شرح منظومه 114

متن تحقیق





شرح منظومه حکیم حاج ملاهادی سبزواری


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومهٔ آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: بساطت حقیقت واجب و احاطهٔ وجودی او بر جمیع ممکنات

آن‌گاه که حقیقت واجب تعالی بما هو بما هو بسيط الحقيقة و واجد و جامع لکل وجود و کمال وجود بنحو أعلیٰ است، پس او در عین وحدت خود و علم اجمالی‌اش ـ که همان علم اجمالی به ذات اقدس خویش است ـ دارای علم تفصيلي بالذات به کل شیء است.

وجه امتناع این مرتبت از علم در غیر واجب آن است که صورت‌های ادراکی یا ذهنی یا خارجی در همۀ مراتب ممکن، همگی قائم به ماهیت‌اند و ماهیت به حسب ذات خود حيثية مغايرة و منفصلة است؛ مغاير با ماهیت‌های دیگر و مغاير با وجود خود و مغاير با وجود مضافی که به آن تعلق می‌گیرد. و همین وجود مضاف نیز واحد بالعدد و دارای ضیق عددی است؛ پس نمی‌تواند حكايت‌گر جمیع اشیاء باشد، زیرا خود محکوم به ضیق و محدودیت است.

اما صرف الوجود ـ که حق تعالی است ـ حيثية ذاته حيثية السعة و الاحاطة القيومية؛ پس يسع کل شیء بنحو أعلیٰ، و نحو الأعلیٰ من کل شیء هو تمام ذلک الشیء و کماله.

بنابراین، فیض مقدس حق اتسع بتمام الشیء بحقیقتة و کمالة، پس فيضه يسع کل شیء و يحيط به و يفنی فیه، و لا يقصر عنه شيء من مراتب الوجود، لأن القصور و البقاء و الاستقلال یحتاج إلی حدّ، و صرف الوجود لا حدّ له أصلاً.

بخش دوم: رفع شبههٔ علم به حادث در ازل

و لما کان هنا مظنّة سؤال ـ و هو أن ذات کل شیء الموجودة في الخارج المتکثرة الحادثة لم تکن في الأزل ـ فكيف کان معلوماً للحق في الأزل؟

فإن قلتم: کان معلوماً، لزم قدم الحادث. و إن قلتم: لم یکن معلوماً، لزم نقصان العلم الإلهي.

عجبنا! الجواب: أن ذات کل شیء بنحو الكثرة و التشخص الخارجي لم تكن في الأزل بسلب بسیط (أي سالبة بانتفاء الموضوع)، فلم تکن أصلاً حتى یتعلق بها سلب أو إثبات.

لکن «نحو الأعلیٰ من کل شیء» ـ و هو تمام الحقیقة و کمالها علی طریق البساطة و الوحدة لا الترکیب و الكثرة ـ کان في الأزل معلوماً بالعلم الذاتي الحضوري.

و هذا النحو الأعلیٰ هو عین الأعيان الثابتة اللازمة لأسمائه و صفاته تعالی، فهي موجودة في علمه بنحو العلمي البسيط الأعلیٰ، و إذا ظهرت الماهيات في الخارج بالوجودات و الأنوار المتشتتة، فما ظنك بالوجود الجامع الأحدي الذي لا کثرة فيه و لا تناهی؟

تمثیلات لطیفه

مثل الماء یعلم أنه مُرَطِّب بنفسه، و لا یحتاج أن یسأل عن رطوبته؛ فإن الکثرة معلول الوجود، و الوجود یعلم کثرته بنفسه، لأنه هو الذي «أکثرها» و «أظهرها».

و مثل الشیرینی تعلم أنها حلوة بذاتها، و مثل العدد هو عین الواحد و الاثنین و جمیع الأعداد في وحدته.

وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ
و کلیدهای غیب تنها نزد اوست، جز او کسی آن‌ها را نمی‌داند، و آنچه در خشکی و دریاست می‌داند، و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر در کتابی مبین است. (انعام: ۵۹)

بخش سوم: تفاوت حکم علم و حکم معلوم

فللعلم حکم و للمعلوم حکم آخر؛ فالعلم عين الذات الأقدس، و المعلوم (بنحو الکثرة الخارجیة) لیس عین الذات، بل هو مظهر و فیض و مخلوق.

و لذا قیل: العالم بالشجر لیس هو الشجر، و الطبیب العالم بالسرطان لیس هو مصاب بالسرطان. و کذلک الحق تعالی عالم بجمیع الکثرة و الحوادث و ليس متکثراً و لا حادثاً، لأنه عالم بها بنحو الأعلیٰ و البساطة، لا بالتشخص و الترکیب.

فالعلم بذات کل شیء عين ذات الحق، بخلاف المعلوم الخارجي المتکثر الذي لیس عین الذات، بل هو فیضه و مظهره.

جمع‌بندی نهایی

حاصل آنکه: واجب تعالی به حسب بساطت حقیقتش و صرفیت وجودش، جامع جمیع کمالات و حقایق است بنحو أعلیٰ و أتم، و علم او به جمیع ممکنات و حوادث عین ذات اوست، و هیچ حادثی و کثرتی از دایرهٔ علم و فیض و قدرت او خارج نیست، زیرا همه از او و به او و در اوست، و هو العالم و هو المعلوم بنحو الأعلیٰ، و هو الظاهر و هو الباطن، و هو الأول و هو الآخر.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)