شرح منظومه 109

متن تحقیق





شرح منظومه سبزواری در علم الهی (جلسه هجدهم)


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: بررسی اجمالی اقوال در علم الهی و مقدمه‌ای بر تقسیم انفصالی و اتصالی

در اين مقام شريف، که از دقايق الهيات بالمعنى الأخص است، سخن از چيستى علم خداوند سبحان به ممکنات است؛ علمى که نه حصولى است و نه حضورى به معناى متعارف، بلکه علمى است متعالى، متصل به ذات اقدسش و عين ذات او، و در عين حال، متکفل تفصيل تمام جزئيات عالم کثرت.

حکيم متأله، حاج ملاهادى سبزوارى رضوان الله عليه، در منظومه حکمت خود، اين مسئله را با بيانى موجز ولى عميق، در چند بيت مطرح فرموده و سپس به نقد و تحليل اقوال پرداخته است. ما نيز به تبعيت از ايشان، نخست اقوال انفصالى را برمى‌شماريم و سپس به اقوال اتصالى مى‌پردازيم.

تمام اقوال در علم الهی را مى‌توان در دو قسم کلى جاى داد: انفصالى و اتصالى. انفصالى آن است که ظرف علم خداوند يا معلومات او را چيزى غير ذات اقدسش قرار دهد، و اتصالى آن است که علم را عين ذات و متصل به او بداند.

بخش دوم: اقوال انفصالى

۲−۱. قول معتزله: ثبوت عينى خارجى

معتزله قائل‌اند که ماهيات، ثبوتى عينى و خارجى دارند، مستقل از علم خداوند، و خداوند به آن ثابتات عينى خارجى عالم است. اين قول، نخستين انفصال است؛ زيرا وعاء علم را خارج از ذات حق قرار مى‌دهد.

۲−۲. قول عرفا و خاصه محيى‌الدين عربى قدس‌سره

عارفان و به ويژه شيخ اکبر مى‌فرمايند: «ما شَمَّتْ رائحةُ الوجود إلا الحق». ماهيات به وجود علمى حق موجودند، ليکن اين وجود علمى، وجودى تبعى و ظلى است. آنان اصالة الحق را فوق اصالة الوجود مى‌دانند؛ يک وجود ليسيده است و آن حق است، و مابقى طلسمات و بطالات. پس حرف عارف بلندتر از همه اقوال است، ليکن اگر بخواهيم اصطلاحاً بيان کنيم، مى‌گوييم قائل به «وجود ثبوتى» هستند؛ يعنى علم حق به معلولات، به وجود تبعى است نه استقلالى.

۲−۳. قول افلاطون: عالم مثل و مثال‌هاى مجرد

افلاطون قائل است که حقايق اشياء، مثال‌هاى مجردى در عالم علوى دارند، و علم تفصيلى خداوند به عالم ناسوت و ماده، از طريق همين مثال‌هاست. اين مثال‌ها موجودند، قائم بالذاتند، و مقدم بر صور مادون خود هستند. پس علم خداوند در ظرف عالم مثال است، نه در ذات مبارکش؛ لذا انفصالى است.

اشکال اساسى بر قول افلاطون آن است که اگر علم تفصيلى خداوند به ممکنات از طريق مثال باشد، پس در مرتبه‌اى که هنوز مثالى موجود نشده، خداوند چگونه به آن مثال‌ها عالم است؟ اگر بگوييد علم به مثال‌ها حضورى است، پس چرا به همه چيز حضورى نباشد؟

۲−۴. قول شيخ اشراق شهاب‌الدين سهروردى قدس‌سره

شيخ اشراق پس از تفکر بسيار و خستگى، در عالم مکاشفه، معلم اول (ارسطو) را ديد و از او پرسيد. معلم اول فرمود: علم خداوند به ممکنات، علم حضورى است، نه حصولى. يعنى نفس وجود ممکنات، کاسه علم خداست؛ اتحاد وجودى بين عالم و معلوم است.

اين بيان، بلندترين سخن در ميان انفصالى‌هاست؛ زيرا حضورى بودن را پذيرفته، ليکن چون وعاء علم را نفس ماسوى قرار داده، باز هم انفصالى است؛ زيرا ماسوى غير ذات حق است.

صحت قول شيخ اشراق از آن جهت است که علم را حضورى دانست؛ ليکن سقم آن از آن روست که کثرت ماسوى را ظرف علم قرار داد، و اين مستلزم تغيير و کثرت در ذات اقدس الهى است.

۲−۵. قول ملطى (ثالس يا فيثاغورس)

بعضى از حکماى قديم يونان گفتند: علم خداوند به عقل اول حضورى است، و به ساير موجودات از طريق ارتسام صور در عقل اول، حصولى است. اين نيز انفصالى است؛ زيرا عقل اول را ظرف قرار داده است.

بخش سوم: اقوال اتصالى

۳−۱. قول شيخ‌الرئيس ابن‌سينا و فارابى رضوان الله عليهما

اين دو حکيم بزرگ قائل‌اند که علم خداوند به ممکنات، حصولى فعلى است. خداوند ذات خود را حضورى مى‌داند، و از لوازم ذاتش و نظام احسن، صور کلى ممکنات را ترسيم مى‌کند، سپس همان‌گونه که در علم اوست، موجود مى‌شود؛ همچون مهندس که نقشه را در ذهن مى‌کشد و سپس مى‌سازد.

اشکال لبى بر قول شيخ‌الرئيس آن است که علم حصولى، هر چند فعلى، کلى است و علم به جزئيات على وجه الجزئى را نفی مى‌کند، در حالى که قرآن کريم مى‌فرمايد: «وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا».

﴿وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ﴾ (الأنعام: ۵۹)
ترجمه: و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر آنکه او آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی مبین ثبت است.

بخش چهارم: قول مختار حکمت متعاليه

ملاصدرا و سبزوارى و علامه طباطبايى و تلاميذ ايشان رضوان الله عليهم اجمعين فرمودند: علم خداوند به ممکنات، حضورى اتصالى است؛ يعنى نه انفصالى است و نه حصولى فعلى به شيوه ابن‌سينا. ممکنات در مرتبه علمى، عين تعينات و تشأنات ذاتيه حق‌اند، نه صورت‌هاى حصولى و نه کثرت خارجى مستقل.

پس علم الهى، علمى است حضورى، متصل، تفصيلى، بدون واسطه و بدون کثرت؛ علمى که ذات اقدسش عين علم و عين عالم و عين معلوم است، ولى نه به نحو اشتراک لفظى، بلکه به نحو تشکيک خاصى.

نتیجه: حقيقت علم الهى، حضورىِ اتصالى است؛ يعنى علم خداوند عين ذات اوست و ممکنات در مرتبه علمى، همان تعينات و تجليات ذاتيه‌اند، نه موجوداتى مستقل که ظرف علم شوند و نه صورت‌هاى کلى حصولى.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)