متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش شصت و هشتم: عدم در آينهٔ وجود ذهنى و نقد كلامى معتزله در باب ثابت و حال
|
نكتهٔ كليدى: بحث از عدم، استطرادى نيست؛ بلكه يكى از مهمترين فصول وجود ذهنى است و تحليل دقيق آن، براى حكيم متأله ضرورى و غيرقابل اجتناب است. |
مقدمه: چرا حكيم از عدم سخن مىگويد؟
فىالجمله، پيش از ورود به اقسام عدم، بايد پاسخى روشن به اين پرسش داد كه آيا بحث عدم در فلسفه جاى دارد يا استطرادى و بىربط است؟ در ادبيات، استطراد مجاز است، اما در حكمت، هر سخنى بايد در مسير كشف حقيقت باشد. پس بحث عدم چه نسبتى با وجود دارد؟
پاسخ آن است كه عدمِ مطلق، در خارج هيچگونه تحققى ندارد و چيزى نيست، اما عدم در ذهن، يكى از بارزترين مصاديق وجود ذهنى است. بنابراين، بحث از عدم، در حقيقت بحث از مفهوم عدم و مصداق عدم در ذهن و نيز اختلافات آن در خارج است؛ يعنى يك بحث كاملاً فلسفى و از اقسام وجود ذهنى كه تحليل آن براى حكيم بسيار مهم و راهگشا است.
تقسيم حقايق به سه قسم منحصر
در ميان تمام حقايقى كه مىتوان تصور كرد، بيش از سه چيز نيست:
- وجود (چه خارجى و چه ذهنى)
- ماهيت (كه در خارج قائم به وجود عينى و در ذهن قائم به وجود علمى است)
- عدم (كه حقيقتى جز تصور سلبی ندارد)
چيز چهارمى متصور نيست. هر چه در ذهن آيد يا «هست» است (اليس) يا «نيست» (ليس). اين تقسيم، همانند تقسيم عدد به زوج و فرد است؛ اگر چيزى نه زوج باشد و نه فرد، ديگر عدد نيست. همچنين در عالم هستى، يا موجود است يا معدوم؛ عنوان سومى وجود ندارد.
|
اصل بنيادين حكمت متعاليه: همهٔ موجودات بر سر سفرهٔ وجود نشستهاند. هر چه غير از وجود است يا ماهيت قائم به وجود است يا عدم محض كه چيزى نيست. |
نقد نخستين قول معتزله: نظريهٔ «ثابت»
گروهى از معتزله ـ خاصه پيروان أبو هاشم جبّائى ـ براى فرار از مشكلات كلامى خود، چهار حالت براى اشياء قائل شدند:
- موجود (آنچه در خارج راه مىرود)
- معدوم (آنچه امكان وجود دارد ولى هنوز موجود نشده)
- منفى يا ممتنع بالذات (مانند شريك البارى كه هيچگاه نمىتواند موجود شود)
- ثابت (ماهيتى كه هنوز موجود نشده، لكن قابليت وجود دارد؛ نه موجود است، نه معدوم و نه منفى)
آنان ادعا كردند كه «ثابت» أعم از وجود است: هر موجودى ثابت است، ولى هر ثابتى موجود نيست. ماهيات در «عالم ثابت» هستند؛ عالمى غير از خارج و غير از ذهن.
اين قول، اختراعى بىمبنا و تخيلى است. چيزى كه نه در خارج است و نه در ذهن، هيچ است. «عالم ثابت» نه دليل عقلى دارد و نه نقلى؛ صرفاً براى توجيه عقايد كلامى خاص ساخته شده است.
نقد دومين قول معتزله: نظريهٔ «حال»
دستهٔ ديگرى از معتزله، قول نخستين را رد كردند و گفتند همان دو قسم موجود و معدوم كافى است و «ثابت» سخنى بىمعنا است. لكن خود نيز به خطائى سنگينتر افتادند و قائل به حالت سومى به نام «حال» شدند.
«حال» چيست؟ چيزى كه:
- نه موجود است
- نه معدوم است
- اما «به صفت موجود است» يعنى صفت كسى است كه موجود است
مثالهاى آنان: عالميّت، قادريّت، مريديّت، رزّاقيّت، أبّوت، بنوّت، فوقيّت و ساير معانى مصدريه. اين معانى نه موجودند و نه معدوم، بلكه «حال»اند و در موضوع موجود حلول مىكنند.
اين قول از اوّلى نيز بىاساستر است؛ زيرا اگر چيزى واقعاً نه موجود باشد و نه معدوم، پس هيچ است. اين سخن صرفاً بازى با الفاظ و نامگذارى بر عدم است تا مشكل حلول صفات در ذات را دفع كنند.
|
نتيجهٔ قطعى حكمت متعاليه: تنها تقسيم صحيح، دو قسم است: موجود و معدوم. معدوم نيز دو قسم است: ۱. ممتنع بالذات (عدمش أزلي و أبدي است) ۲. ممكن الوجود (فعلاً موجود نيست، لكن مىتواند موجود شود) عنوان سومى به نام «ثابت» يا «حال» يا «عالم ثابت» وجود ندارد. |
جمعبندى نهايى بخش
حكيم متأله بايد دو چيز را به خوبى بداند: يكى برهان حق، و ديگرى بطلان باطل. فهم باطل گاه از فهم حق دشوارتر است؛ زيرا بايد مغالطه را شناخت و رد كرد. اقوال معتزله در باب ثابت و حال، نمونهٔ بارز مغالطههاى كلامى است كه براى حفظ مبانى خاص خود ساخته شده و هيچ پشتوانهٔ عقلى ندارد. حقيقت آن است كه هستى تنها بر دو ركن استوار است: وجود و عدم؛ و هر چه غير اين دو باشد، وهم و خيال است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!