متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: ضرورت تحلیل مفهومیِ دقیق در باب علیّت و احتیاجِ ممکن به واجب
واجب است بر عاقل که معانیِ الفاظِ کلیدیِ فلسفی را به اجزاءِ بسیطِ مفهومیِ خود تجزیه کند و از آمیختگیِ عوارضِ عرضی با ذاتِ معنا بپرهیزد؛ زیرا سخنِ کیلویی و سطحی در این مقام به کار نمیآید.
هنگامی که میگوییم «مفعول»، «مصنوع»، «موجد»، «محدَث»، مراد ما چیست؟ این الفاظ همگی بر یک حقیقتِ مشترک دلالت دارند که باید آن را از عوارضِ مقارن و لوازمِ عرضی جدا کرد تا معلوم شود دقیقاً کدام جزءِ مفهومی است که بالذات محتاجِ فاعل و علت است.
«موجودٌ بعد العدم بسبب شیءٍ آخر»
موجودی که پیشتر معدوم بود و به سببِ چیزی غیر از خود موجود گشت.
تجزیه و تحلیل اجزاءِ سهگانهٔ این مفهوم
این تعریف مرکب از سه جزء است:
- نفسُ الوجود (موجود)
- بعد العدم
- بسبب شیءٍ
اکنون باید بررسی کنیم که آیا همهٔ این اجزاء بالذات محتاج علتاند یا تنها برخی از آنها؟
تنها «نفس الوجود» بالذات محتاج علت است. «عدمِ سابق» و «بعدیت» عوارضِ مقارن و لوازمِ عرضیاند، نه جزء ذات. عدم، عدم است و محتاج علت نیست؛ بلکه همین که چیزی موجود شد، بالذات فقیرٌ الی الغنی است.
مثال روشن: کتاب مادی محتاج زمان و مکان است، اما زمان و مکان جزء ذاتِ کتاب نیست؛ عارضِ بر آن است. اگر کتابی در لوح محفوظ باشد که زمان و مکان در آن راه ندارد، باز هم کتاب است، ولی دیگر محتاج این عوارض نیست. همینگونه، وجودِ حادث بالذات محتاج خالق است، نه به اعتبارِ عدمِ سابق یا بعدیتِ زمانی.
موقف خواجه نصیر الدین طوسی و تخفیف لفظی
خواجه نصیر برای ایجاز و تخفیف کلام، به جای عبارت طولانی «موجود بعد العدم بسبب شیء»، لفظِ واحدِ «محدَث» را وضع کرد تا همان معنای خالص را برساند: وجودی که بالذات محتاج علت است، بدون آمیختگی عوارض.
بخش دوم: تساوی مفهومیِ مفعول و محدَث و زائد بودن قیودِ عرضی
ابنسینا در اشارات (نمط پنجم، باب اول، صفحهٔ ۷۰ به بعد) میفرماید: فعلاً کاری به أعم و أخص بودن نداریم؛ فرض کنیم مفعول و محدَث مساویاند. اگر کسی خواست آنها را از هم جدا کند، ناچار باید قیدی اضافه کند، مانند:
- مفعول بالآلة
- مفعول بالمباشرة
- مفعول بالطبع
- مفعول بالاختیار
- مفعول بالتولید (مانند شکستن شیشه به سبب فشار سنگ)
همهٔ این قیود زائد بر مفهوم مفعولاند. مفعول بالذات یعنی «کائن» و «شده»؛ اینکه با اراده شد یا با طبیعت، با مباشرت یا با واسطه، با آلت یا بدون آلت، همه اقسام و عوارضاند، نه جزء ذات.
آنچه مفعول به سبب آن موجود میشود، فاعل خوانده میشود. پس فاعل و مفعول دو لفظِ متقابلاند و هیچ قیدِ عرضی در ذات هیچکدام داخل نیست.
دلالت بر زائد بودن قیود (برهان عدم تناقض و عدم تکرار)
۱. برهان عدم تناقض:
اگر «بالطبع» جزء ذاتِ فعل بود، باید «فعل بالطبع» تناقض باشد (زیرا طبع را ضد اراده فرض کردهایم)، حال آنکه تناقض ندارد. پس طبع جزء ذات فعل نیست.
۲. برهان عدم تکرار:
اگر «اختیار» جزء ذات فعل بود، «فعل بالاختیار» باید تکرارِ بیمعنا باشد (مانند انسان حیوان)، حال آنکه تکرار نیست؛ بلکه تخصیص است (فعل اختیاری در برابر فعل طبیعی). پس اختیار نیز جزء ذات فعل نیست.
مفعول = محدَث = موجودی که به سبب دیگری موجود شده است.
هر اضافهای (اراده، طبیعت، مباشرت، آلت و…) صرفاً قسم و عارض است، نه جزء مفهوم.
جمعبندی کتاب
تحلیل دقیق مفهومی نشان داد که احتیاجِ ممکن به واجب، نه از عدم سابق و نه از بعدیت زمانی، بلکه از «نفس الوجود» ناشی میشود. این وجودِ فقیر بالذات است که فاعل و خالق را طلب میکند. هرگاه این معنا از عوارضِ مقارن پاک شد، برهانِ علیت به اوجِ وضوح و استحکام خود میرسد و راه هرگونه توهم و آمیختگی بسته میگردد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!