متن تحقیق
شرح منظومهٔ حکیم هادی سبزواری
مقصد سوم: الهیات بالمعنی الأخص
فریدهٔ اولیٰ: احکام ذات واجب تعالیٰ
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اوّل: مقدمهٔ روششناختی در بحث ذات واجب
در الهیات بالمعنی الأخص، سخن از اثبات ذات حق، صفات حق و افعال حق است. فریدهٔ نخست به احکام ذات واجب اختصاص دارد. عنوان «فی أحکام ذات الواجب» نه به معنای احکام شرعی، که به معنای احکامی است که عقل بر ذات واجب تعالیٰ بار میکند؛ احکامی که خودِ حق است و حرمتِ حق را بیان میدارد، نه باب وضو و غسل.
هر برهان عقلی، قهراً و بالذات، حق را اثبات میکند؛ زیرا نمیتوان معلول را بدون علت تصور کرد. هرچه را بنگرید، فی نفسه فانی و محتاج است و وجودش از ناحیهٔ واجب است. از اینرو، آنکه پرسد «حق کجاست؟» کور است؛ باید گفت: «کجا نیست؟»
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ما رَأَیْتُ شَیْئًا إِلَّا وَرَأَیْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ وَمَعَهُ وَفِیهِ»
ترجمه: هیچ چیز ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن و پس از آن و با آن و در آن دیدم.
بخش دوم: تقدم «ما الشارحة» بر «هل البسیطة» در واجب تعالیٰ
در موجودات ممکن، نخست باید «هل هو» را اثبات کرد، سپس «ما هو» را جست؛ اما در واجب، برعکس است. زیرا تا حقیقت ذات واجب معلوم نشود، اثبات وجودش ممکن نیست. از اینرو، بحث «ما ذاته بذاته ولذاته» مقدمهٔ اثبات وجود واجب است.
بخش سوم: تبیین عبارت «ما ذاته بذاته ولذاته»
حکما واجب را چنین تعریف کردهاند: موجودی که ذاتش به ذاتش و برای ذاتش است؛ یعنی نه مقید به حیثیّت تقییدیه است و نه معلل به حیثیّت تعلیلیه.
«بذاته» و «لذاته» در ظاهر مترادف مینمایند، لیکن چون با هم آمدهاند (مانند مسکین و فقیر هنگامی که اجتماع کنند و افتراق یابند)، دو معنای متباین مییابند.
معنای اول: بذاته → نفی حیثیّت تقییدیه و نفی واسطه در عروض
حیثیّت تقییدیه آن است که وجود شیء، مقید به چیزی دیگر باشد؛ مانند «الماهیه موجودة» که در حقیقت، وجود ماهیت است که موجود شده، نه خود ماهیت من حیث هی هی. مثال: «لون الجسم مرئی»؛ خود جسم مرئی نیست، رنگش مرئی است.
واسطه در عروض آن است که صفت به واسطهٔ چیزی به موضوع عارض شود، نه بالذات؛ مانند «جالس السفینة متحرک» که در واقع سفینه متحرک است، نه جالس.
معنای دوم: لذاته → نفی حیثیّت تعلیلیه و نفی واسطه در ثبوت
حیثیّت تعلیلیه آن است که وجود شیء، معلول علت باشد؛ مانند «وجود زید موجود» که به وجود حق موجود است.
واسطه در ثبوت دو قسم است:
- واسطهای که خود نیز متصف به آن صفت است؛ مانند آتش که واسطهٔ حرارت آب است و خود نیز گرم است.
- واسطهای که خود متصف نیست؛ مانند خورشید که واسطهٔ سفیدی لباس است، ولی خود سفید نیست؛ یا تعجب که علت خنده است، ولی خود خنده نیست.
واجب تعالیٰ از هر چهار قید و واسطه منزه است: نه حیثیّت تقییدیه دارد، نه تعلیلیه، نه واسطه در عروض، نه واسطه در ثبوت. از اینرو، وجودش محض، مطلق و بیقید است.
بخش چهارم: نتیجهٔ کلام و تعریف نهایی واجب
بنابراین، واجبالوجود آن موجودی است که:
- وجودش به ذاتش و برای ذاتش است
- هیچ قید و حیثیتی ندارد
- نه عارض است و نه معروض
- نه معلول است و نه علت وجودش نیازمند واسطه
تنها او «موجودٌ مطلق» است و باقی موجودات یا مقیدند یا معلول یا به واسطه.
بخش پنجم: بیان منظومهٔ حکیم سبزواری
حکیم هادی سبزواری قدسسره در منظومه چنین سروده است:
یعنی: موجود حقیقی و مطلق آن است که ذاتش به ذاتش و برای ذاتش باشد و صفاتش متعالی و منزه است.
جمعبندی نهایی
واجب تعالیٰ وجودی است بیقید، بیواسطه، بینیاز و بیعلت؛ وجودی که هر موجودی در برابرش خاضع و هر برهانی به سویش راهبر است. او همان است که هرگاه نگریسته شود، پیش و پس و با و در همه چیز دیده میشود و جز او موجودی به معنای مطلق کلمه نیست.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!