شرح منظومه 007

متن تحقیق





اصالت وجود و اعتباریت ماهیت در حکمت متعالیه

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح بدایة الحکمة آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش هفتم: تبیین دلیل پنجم و ششم بر اصالت وجود

اگر گفته شود وجود اصیل است، هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ اما اگر گفته شود ماهیت اصیل است، در همین‌جا دشواری عظیمی رخ می‌نماید. وجود اصیل همچون رشته‌ای است که پراکندگی‌ها را منظم می‌سازد و هرگز نمی‌گذارد اجزایش از یکدیگر جدا شوند و متفرق گردند. وجود همانند عدد است؛ وحدتش نیز عدد است و کثرتش نیز عدد. خواه کم باشند یا زیاد، همه را «عدد» می‌نامیم؛ در وجود نیز همین‌گونه است، چه یکی باشد و چه کثیر، همه را «وجود» می‌گوییم. تفاوت در عدد است، نه در وجود. وجود نیز همچون عدد مراتب دارد؛ به یک می‌گوییم عدد و به چند نیز عدد می‌گوییم؛ به یک می‌گوییم وجود و به چند نیز وجود می‌گوییم. البته زیادی را ماهیت‌ها پدید می‌آورند و کثرت را ایجاد می‌کنند.

همان‌گونه که در ممتدات قاره و غیرقاره می‌بینیم، کَمّ دو قسم است: متصل و منفصل. کَمّ متصل خود دو گونه است: قارّ و غیرقارّ. کَمّ منفصل مانند عدد است که موضوع علم ریاضیات است؛ کَمّ متصل موضوع علم هندسه است (خط، سطح و جز آن). اتصال قارّ اجزایش بالفعل ثابت و موجود است، مانند خط و سطح که همه اجزایشان بالفعل موجودند؛ اما اتصال غیرقارّ اجزایش بالفعل همه موجود نیستند، بلکه یکی پس از دیگری موجود می‌شوند، مانند زمان و حرکت که متصل‌اند اما اجزایشان پیوسته بالفعل نیستند.

وجود همچون رشته‌ای نورانی است که همه پراکندگی‌های ماهوی را در خود جمع می‌کند و وحدت حقیقی را برقرار می‌سازد؛ هر کثرتی که می‌بینیم، غبار ماهیت بر آینه وجود است.

دلیل پنجم: کیف لا یکون الوجود أصلاً فی التحقیق

چگونه وجود در عالم واقع اصیل نباشد، در حالی که «کَوْن» مرادف وجود است و وجود و عدم حدّ ذات ماهیت‌اند؟ همه اشیاء (یعنی ماهیت‌ها) از استوای وجود و عدم خارج می‌شوند و به سوی وجود می‌آیند: قَدْ خَرَجَتْ قَاطِبَةُ الْأَشْیَاءِ عَنِ اسْتِوَاءِ الْوُجُودِ وَالْعَدَمِ بِالْکَوْنِ. به واسطه همین «کَوْن» است که ماهیت‌ها تحقق می‌یابند، چنان‌که در قرآن کریم آمده است:

وَإِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

و چون چیزی را اراده کند، به آن می‌گوید: «باش»، پس می‌باشد.

ماهیت من حیث هی هی «لیست إلا هی»؛ یعنی نه موجود است و نه معدوم، و نسبتش به وجود و عدم برابر است. اگر وجود اعتباری باشد، چه چیز ماهیت را از استوا خارج می‌کند؟ عدم که مخرج نیست؛ ضم معدوم به معدوم موجِب وجود نمی‌شود. خصم می‌گوید نسبت اشراقی یا مقولی پس از انتساب به جاعل، حیثیتی مکتسبه پدید می‌آورد که به واسطه آن می‌گوییم «موجود». اما این نسبت یا اشراقی است و همان وجود است، یا مقولی و اعتباری است و در خارج اثری ندارد. پس تنها مخرج حقیقی وجود است و وجود اصیل می‌باشد.

دلیل ششم: لو لم یؤصَّل الوجود لم تحصل وحدة البتة

اگر وجود اصیل نباشد، هیچ وحدتی – نه خارجی، نه حملی، نه مفهومی – حاصل نمی‌شود؛ زیرا غیر وجود (یعنی ماهیت) منبع کثرت است. ماهیت‌ها بالذات مختلف و متکثرند. اگر ماهیت اصیل باشد:

  • توحید ذات واجب الوجود ثابت نمی‌شود (شبهه ابن کمونه می‌چسبد؛ دو واجب متباین بالذات ممکن می‌گردد).
  • توحید صفات ثابت نمی‌شود؛ علم و قدرت و اراده هر کدام ماهیت جداگانه خواهند داشت و ذات با هزار صفت گسسته ترکیب می‌یابد.
  • توحید افعال ثابت نمی‌شود؛ ماده نمی‌تواند مجرد را نشان دهد، آسمان از زمین نیست، انسان از اسب نیست؛ «أَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» بی‌معنا می‌گردد.
  • حتی حمل ساده (الانسان کاتب، الکاتب ضاحک) ممکن نمی‌شود؛ زیرا موضوع و محمول دو ماهیت متباین می‌شوند و «هو هویة» از میان می‌رود.
وجود مرکز دایره وحدت است؛ هر جا وجود باشد، وحدت است و هر جا ماهیت اصالت یابد، کثرت و تباین و گسستن حاکم می‌شود. وحدت دایر مدار وجود است و وجود عین وحدت.

أَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

هر کجا رو کنید، آنجا وجه خداست.

پس تنها با اصالت وجود است که همه مراتب وحدت از وحدت عددی تا توحید ذاتی و صفاتی و فعالی تأمین می‌گردد. وجود همان جهت نورانیه است که همه ظلمات ماهیات در آن محو می‌شود و کثرت ظاهری به وحدت حقیقی بازمی‌گردد.


با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)