الاشارات و التنبیهات نمط چهارم 15

متن تحقیق





وجود بالغیر و متعلق حقیقی فعل الهی در مخلوق

وجود بالغیر و متعلق حقیقی فعل الهی در مخلوق
برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش پانزدهم: تحلیل متعلق حقیقی جعل در مفعول و محدَث

در بررسی دقیق نسبت میان فاعل مختار و مفعول، خواه مفعول را مساوق محدَث بدانیم و خواه اخص از آن، تفاوتی در غرض اصلی ما پدید نمی‌آید. غرض بنیادین آن است که دریابیم آیا می‌توان مخلوقی را تصور کرد که مسبوق به عدم نباشد یا این سبق عدم، شرط لازم مخلوقیت است.

پس از آن‌که پذیرفتیم مفعول و محدَث در مقام ثبوت یکی هستند ـ هرچند جهات میلی و اعتباری گوناگون دارند ـ اکنون نوبت بیان مدعای اصلی می‌رسد.

در هر شیء مفعول یا محدَث، تنها سه چیز قابل تصور است:

۱. وجود آن شیء
۲. عدم سابق آن شیء در ظرف پیش از وجود
۳. وصف ترکیبی «موجود بعد العدم»

اگر کوهی را مثال زنیم، اعم از اوصاف بسيط یا ترکیبی آن، بیش از این سه چیز نخواهد داشت: وجودش، عدم سابقش، و وصف «موجودٌ بعد أن لم یکن».

اکنون باید تحلیل کنیم که کدام یک از این سه، متعلق حقیقی فعل فاعل و محتاج به اوست.

بررسی اول: آیا عدم سابق، متعلق فعل فاعل است؟

اگر گفته شود عدم سابق متعلق جعل و فعل فاعل است، باید گفت عدم، عدم است و چیزی نیست تا فعل به آن تعلق گیرد. فاعل به عدم تعلق نمی‌گیرد؛ بلکه عدم را برطرف می‌کند و رفع عدم می‌نماید، نه این‌که عدم را ایجاد کند. پس عدم نمی‌تواند متعلق حقیقی فعل باشد.

بررسی دوم: آیا وصف ترکیبی «موجود بعد العدم» متعلق جعل است؟

این وصف نیز نمی‌تواند متعلق بالذات فعل فاعل باشد؛ زیرا در بحث جعل روشن شد که جعل دو قسم است: بسيط و مرکب، بالذات و بالعرض.

جعل بالذات آن است که مستقیماً و اولاً بر موضوعی تعلق گیرد، مانند خلق وجود انسان. اما جعل بالعرض، لوازم ذاتی و لازمِ شیء هستند که محتاج جعل مستقل نیستند؛ مثلاً حیوانیت انسان، ناطقیت او، ضاحک بودن او، یا حتی ماهیت او، با جعل وجود انسان بالعرض موجود می‌شوند و جعل جداگانه نمی‌خواهند.

«موجود بعد العدم» نیز وصف لازم ذاتی و غیرمنفک از شیء حادث است؛ یعنی هیچ موجود مسبوق به عدم را نمی‌توان تصور کرد که این وصف از او جدا باشد. پس این وصف، از قبیل جعل بالعرض است و جعل مستقلی نمی‌طلبد. جعل بالذات وجود شیء برای آن کافی است.

پس تنها چیزی که باقی می‌ماند و بالذات متعلق فعل فاعل است، «وجود الشیء» است؛ نه عدم سابق آن و نه وصف ترکیبی‌اش.

نتیجه بخش پانزدهم

آن وجودی که محتاج فاعل است، وجودی نیست که واجب بالذات باشد؛ زیرا اگر واجب بالذات بود، دیگر محتاج فاعل نمی‌شد. پس این وجود، «وجود ليس بواجب» یعنی واجب بالغیر است.

وجوب بالغیر اعم از مسبوقیت به عدم است:

  • هر مسبوق به عدم، حتماً واجب بالغیر است.
  • اما هر واجب بالغیری لزوماً مسبوق به عدم نیست.

از این‌رو، متکلم می‌گوید: ممکن و مخلوق = مسبوق به عدم.
اما حکیم می‌گوید: ممکن و مخلوق = واجب بالغیر (اعم از حادث و قدیم زمانی).

مزیت کلام حکیم آن است که حتی اگر موجودی قدیم زمانی باشد (مانند عقول مفارقه در برخی نظام‌های فلسفی)، باز هم در هر لحظه محتاج فیض دائم فاعل است؛ زیرا وجوب بالغیر دارد و قائم به ذات خود نیست. اما در کلام متکلم اشعری، پس از حدوث، شیء قائم به خود می‌شود و دیگر علت نمی‌خواهد.

ما در عالم وجود، چیزی جز امکان فقری و وجوب بالغیر نمی‌بینیم مگر خداوند متعال که واجب بالذات است.

جمع‌بندی نهایی کتاب تا این بخش

تمام مخلوقات، در تحلیل نهایی، تنها به یک چیز محتاج فاعل‌اند: وجودشان. این وجود، واجب بالغیر است و وجوب بالغیر، اعم از سبق عدم زمانی است. بنابراین، حتی اگر دلیلی بر حدوث زمانی شیئی نداشته باشیم، باز هم آن شیء مخلوق و محتاج دائم به فیض الهی است. این است معنای حقیقی ربط ممکن به واجب و تجلی دائم فیض مقدس حق در آینهٔ وجود ممکنات.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)