متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش هفتم: مسأله شرور در عالم (الهیات بالمعنی الاخص)
مقدمه: دو پاسخ کلاسیک و یک پاسخ عرفانی
مسأله وجود شرور در عالم هستی از دیرباز محور دو پاسخ اصلی در تاریخ حکمت بوده است: پاسخ ارسطویی و پاسخ افلاطونی. این دو پاسخ، هرچند در ظاهر متضاد مینمایند، هر دو در صدد حفظ تنزیه خداوند و حکمت مطلقه او هستند. در کنار این دو، عرفان اسلامی راه سومی میگشاید که از هر دو فراتر میرود و مسأله را بهگونهای ریشهای حل میکند.
و ما تماثلا شرا كثيرا مع مساو أبطلا
و الشر أعدامهم و كفت ظلما يقول باليزدان ثم الأهرمن
و إن عليك تأثير العدم حسا و قلب مثله سلب النعم
بخش اول: مشرب ارسطویی ـ قبول شر حقیقی تبعی
ارسطو جهان را به دو ساحت تقسیم میکند: عالم مجردات که خیر محض است، و عالم ناسوت و ماده که دارای خیر کثیر است، هرچند همراه با شر طفیف و قلیل. ترك این شر قلیل، ملازم با ترك خیر كثیر است و ترك خیر كثیر خود شر كثیر است. عاقل هیچگاه حاضر نیست به خاطر فرار از شر قلیل، به شر كثیر مبتلا شود. بنابراین، این نظام با حکمت حکیم علیالاطلاق سازگار است.
نتیجه این بیان آن است که شر قلیل موجود است، فاعل حقیقی آن خداوند است، اما بالتبع نه بالاصاله؛ زیرا به تبع خیر كثیر پدید آمده است. شر در این مشرب «واسطه در ثبوت» است؛ یعنی مانند حرارت آتش که حقیقتاً آب را گرم میکند، شر نیز حقیقتاً موجود است و فاعل حقیقی آن خداوند است، اما اصالتاً برای خیر کثیر آفریده شده و شر بهصورت تبعی پدیدار گشته است.
جواب: خداوند «شر» نمیدهد، «وجود» میدهد. وجود به موضوعی داده میشود که در شرایط خاص مادی و ترکیبی، صورت شر به خود میگیرد؛ همانگونه که وجود به جسم داده میشود و جسم دارای خشکی و تری و سنگینی میگردد، بدون آنکه خداوند خود خشکی و تری داشته باشد.
بخش دوم: مشرب افلاطونی ـ انکار وجود شر و اثبات عدم محض
افلاطون میگوید: «الشر عدمٌ». اصلاً شر وجود ندارد تا فاعل بخواهد و مقتضای حکمت مطرح شود. آنچه ما شر مینامیم، عدم کمال مقدور است؛ یعنی سلب اضافی و سلب ملکه، نه سلب مطلق. انسان شاخ ندارد (سلب مطلق)، اما انسان چشم ندارد در حالی که باید داشته باشد (سلب اضافی). تمام شرور از نوع دوماند.
مثال مشهور قتل: برندگي چاقو کمال ابزار است، سلامت دست قاتل کمال است، قابلیت بریده شدن حلقوم کمال است (اگر بریده نشود یعنی گردن آهنین است که نقص است). آنچه شر است فقط «عدم حیاتی است که میتوانست باشد». بنابراین شر «واسطه در عروض» است؛ مانند حرکت سرنشین کشتی که خودش حرکت ندارد، کشتی حرکت میکند.
و هر که را عمر دراز دهیم، او را در خلقت بازپس میگردانیم (یعنی وصف اماته خود کمال است؛ عدم آن نقص است).
بخش سوم: مشرب عرفانی ـ وحدت فاعلیت مطلقه و تنزیه تام
عارف بند را از بیخ میکشد. تمام خیر و شر، وجود و عدم، کمالات و نقایص، به حق بازمیگردد. خداوند محیط بکل شیء است، خالق کل شیء است، و «كل يوم هو في شأن».
بگو همه از جانب خداست.
هر خیر که به تو رسد از جانب خداست و هر بدی که به تو رسد از نفس توست.
نهنده تاریکیها و روشنایی.
هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت نماید.
تمام صفات الهیه وجودی است: حتی إماته، إضلال، قهر، غضب و مکر الهی از شؤون جمال و جلالاند. شر در تجزیه و تحلیل ما پدیدار میشود، نه در تركیب نظام احسن. خال سیاه بر گونه یار، در تنهایی زمخت است، اما در آن چهره زیبا، زیبایی میآفریند.
جمعبندی نهایی
منظومه سبزواری با دو بیت نخست، هر دو دلیل ثنویه (ترجیح بلا مرجح و ترجیح مرجوح) را ابطال میکند؛ سپس با «و الشر أعدامهم» به مشرب افلاطونی اشاره میکند و با «و إن عليك تأثير العدم» اشکال تأثیر عدم را به عدم اضافی (سلب ملکه) رفع مینماید. ثنویه مطلقاً مردود است، چه به مشرب ارسطو و چه به مشرب افلاطون. و عرفان راهی فراتر میگشاید که فاعلیت مطلقه را با تنزیه کامل جمع میکند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!