متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش هفتاد و دوم: نقد نظریهٔ معتزله در باب احوال و ثبوت ماهیت معدومه
مقدمهٔ بخش
بحث احوال از دشوارترین و دقیقترین مباحث علم کلام و حکمت متعالیه است که معتزله برای فرار از لوازم قول به قدم برخی صفات یا پذیرش ثالث الوجود و العدم، به آن تمسک جستند. این نظریه در دو صورت ظاهر شد: یکی پذیرش ثبوت ماهیت ممکنه در حال عدم، و دیگری اختراع مرتبهٔ سومی به نام «حال» که نه موجود است و نه معدوم. در این بخش هر دو قسم با تفصیل و دقت بررسی و ابطال میگردد.
قسم اول: قائلان به تفکیک لَیْس به منفى و ثابت
جماعتی از معتزله گفتند: «لَیْس» بر دو قسم است:
- لَیْس منفى: آن که وجودش ممتنع بالذات است، مانند شریک الباری.
- لَیْس ثابت: آن که وجودش ممتنع نیست، بلکه ممکن است و ماهیتش در ذهن ثابت و معقول است، هرچند در خارج موجود نیست.
نتیجهٔ این قسم: معدوم دو گونه است: معدوم منفى (که هیچ ثبوتی ندارد) و معدوم ثابت (که ماهیتش در ذهن ثابت است). بنابراین، میان موجود و معدوم، مرتبهٔ سومی به نام «ثابت» پدید میآید که نه موجود خارجی است و نه معدوم محض.
نقد این تقسیم
این تقسیم از اساس باطل است؛ زیرا در عالم خارج جز موجود و عدم محض چیز دیگری نیست. آنچه در ذهن «ثابت» مینماید، صرف فرض ذهنی و تصور ماهوی است، نه مرتبهٔ وجودی مستقل. فطرت سلیم به مجرد تأمل، بطلان این سخن را درمییابد؛ چه، اگر چیزی در خارج نیست، نیست، و تقسیم عدم به منفى و ثابت، جز سفسطهٔ لفظی و آمیختن مراتب ذهن و خارج نیست.
قسم دوم: قائلان به «حال» به عنوان واسطهٔ میان وجود و عدم
گروهی دیگر از معتزله، به ویژه پیروان نظام، راه افراط را پیش گرفتند و گفتند: میان موجود و معدوم، واسطهای هست که نه موجود است و نه معدوم، و آن را «حال» یا «ثابت» نامیدند.
تعریف ایشان از حال
«حال» را چنین تعریف کردند:
صِفَةٌ لِلْمَوْجُودِ لَا مَوْجُودَةً وَ لَا مَعْدُومَةً
یعنی: صفتی است که برای موجود است، اما خود نه موجود است و نه معدوم.
مثال مشهورشان «عالمیت» است: عالمیت صفت عالم است (پس برای موجود است)، اما در خارج وجود مستقلی ندارد و معدوم محض هم نیست، زیرا منشأ انتزاع دارد.
تحلیل دقیق این تعریف و احترازهای چهارگانهٔ آن
این تعریف با چهار احتراز همراه است که هر یک چیزی را خارج میکند:
- بنیابت «لِلْمَوْجُودِ»: احتراز از صفات معدوم (مانند «بحر من زئبق» یا «کوری زید» در حالتی که زید بینا باشد).
- بنیابت «لَا مَوْجُودَةً»: احتراز از صفات وجودیهٔ موجود (مانند علم واقعی زید که خودش موجود است).
- بنیابت «لَا مَعْدُومَةً»: احتراز از صفات بسیط عدمى (مانند عمى محض).
- احتراز از انتزاعیاتی که سلب در مفهومشان معتبر است (مانند «عدميت»).
پس از این چهار خروج، تنها انتزاعیات قائم به غیر که سلب در مفهومشان معتبر نیست باقی میماند: عالمیت، قادريت، فوقیت، تحتيت، ابوت، اخوت، جوهريت و امثال آن.
اعتراض کاتبی و دفع آن
کاتبی بر این حد اشکال کرد که بر مذهب خود معتزله نیز صحیح نیست؛ زیرا خود آنان جوهريت و عرضيت را از احوال میشمارند، در حالی که جوهريت برای جوهر معدوم نیز صادق است، پس چگونه «صفت موجود» خواهد بود؟
جواب اول: مراد از «لِلْمَوْجُودِ» آن است که صفت در حال وجود موصوف، صفت او باشد، نه در حال عدمش. همین مقدار کفایت میکند.
جواب دوم (أهم): این اشکال تنها بر قول کسانی وارد است که معدوم را «شئی ثابت متصف به احوال» میدانند (مانند اشاعره یا گروه اول معتزله). اما این گروه دوم معتزله که قائل به «معدوم شیء نیست» هستند، اصولاً جوهر معدومی ندارند تا جوهريت را از آن انتزاع کنند. پس اشکال از بنیاد ساقط است.
نتیجهگیری بخش
هر دو قسم از اقوال معتزله در باب احوال، از صراط مستقیم منحرف گشته و به شطط افتادهاند. راه صواب آن است که گفته شود: در عالم ثبوت و خارج، جز موجود و عدم محض مرتبهای نیست. آنچه در ذهن «ثابت» یا «حال» نامیده میشود، یا فرض محض ذهنی است یا مفهوم انتزاعی قائم به غیر، و هیچیک مرتبهٔ سومی میان وجود و عدم نمیسازد. فطرت سلیم به حکم وجدان، این حقیقت را گواهی میدهد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!