ژرفترین مباحث الهیات بالمعنیالأخص بهشمار میرود.
تعریف صنع
ابنسینا «صنع» را چنین تعریف میکند: ایجادی که شىء در آن مسبوق به عدم است؛ یعنی عدم بر وجود آن مقدّم است، نخست نبوده و سپس موجود گشته است. این همان معنایی است که در فصل نخست همین نمط پنجم به تفصیل بیان شده است.
صنع = ایجاد شىء مسبوق بالعدم؛ یعنی شىء ابتدا معدوم بوده و سپس موجود شده و حالت عدم بر آن تقدم دارد.
تعریف إبداع
در مقابل، «إبداع» ایجادی است که شىء در آن غير مسبوق بالعدم است؛ یعنی هیچگاه عدم نداشته، همواره موجود بوده، لیکن این وجود دائمیاش از ذات او نیست، بلکه از فیض واجبالوجود سرچشمه میگیرد. این معنا در آغاز سنگین مینماید، زیرا وهم عادی نمیتواند موجودی را که همیشه بوده است، «مخلوق» و «مفعول» بپندارد؛ حال آنکه در منظر حکمت متعالیه، همین دوام وجود، خود دلیل قاطع بر فقر ذاتی و نیاز لحظهبهلحظه به مبدأ واجب است.
إبداع = ایجاد شىء غیر مسبوق بالعدم؛ یعنی شىء هیچگاه عدم نداشته، ولی وجودش عین ربط و فقر به واجب است و از فیض دائم سرچشمه میگیرد.
وهم عامه و تصور عامیانه از فاعل و مفعول
ابنسینا میفرماید که این تصور غلط از دیرباز به اذهان عامه راه یافته است. عامهٔ مردم و بسیاری از متکلمان، رابطهٔ فاعل و مفعول را صرفاً به صورت مکانیکی و زمانی مینگرند: فاعل موجود است، مفعول معدوم؛ فاعل حرکتی میکند و مفعول پدید میآید. پس به نظر آنان، هرگاه مفعول موجود شد، دیگر نیازی به فاعل ندارد.
این وهم از آنرو پدید آمده که عقل جزئىنگر مردم، کلیات را بهخوبی درنمییابد و تنها با محسوسات و مشهورات سر و کار دارد. از اینرو، خطیب و عالم دینی ناگزیر است از مثالهای محسوس و متواتر بهره جوید تا سخن در دلها نشیند.
تمام این توهم به یک اصل بازمیگردد: حصول وجود برای مفعول از ناحیهٔ دیگری پس از آنکه وجود نداشته است. همین انتقال از عدم به وجود، در نظر عامه، تنها علت نیاز به فاعل است.
سه دلیل عامه بر استغنای مفعول پس از حدوث
از این وهم، سه استدلال نادرست پدید آمده که ابنسینا آنها را نقل و رد میکند:
- مشاهدهٔ بقای ساختمان پس از مرگ بنّا: ساختمان پس از فنای معمار باقی است؛ پس جهان نیز پس از آفرینش اولیه، دیگر به خالق نیاز ندارد.
- تحصیل حاصل: اگر مفعول پس از وجود همچنان به فاعل نیاز داشته باشد، ایجاد دوبارهٔ وجود، تحصیل حاصل و بیهوده خواهد بود.
- لزوم تسلسل: اگر هر موجودی حتى پس از حدوث به موجد نیاز داشته باشد، خود فاعل نیز موجود است و باید موجدی داشته باشد و این تسلسل باطل لازم میآید.
برخی از متکلمان حتی این جسارت را روا داشتند که گفتند: «اگر بارى تعالى نیز معدوم شود، وجود عالم هیچ آسیبی نمیبیند»، همچون تیری که از کمان رها شده، دیگر به تیرانداز نیاز ندارد.
پاسخ متکلمان اشعری و عدلیه
اکثر متکلمان این سخن افراطی را نپذیرفتند. آنان گفتند جوهر حادث پس از حدوث، مستقیماً به فاعل نیاز ندارد، اما به اعراض غیرباقیه (مانند بقا، حیات، حرکت) نیازمند است و خداوند پیوسته این اعراض را تجدید میکند. بدینسان، نیاز جهان به خداوند بهصورت باواسطه باقی میماند.
موضع حکمت مشاء و متعالیه
حکما میفرمایند علت حقیقی نیاز، حدوث نیست، بلکه امکان ذاتی است. هر ممکنالوجودی، چه حادث باشد و چه قدیم، در ذات خود فقیر محض است و لحظهبهلحظه به فیض واجبالوجود نیازمند. از اینرو، عقول مفارقه که عدم سابق ندارند، «مبدَع»اند و وجودشان عین ربط و تعلق به واجب است.
علت احتیاج، حدوث زمانی نیست، بلکه امکان ماهوی است. هر ممکنی اعم از حادث یا قدیم، در بقا همانقدر به واجب نیازمند است که در حدوث.
جمعبندی بخش
تفکیک میان صنع و إبداع، دریچهای است به سوی فهم فیض دائم و حضور همیشگی واجبالوجود در همهٔ مراتب هستی. وهم عامه که تنها صنع را میشناسد، از درک إبداع عاجز میماند و به استغنای مخلوق پس از آفرینش میرسد؛ حال آنکه در منظر حکمت، هر لحظه آفرینش دوباره است و هر هستی، آینهٔ تمامنمای فیض بی پایان حق تعالی.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!