شرح منظومه 085

متن تحقیق





وحدت عالم و حیات کل هستی در پرتو توحید افعالی


وحدت عالم و حیات کل هستی در پرتو توحید افعالی

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش پنجم: الهیات بالمعنی الأخص – وحدت نظام و حیات کل ماسوی الله

نظام عالم واحد است و از ناظم واحد حکایت می‌کند. اقتضای حکمت و عرفان آن است که همهٔ ماسوی الله بر دو قسم‌اند: مجرّد مفارق از ماده یا مقارن با ماده و مادی. اما هیچ‌یک از این دو قسم فاقد شعور و ادراک و معرفت نسبی نیستند؛ همهٔ ماسوی الله دارای حیات‌اند و حیات‌شان عین شعور و ادراک‌شان است.

انسان کامل، جان زندهٔ جهان

همهٔ ماسوی الله به طفیلی انسان کامل و بدن اوست. انسان کامل – که مراد از او آدم کبیر و سلسلهٔ انبیا و اولیا از أوّل تا خاتم و مابعد ایشان است – جان زندهٔ جهان است. سایر موجودات و حقایق عالم، ظلّ و طفیلی این انسان کامل‌اند. در ماسوی الله چیزی جز انسان کامل نیست؛ عالم، بدن آدم کبیر است و حیات همه را فرا گرفته است. همه معشوق حق‌اند و عاشق جمال حق‌اند و به عشق می‌گردند؛ نه در عالم جبر است و نه جماد و جامد محض. همه احیاء و حیّ عند الله تبارک و تعالی‌اند.

﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ﴾ (الإسراء: ۴۴)

و هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیح و حمد او می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی‌فهمید.

نقد بیان نفس ناطقهٔ کلی برای سماوات

در کلام متکلمین، حکما و عرفا گاهی گفته شده که سماوات دارای نفس کلی و عقل کلی‌اند و عالم دارای نفس ناطقه است، هرچند دست و پا ندارد. این بیان، هرچند در کتب حکمت و عرفان آمده، رسا نیست. دلیل عقلی یا نقلی محکمی بر اثبات نفس ناطقهٔ انسانی برای سماوات نداریم.

آیاتی که برای این مدعا آورده‌اند – مانند آیهٔ فوق یا خطاب ﴿يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ﴾ – دلیل بر نفس ناطقهٔ انسانی برای آتش یا آسمان نیست؛ همان‌گونه که خطاب به نار دلیل بر عقل کلی آن نمی‌شود.

هستی ماسوی الله فعل حق است و فعل از فاعل بیگانه نیست. حیات محض است، پس ذی‌حیات است؛ علم محض است، پس ذی‌علم است؛ قدرت محض است، پس ذی‌قدرت است – اما نه با نفس ناطقهٔ بشری و نه با جسم مرکب از اعضا.

تطبیق انسان صغیر و انسان کبیر: تشبیه یا حقیقت؟

برخی عارفان و حکما میان انسان صغیر و انسان کبیر تطبیق دقیق کرده‌اند: شمس قلب عالم، قمر سنگ مثانه، مریخ شش چپ، زحل جمجمه و… این تطبیق از سنخ تشبیهات ذوقی و شاعرانه است، مانند آنکه شاعر گوید: «زلف یار من چو زلف دل بود / دل‌ها دگر هر گل بود». این‌گونه سخن اگر به عنوان تشبیه و تمثیل باشد، عیبی ندارد، اما اگر ادعا شود که واقعاً فلان کوکب رودهٔ اثنی‌عشر عالم است، از دایرهٔ حکمت و عرفان خارج و به چشم‌بندی تبدیل می‌شود.

آنچه به حکمت و عرفان مربوط است این است که فعل حق با فاعل سنخیت دارد؛ پس سنگ نیز حیات دارد و تسبیح حق می‌کند، اما لازم نیست برای سنگ شش و ریه و معده قائل شویم تا نفس ناطقه داشته باشد. خود سنگ ناطق است.

﴿قَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ﴾ (القصص: ۱۲)
مولوی: ما سمیعیم و بصیر و هُشیم / با شما نامحرمان ما خامشیم
نطق آب و نطق خاک و نطق گل است / محسوس حس اهل دل است دل

اصل مطلب این است که «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»؛ ملكوت هر چیز چیزی جز علم و اراده و قدرت حق نیست. پس خود اشیاء ناطق‌اند و حی‌اند.

وحدت حقیقی ظلیه و حیات کل عالم

به اعتبار آنکه وجود در کل عین هویّت و وحدت حقّهٔ ظلیه است، همهٔ عالم یکی است و کثرت در کار نیست. به‌ویژه از حیث وجههٔ الی الله، کل شیء فانٍ است و تنها وجه ربّ باقی است.

﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ۝ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ﴾ (الرحمن: ۲۶-۲۷)

هر که بر روی زمین است فانی‌شونده است و تنها وجه پروردگارت که دارای جلال و اکرام است باقی می‌ماند.

پس به این اعتبار، همهٔ سماوات و أرض احیاء و عقلاء‌اند؛ نه آنکه نفس ناطقهٔ بشری داشته باشند، بلکه تسبیح بدون معرفت ممکن نیست و عبادت فرع معرفت است.

﴿إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ﴾ (العنکبوت: ۶۴)

همانا سرای آخرت، آن حیات واقعی است.

دنیا مزرعهٔ آخرت نیست؛ باطن دنیا خود آخرت است. آخرت جای دیگری نیست؛ همین عالم است وقتی بصرك الیوم حديد شود.

نقد جبر و اثبات شوق کلی

در عالم هیچ مجبوری نیست. آنچه در کتب کلامی «جبر» نامیده‌اند، در حقیقت «جبلّت بالشوق» است. همهٔ موجودات مجبول به سوی حق‌اند و در وجد عشق جمال حق‌اند. عقل خستگی دارد، اما عشق خستگی ندارد.

جمع‌بندی بخش

پس همهٔ عالم حیوان است، اما نه به معنای ارسطوییِ دارای نفس ناطقه و اعضا و جوارح؛ بلکه به معنای آنکه فعل حق است و فعل با فاعل سنخیت دارد. سنگ مثانه در بدن انسان صغیر لطمه‌ای به انسانیت او نمی‌زند؛ مادهٔ فاسد در کرهٔ قمر نیز لطمه‌ای به حیات سماوی نمی‌زند. آنچه ابن‌سینا و قدما گفتند که «الکل شیء واحد حیّ» درست است، اما نه به نحوی که برای فلك الافلاک نفس ناطقهٔ مفارق جداگانه قائل شویم؛ همه حیات‌اند و خودِ حیات‌اند.


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)