الاشارات و التنبیهات نمط چهارم 17

متن تحقیق





تبیین وجود بالغیر و سبق عدم در نمط پنجم اشارات ابن‌سینا

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش هفدهم: تبیین دقیق نسبت میان «وجود بالغیر» و «مسبوقیت به عدم» در نمط پنجم اشارات (صفحه ۷۵ سطر ۸ به بعد، نمط ۲ تا ۵)

در این فراز عمیق از شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات، شأن نزول بحث آن است که شیخ‌الرئیس پیشتر به‌طور راسخ و محکم اثبات کرده بود که وجود آنچه واجب‌الوجود بالذات نیست، وجود بالغیر است. اکنون تنها اثبات باقی مانده بود که آیا اصل در مخلوق، «وجود بالغیر» است یا «وجود مسبوق به عدم»؟

خواجه می‌فرماید: اکنون ما بدون هیچ اعتبار خارجی، صرفاً به تحلیل مفهومی می‌پردازیم که فاعل به کدام یک از این دو امر تعلق می‌گیرد؛ آیا فاعل اولاً و بالذات به «وجود بالغیر» تعلق می‌یابد یا به «وجود مسبوق به عدم»؟

مفهوم «غير واجب‌الوجود بذاته» منطوقاً و مفهوماً اعم است از دو قسم: واجب‌الوجود بالغیر دائماً (غير مسبوق بالعدم) و واجب‌الوجود بالغیر وقتاً ما (مسبوق بالعدم). بنابراین «احتياج به غير» مقدّم و أعم است و «سبق عدم» متأخّر و أخص.

تحلیل مفهومی «غير واجب‌الوجود بذاته»

مفهوم «ما ليس بواجب‌الوجود بذاته بل لغيره» بالذات دلالت بر احتياج به غير دارد، نه بالذات بر سبق عدم. این مفهوم از حیث منطقی دو قسم را برمی‌تابد و هیچ مانعی ندارد که بر یکی از این دو حمل شود:

  1. واجب‌الوجود بالغیر دائماً (ازلی‌الوجود، غیر مسبوق بالعدم)
  2. واجب‌الوجود بالغیر وقتاً ما (حادث پس از عدم، مسبوق بالعدم)

بنابراین «واجب‌الوجود بالغیر» بر هر دو قسم صادق است، اما «مسبوق بالعدم» تنها بر قسم دوم. پس اولی أعم و دومی أخص است.

قیاس منطقی خواجه نصیر

کبرای قیاس: هرگاه دو مفهوم داشته باشیم که یکی أعم و دیگری أخص باشد و معنای سومی بر هر دو صدق کند، آن معنای سوم اولاً و بالذات به أعم تعلق می‌گیرد و ثانیاً و بالعرض به أخص.

صغرای قیاس: «تعلق بالغیر» (احتياج به فاعل) بر هر دو قسم واجب‌الوجود بالغیر صادق است.

نتیجه: تعلق بالغیر اولاً و بالذات به «واجب‌الوجود بالغیر» است و ثانیاً و بالعرض به «مسبوق بالعدم».

فاعل اولاً به این نظر می‌کند که این شیء وجودش بالغیر است، نه اولاً به این‌که قبلش عدم داشته است. سبق عدم صفتی متأخر و عرضی است، همچون ناطق بودن که اولاً بر انسان و ثانیاً بر حیوان حمل می‌شود.

دفع توهم متکلمین در باب حدوث و بقا

متکلمین پنداشتند که علت احتیاج معلول به فاعل، صرفاً سبق عدم است؛ لذا فقط در حال حدوث محتاج است و پس از آن مستغنی می‌شود، همچون بنایی که پس از ساختن از بنّا بی‌نیاز گردد.

خواجه دو پاسخ می‌دهد:

  1. حتی اگر علت احتیاج را سبق عدم بدانیم، این صفت دائمی است؛ زیرا معلول حادث در تمام لحظات وجودش «آن چیزی است که قبلش عدم داشته»؛ پس صفت مسبوقیت به عدم از او جدا نمی‌شود، لذا احتیاج هم دائمی است.
  2. اصل علت احتیاج، سبق عدم نیست، بلکه وجود بالغیر است و این صفت در همه حالات وجود معلول (حدوثاً و بقاءً) همراه اوست.
هر مخلوقی در هر لحظه از وجودش، بالذات و بالفعل محتاج به خداست؛ نه فقط در لحظهٔ نخستین آفرینش. این همان فقر وجودی دائمی و تجدد امثال است.

نتیجه‌گیری بخش

با این بیان روشن شد که آنچه در مقابل فاعل قرار می‌گیرد و مفعول خوانده می‌شود، اولاً و بالذات محتاج است به علتِ وجود بالغیر بودنش، نه به علتِ مسبوق به عدم بودنش. حتی اگر فرض کنیم مفعولی ازلی باشد و هیچ‌گاه عدم نداشته باشد، باز هم محتاج به فاعل است، زیرا وجودش بالغیر است. این احتیاج، فقری ذاتی و دائمی است که همچون سایه با مخلوق همراه است و هرگز از او جدا نمی‌گردد.


با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)