متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نود و سوم: دفع شبهه کثرت صفات ذاتی واجب و نقد طرق مختلف اثبات واجب الوجود
دفع شبهه کثرت واجب بالذات در صفات کمالیه
ممکن است اشکال شود که چون قائل شدیم واجب الوجود «عالمٌ بالذات، قادرٌ بالذات، حیٌّ بالذات، مریدٌ بالذات» و مانند آن است، پس واجب بالذات متعدد خواهد شد؛ زیرا هر یک از این صفات بالذاتاند و دو بالذات نمیتواند بود.
این شبهه را به نحو اکمل دفع کردیم به این بیان که همه این صفات در ذات و مصداق واحدند و کثرت تنها در مفاهیم انتزاعی است؛ «ثم أرجعن ووحّدنها جمعاً فی الذات والمصداق». یعنی همه این صفات را به وحدت بازگردانیدیم در ذات و در مصداق؛ ذاتاً متعدد نیستند. همچنان که انسان «ناطق، ضاحک، شاعر، کاتب» است و با همه این مفاهیم، مصداقش واحد است. پس تكثير در مفاهيم انتزاعیه است که از یک ذات واحد انتزاع شدهاند، نه در وجود آن ذات.
فراغ از طریقة المتألهین و ورود بر طریق غیرهم
پس از آنکه از طریقة المتألهین ـ یعنی کسانی که در الوهیت غور کرده و به مقام فنای الهی رسیدهاند ـ فارغ شدیم (که از صرف الوجود یا وجود محض به اثبات الحق و صفات او پرداختند و هیچ محذوری از دور و تسلسل نداشتند)، اینک به بیان طریق دیگران میپردازیم.
طریقة الحکیم الطبیعی: سه راه اصلی
الأول: طریق الحرکة الاضافیة البیانیة
حکیم طبیعی که ناظر به جسم است بهما هو واقع فی التغیّر (و موضوع علم طبیعی همین جسم متغیر است، نه جسم مطلق)، طریق حرکت را راهی به سوی اثبات واجب الوجود قرار میدهد:
- کل متحرک لابد له من محرک
- المحرک إما أن یکون متحرکاً أو غیر متحرک
- لو کان متحرکاً لزم إما الدور أو التسلسل، و کلاهما باطل
- فینتهی الأمر إلی محرک غیر متحرک، و هو واجب الوجود
الثانی: طریق حرکت الأفلاق
و گاه طریق حرکت افلاک را برمیگزیند و میگوید:
- حرکت الأفلاق لیس طبیعیاً (زیرا حرکت طبیعی افقی یا عمودی و منتهی است، نه دوری دائم)
- و لا قسریاً (زیرا قسری نیز دائم نیست)
- فنفسانیةٌ لاریب
- و الحرکة النفسانیة لابد لها من غایة
- و غایتها لیست شهویة و لا غضبیة (لبرائتها عن الشهوة و الغضب)
- و لا إیصال نفع إلی ما دونها (إذ لا وقع لما دون عندها)
- و لا بعضها لبعض (و إلا لم ینحصر عدد الأجرام السماویة)
الثالث: طریق حرکت النفس
و گاه طریق حرکت نفس انسانی را برمیگزیند، از دو جهت فاعلی و غایی:
من جهة الفاعلیة: النفس فی أول الأمر بالقوة، و خروجها من القوة إلی الفعل محتاج إلی مخرجٍ فاعلی مجرد، و هو إما الواجب أو منتهٍ إلی الواجب.
من جهة الغایة: کل حرکت طلبٌ، و الطلب لابد له من مطلوب. و کل مطلوب تناله النفس لا تقف عنده و لا تطمئن دونه؛ فالنفس تتطلّع دائماً إلی کمال مطلق.
پس سلسله مطالب و کمالات و اعراض النفس منتهی میشود به مطلوبٌ تطمئن به القلوب، و هو الحق سبحانه.
نقد طریقة المتکلمین: برهان الحدوث
اما متکلمان راهی دیگر برگزیدند و خواستند از حدوث عالم صانع را اثبات کنند. این طریق از منهج صدق خارج است، زیرا مناط الحاجة إلی العلة لیس الحدوث، بل الإمکان المحض. حادث ممکن است، اما قدیم هم اگر ممکن باشد محتاج علت است.
- لا الحدوث وحده
- و لا الإمکان مع الحدوث
- و لا الإمکان بشرط الحدوث
جمعبندی نهایی این بخش
پس اثبات واجب الوجود در نهایت امری بديهی و ضروري است. طریقة المتألهین (از صرف الوجود) و طریقة الحکیم الطبیعی (از حرکت جسم، افلاک و نفس) اگر مقدماتش مخدوش نباشد برهان تام است. اما طریقة المتکلمین از حدوث ضعیفتر است؛ زیرا مناط حقیقی احتیاج به علت، امکان ماهوی است نه حدوث زمانی.
و کلام در این مقام چون خورشید درخشان است که نیازی به چراغ ندارد؛ واجب الوجود بنفسه معلوم و مبدأ العلم و الوجود است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!