متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش پنجاه و نهم: تنزیه وجود از جوهر و عرض و احکام سلبی مقام جمال
در این مقام، سخن از احکام سلبی وجود است؛ احکامی که جمال مطلق حق تعالی و وجود محض را از هرگونه شائبه نقص و محدودیت مبرّا میدارند. همچنانکه در ذات واجب الوجود، صفات ثبوتیه (چون علم، قدرت، حیات و اراده) مظاهر کمال محضاند و صفات سلبیه (چون نیستی جسم، نیستی جوهر، نیستی عرض، نیستی ترکیب و نیستی حادث بودن) مظاهر جمال و تنزیهاند، همینگونه است در وجود مطلق.
یکم. صفات ثبوتیه و سلبیه در اسما و صفات واجب تعالی
صفات ثبوتیه، صفات کمالاند و صفات سلبیه، صفات جمال. جل جلاله و تقدس قدسه از آن جهت که جسم نیست، جوهر نیست، عرض نیست، حادث نیست، این سلبیات، جمال اویند؛ یعنی او برتر و منزهتر از آن است که در حدّ جسمانیت و جوهر و عرض قرار گیرد. همین دوگانگی در اسمای حسنی نیز جاری است: برخی اسما ظهور کمال محضاند، مانند العزیز، القادر، العلیم و برخی ظهور جمال و تنزیهاند، مانند القدوس، السلام، المتعال.
انسان کامل هنگامی که متخلق به اخلاق الله شود، گاه مظهر اسم کمال است و گاه مظهر اسم جمال؛ در یک لحظه مظهر «المنتقم» است و در لحظهای دیگر مظهر «الرحیم» و «الغفور». خود او نیز غالباً نمیداند در هر آن، مظهر کدام اسم است. و محال است موجودی در عالم یافت شود که مظهر حق نباشد؛ هر موجودی به نحوی آینه یکی از اسمای حسنی است، حتی اگر خود نداند.
دوم. کلام حاجی سبزواری: وجود نه جوهر است و نه عرض
مرحوم ملاهادی سبزواری در منظومه میفرماید: «الوجود ليس بجوهر و لا بعرض». این کلام، یکی از ارکان حکمت متعالیه است. جوهر آن است که در موضوع نباشد و عرض آن است که در موضوع باشد. هر دو، دارای ماهیتاند؛ یعنی «ما هیه» آنها قابل تصور و تقسیم است و مقولات عشره بر اساس ماهیت تقسیم میشوند. اما وجود، اصلاً ماهیت ندارد؛ وجود، هستیِ محض است، نه چیزی که «چیستی» داشته باشد.
از اینرو، وجود از مقسم جوهر و عرض خارج است؛ فوق مقولات است. همچنانکه واجب تعالی موجد همه موجودات است اما خود نه جوهر است و نه عرض و نه جسم، وجود نیز موجد همه ماهیتهاست اما خود جوهر و عرض نیست.
وجود فوق ماهیت است؛ ماهیت یا «فی الموضوع» است (عرض) یا «لا فی الموضوع» (جوهر). اما وجود، اصلاً ماهیت نیست تا در این تقسیم داخل شود. پس وجود از این تقسیم کلی خارج است.
سوم. احکام ماهوی (تضاد، تباین، تماثل) بالعرض بر وجود عارض میشوند
در عالم ماهیت، احکامی داریم: تباین (مانند انسان و سنگ)، تضاد (مانند سفید و سیاه)، تماثل (مانند زید و عمرو)، تخالف و غیره. این احکام، احکام ماهویاند. اما این احکام وقتی موجود میشوند که ماهیت، موجود شود؛ یعنی وجود یابد. پس این احکام به واسطه وجود بر ماهیت عارض میگردند، اما از ناحیه خود وجود نیستند، بلکه از ناحیه کثرت و تشخص در مرتبه وجودند.
به تعبیر دقیقتر: این احکام، احکام «مقام کثرت وجود» است، نه احکام «وجود محض». وجود در مقام ذات خود، وحدت محض و بساطت محض و فوق کثرات است. کثرت، تضاد، تباین و تماثل، همه در سایه وجود پدید میآیند، اما از محدودیت و تشخص ماهوی ناشی میشوند، نه از خود وجود.
نتیجهگیری بخش
پس احکام سلبی وجود (ليس بجوهر، ليس بعرض، ليس بجسم، ليس بمركب، ليس بحادث…) همه از مقام جمال وجود و واجب تعالی حکایت میکنند. این تنزیهات، وجود را از هرگونه شائبه محدودیت و نقص مبرا میدارند و نشان میدهند که وجود، فوق همه مقولات و احکام ماهوی است؛ او هستیِ مطلق است، نه چیزی که در حدّ «چیستی» و ماهیت محدود شود.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!