متن تحقیق
شرح منظومه حکیم ملا هادی سبزواری
جلد سوم – مرحله سوم – غایة اول (خارج)
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: تبیین تمایز میان الهیات بالمعنی الأعم و الهیات بالمعنی الأخص
در مباحث امور عامه، سخن از حقیقت وجود، آثار وجود، احکام وجود و خواص وجود به نحو مطلق بود؛ از اینرو امور عامه را «عامه الوجود» نامیدیم و مسائل مرتبط با احکام کلی وجود را در آن مقام بررسی کردیم.
اما در الهیات بالمعنی الأخص، موضوع بحث وجود خاص است؛ یعنی «الوجود الواجب» و «أصل الوجود». بنابراین در امور عامه، وجود را تقسیم میکردیم که: «الوجود إما واجب وإما ممکن، إما جوهر وإما عرض»؛ ولی در این مقام، سخن از «الوجود الواجبی» است که کثرت و تعدد در آن راه ندارد.
پس در الهیات بالمعنی الأعم، بحث کلی از وجود است؛
و در الهیات بالمعنی الأخص، بحث از وجود حق، وجود خاص و وجود مجرد تام است.
بخش دوم: سه مقام منطقی در هر موضوع علمی و کاربرد آن در وجود واجب
هر موضوع علمی – از جمله بحث از «وجود حق» – به نحو منطقی دارای سه مقام است که حکما فرمودهاند:
«أس المطالب ثلاثة»
١. ما هو؟ (ماهیت شارحه)
٢. هل هو؟ (اثبات وجود)
٣. ما حقیقت ذات هذا الموجود؟ (ماهیت حقیقیه)
انسان نسبت به هر شیء و موجودی سه سؤال اساسی دارد:
- ماهیتش چیست؟ (و در این سؤال، وجود و عدم را لحاظ نمیکنیم: «الإنسان ما هو؟ العنقاء ما هو؟ الممکن ما هو؟ الممتنع ما هو؟»)
- آیا موجود است یا نه؟ («هل هو موجود أم لا؟»)
- اگر موجود است، حقیقت ذات این موجود چیست؟ («ما حقیقت ذات هذا الموجود؟»)
از اینرو در منطق و امور عامه گفتهاند:
- «ما هو»ی شارحه مقدم بر «ما هو»ی حقیقیه است
- «هل هو»ی بسیطه مقدم بر «ما هو»ی حقیقیه و متأخر از «ما هو»ی شارحه است
بنابراین سیر طبیعی سؤالات چنین است:
اول: واجب چیست؟ (ما هو شارحه)
دوم: آیا موجود است؟ (هل هو)
سوم: حقیقت ذات او چیست؟ (ما هو حقیقیه)
بخش سوم: تبیین «ما هو»ی شارحه واجب الوجود
چون «ما هو»ی شارحه مقدم است، باید پیش از اثبات واجب، سؤال «واجب چیست؟» را پاسخ دهیم. «ما هو»ی شارحه یعنی تعریف منطقی به جنس و فصل، یعنی حد تام. مثال معروف: «الإنسان حیوان ناطق». اما تعریف ادبی و شرح الاسم ادبی است و کار فیلسوف نیست.
بخش چهارم: لزوم حفظ حیثیات در قضیههای علمی
قضیهها به تبع حیثیتهایشان مختلف میشوند. هر قضیهای حیثیت دارد و بدون حیثیت، قضیهای محقق نمیشود. حیثیتها سه قسماند:
- حیثیت إطلاقیه: موضوع مقید نیست، بلکه مدار موضوع و حد موضوع است.
مثال: «الإنسان من حیث هو إنسان حیوان ناطق» - حیثیت تقییدیه: محمول بر تمام موضوع نمیآید، بلکه بر موضوع مقید میآید.
مثال: «الجسم من حیث اللون مرئی» (جسم بالذات مرئی نیست؛ رنگ مرئی است و جسم بالعرض) - حیثیت تعلیلیه: موضوع علت محمول است و محمول معلول موضوع است.
مثال: «الإنسان من حیث التعجب ضاحک» (ضحک معلول تعجب است و تعجب در انسان است)
فرق تقییدیه و تعلیلیه:
در تقییدیه، موضوع علت محمول نیست؛
در تعلیلیه، موضوع علت محمول است.
بخش پنجم: تطبیق بر بیت حکیم سبزواری: «ما ذاته بذاته لذاته»
حکیم در این بیت میفرماید:
ما ذاته بذاته لذاته
آنکه ذاتش به ذات خودش است و برای ذات خودش است
از نظر ادبی، «بذاته» و «لذاته» از قبیل جار و مجرور یا ظرف و مظروف یا مسکین و فقیر است که در علم معانی گفتهاند: «إذا اجتمعا افترقا وإذا افترقا اجتمعا». یعنی اگر جدا بیایند معنای واحد دارند، اما اگر با هم آیند دو معنا مییابند.
پس در اینجا چون هر دو آمدهاند، دو معنا دارند:
- بذاته → نفی حیثیت تقییدیه
- لذاته → نفی حیثیت تعلیلیه
- و به طریق اولیٰ نفی حیثیت إطلاقیه نیز شده است
نتیجه:
«الواجب الوجود هو الذی ذاته بذاته لذاته»
یا به تعبیر دیگر:
«الحق الواجب الوجود الحقانی ما ذاته بذاته لذاته»
یعنی آن موجودی که صفاتش حق و بلند است و هیچ حیثیتی – نه تقییدی، نه تعلیلی و نه حتی إطلاقی – در ذات او راه ندارد. این همان «ما هو»ی شارحه واجب الوجود است که باید پیش از هر برهانی دانست.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!