متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش بیست و نهم: مقدمات چهارگانه برای ورود به بحث وجود ذهنی
پس از تبیین وجود ذهنی و چگونگی معلومات انسانی، دو اشکال بزرگ و بنیادین در این باب پدیدار گشته که جان و اساس بحث وجود ذهنی است. این دو اشکال چنان عمیق و پیچیدهاند که بزرگان حکمت و کلام هر یک به گونهای پاسخ گفتهاند: برخی منکر وجود ذهنی شدهاند، برخی آن را پذیرفتهاند، برخی قائل به ظل و تصویر شدهاند و اختلافات بسیار پدید آمده است. اگر انسان توانست از این دو اشکال به درآید، بحث وجود ذهنی جان میگیرد و آدمی به حقیقت معلومات خویش راه مییابد.
طرح این دو اشکال به نحوی که موضع همه مکاتب روشن گردد، کاری بس دشوار است؛ چه رسد به پاسخ آن. بسیاری از راههایی که پیموده شده و پاسخهایی که داده شده، از آن روست که اصل اشکال بهخوبی درک نشده است. هنگامی که اشکال جا نیفتاده باشد، پاسخ نیز جا نخواهد افتاد. بنابراین ما دو وظیفه داریم: نخست، فهم دقیق اشکال؛ دوم، پاسخ شایسته به آن. فهم اشکال از خود پاسخ مهمتر است، زیرا پاسخ از دل فهم صحیح برمیخیزد.
برای آنکه مطلب منصفانه و استوار پیش رود و اشکال بهخوبی در جان بنشیند تا پاسخ نیز در جان بنشیند، لازم است پیش از ورود به اشکال و پاسخ، چند مقدمه اساسی بیان کنیم. این مقدمات همچون چهار ستون استوار، پایه کل بحثاند. اگر این چهار مقدمه بهخوبی جا بیفتد، اذن دخول به این بحث عمیق صادر میشود؛ وگرنه نه اشکال به کار آید و نه پاسخ.
- ذات و ذاتی
- ذهن و ذهنی
- معلوم بالذات و معلوم بالعرض
- جوهر و عرض
مقدمه نخست: ذات و ذاتی
ذات یک شیء، همان نوع تام آن است؛ مانند «انسان» که تمام حقیقت او را در بر میگیرد. ذاتی، اجزای تشکیلدهنده ذات است؛ یعنی جنس و فصل. پس جنس و فصل، ذاتیاند و نوع، ذات است.
قاعده بنیادین فلسفی این است که: الذاتی لا یختلف و لا یتخلّف
- لا یختلف: یعنی ذات و ذاتی هرگز با چیز دیگری عوض نمیشود. ناطقیت انسان هیچگاه به شاهقیت تبدیل نمیگردد؛ گندم هیچگاه بهجای خوشه، خار نمیدهد.
- لا یتخلّف: یعنی ذات و ذاتی هرگز از شیء غایب نمیشود و جدا نمیگردد. انسان هیچگاه بیناطق نمیشود؛ گندم هیچگاه گندم نمیدهد و گاهی گندم نمیدهد.
تفاوت «یختلف» و «یتخلّف» از تفاوت ذات و ذاتی برمیخیزد: ذات، تمام حقیقت است؛ ذاتی، جزء حقیقت. «اختلاف» یعنی جایگزینی یک چیز بهجای دیگری؛ «تخلّف» یعنی غیبت بدون جایگزین.
مقدمه دوم: ذهن و ذهنی
ذهن، ظرف اندیشه و ادراکات نفسانی است، همچون کاسهای که مظروف در آن جای میگیرد. ذهنی، همان مظروف است؛ یعنی صورتهای علمی و معلومات که در ذهن موجودند.
در این باب دو نظر اساسی وجود دارد:
ذهن یک کیف نفسانی است و معلومات ذهنی، اعراضاند که در نفس حلول میکنند. هر آنچه به ذهن آید، عرض است؛ زیرا عرض یعنی حالّ فی الموضوع.
نظر متألهین (ملاصدرا و حکیم سبزواری):
رابطه ذهن و ذهنی، قیام صدوری و خلقی است؛ نه حلول. معلوم ذهنی به قیام فعل و فاعل در عالم قائم است، نه بهصورت عرض در جوهر.
مقدمه سوم: معلوم بالذات و معلوم بالعرض
معلوم بر دو قسم است:
- معلوم بالذات: آن صورت علمی که در ذهن ماست و با عالم متحد است. این همان وجود ذهنی است.
- معلوم بالعرض: همان ماهیت خارجی که دیدهایم و صورتش را انتزاع کردهایم، اما خود آن خارج از ماست و با آن اتحاد نداریم.
همان ماهیت واحد، با وجود خارجی، معلوم بالعرض میشود؛ و با وجود ذهنی، معلوم بالذات.
حکیم عارف میفرماید:
گر پیشه گل پیسه کنی گل باشی
ور بلبل بیقرار بلبل باشی
تو جزوی و حق کند اگر روزی چند
اندیشه گل پیسه کنی گل باشی
یعنی اگر صورت ذهنی گل را پیشه کنی، با آن گلِ بالذات متحد میشوی؛ گلی که پژمردگی ندارد و آبش توحید است. نه با گل خارجی که بو میدهد و سپس پژمرده میشود.
مقدمه چهارم: جوهر و عرض (مهمترین مقدمه)
این مقدمه را به سه پرسش تقسیم میکنیم:
- جوهر و عرض کجای عالم هستیاند؟
- تعریف جوهر و عرض چیست؟
- اقسام جوهر و عرض چگونه است؟
پرسش اول: جوهر و عرض کجای عالم هستیاند؟
جوهر و عرض در ماهیت ممکنه هستند، نه در وجود. نه در وجود واجب و نه در وجود ممکن. وقتی از حیث ماهیت به ممکن نگاه کنیم، یا جوهر است یا عرض.
پرسش دوم: تعریف جوهر و عرض
- جوهر: ماهیتی که اگر موجود شود، لا فی موضوع موجود میشود؛ یعنی مستقل است و به موضوع نیاز ندارد.
- عرض: ماهیتی که اگر موجود شود، فی موضوع موجود میشود؛ یعنی محتاج محل است.
مثال: بیاضی بدون جسم نمیتواند باشد؛ پس عرض است. اما انسانیت میتواند بدون حلول در موضوع دیگری موجود شود؛ پس جوهر است.
پرسش سوم: اقسام جوهر و عرض
سه نحوه بیان وجود دارد:
- دو قسم: جوهر و عرض (سادهترین تقسیم)
- ده قسم: مقولات عشر ارسطویی (یک جوهر + نه عرض)
- چهارده قسم: تقسیم متألهین
۱. عقل (مجرد ذاتاً و فعلاً)
۲. نفس (مجرد ذاتاً، محتاج ماده فعلاً)
۳. هیولی
۴. صورت
۵. جسم
نه عرض:
۱. کم (مقدار)
۲. کیف (کیفیت)
۳. فعل و انفعال
۴. اضافه
۵. أین (مکان)
۶. متى (زمان)
۷. وضع
۸. جدّه (ملک)
۹. … (بقیه اعراض ارسطویی)
پس میتوان گفت مقولات یا دو تا هستند، یا ده تا، یا چهارده تا. اما برای حل مسئله وجود ذهنی، باید قول متألهین را گرفت و نفس را جوهر دانست تا حلول معقولات در آن محال نباشد؛ بلکه رابطه قیامی و صدوری باشد.
جمعبندی بخش
این چهار مقدمه، کلید گشایش دو اشکال بزرگ وجود ذهنی است. اگر این چهار ستون استوار گردد، انسان به حقیقت معلومات خویش راه مییابد و اتحاد عالم و معلوم بالذات روشن میشود. این مقدمات، همچون چهار بال فرشتهاند که انسان را از عالم حس به عالم عقل و از عالم صورت به عالم معنی پرواز میدهند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!