شرح منظومه 116

متن تحقیق





شرح منظومه حکمت متعالیه | درس یکصد و هفدهم


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش یکصد و هفدهم: ازل، دهر، زمان و دو مقام جمع و فرق

تمهید اول: تقریب حسّی نسبت علم و معلوم به نور و منوّر

آنچه در عالم حس موجب انكشاف رنگ‌ها و اشكال است، شعاع نور است؛ هنگامی كه پرتو خورشيد بر شيء می‌تابد، رنگ و شكل آن شيء برای ما منكشف می‌گردد. پس «ما به الانكشاف» در عالم حس، همان شعاع نور است. اين شعاع در ذات خود واحد است، حال آنكه منكشفات به آن كثيرند: در، ديوار، زمين، آسمان و همه اشياء متكثر، با پرتويی واحد روشن می‌شوند، اما هيچ‌گاه نمی‌توان گفت كه در و ديوار عين خورشيدند؛ بلكه منوّر به نور خورشيدند.

همان‌گونه كه شعاع خورشيد از ذات خورشيد است و نمی‌توان گفت اشيای منوّر خود خورشيدند، علم نيز از ذات عالم است، اما معلومات عين عالم نيستند، بلكه منكشف به علم‌اند.

تمهید دوم: نسبت ازل به مراتب دهر و زمان

بايد دانست كه نسبت ازل به مراتب دهر و زمان، همچون نسبت وجود صرف به مراتب وجود است؛ مراتب وجود چيزی جز وجود محض نيستند كه به حد و تعيّن و تشخّص رسيده‌اند، و حد نيز چيزی زائد بر وجود نيست.

و نيز همچون نسبت حركت توسطيه (سيال و پيوسته) به مراتب حركت قطعيه است؛ حركت قطعيه همان حركت توسطيه است كه به لحاظ تقطيعي نگريسته شده و به مراتب تبديل گشته.

و همچنين همچون نسبت «آن سيال» (حقيقت زمان) به قطعات زمان است. پس:

الدهر روح الزمان است و الازل روح الدهر؛ ازل روح همه زمانيات است، نه جزئي از زمان گذشته و نه حدّي از حدود وجود.

ازل نه وقت است، نه حد، نه جزء

ازل «وقتاً موقوتاً» نيست؛ اگر آن را وقت يا حد يا جزء از ما مضي انگاريم، كم و متكمّم می‌گردد، حال آنكه ازل يسع القديم والحادث؛ احاطه كامل به قديم و حادث دارد، فيض به حادث می‌رساند و آن را در بر می‌گيرد، ولو آنكه حادث در ساحت او حاضر نباشد، زيرا حدوث نقص است و در مقام قدس راه ندارد.

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
(سوره حديد، آيه ٣)

اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به همه چيز داناست.

دو معني از «ازل»

  1. ازل مطلق: باطن و حقيقت همه هستي، سرمد محض.
  2. ازل اضافي: مبدأ سلسله طوليه نزوليه، منزلة الوعاء در سلسله فيض از درّه به ذرّه.

و مقابل آن، ابد: منتهاي سلسله طوليه عروجيه، اليه راجعون.

پس «هو الأول والآخر» تناقض ندارد؛ زيرا اوليت و آخريت او زماني نيست، بلكه:

  • الأول: مبدأ وجود و مبدأ سلسله نزوليه.
  • الآخر: منتهاي وجود و منتهاي سلسله عروجيه.

دو مقام بزرگ در ساحت جمع (چه در حق سبحان و چه در انسان كامل)

مقام اول: الكثرة في الوحدة (علم ذاتي)

مرتبه اعلاي وجود به وحدت و بساطت محض خود، جامعه همه وجودات است؛ همان‌گونه كه «من» واحد، جامع همه احساسات، علوم، شعور و ادراكات من است.

مصداق اتمّ آن، انسان كامل بالفعل است كه به وحدت خود جامع همه صور (عالم مثال)، معاني (عالم حق)، اشباح (عالم تمثلات متصله و منفصله) و ارواح (عالم عقول) است.

لَيْسَ مِنَ اللهِ بِمُسْتَنْكَرٍ أَنْ يَجْمَعَ الْعَالَمَ فِي وَاحِدٍ
از خداوند بعيد نيست كه تمام عالم را در يك واحد جمع كند.

پس انسان كامل بحيثيّت وحدت خود، كان الكل؛ از درشت‌ترين درّ تا ريزترين ذرّه، همه مرآت ذات اويند، و او خود مرآت الحق است.

مقام دوم: الوحدة في الكثرة (علم فعلي)

فيض مقدس و رحمت واسعه حق در همه ماهيات جاري است، بدون آنكه وحدت و منيّت او زائل گردد؛ همان‌گونه كه «من» در همه اعضا و جوارح جاري است و احساس به همه اجزاي بدن می‌رسد، اما منيّت از دست نمی‌رود.

اول: علم ذاتي ← كثرت در وحدت
دوم: علم فعلي ← وحدت در كثرة

جمع‌بندی بخش

هنگامی كه انسان كامل يا حق سبحان «من» گويد، هيچ چيز كم ندارد؛ همه هستي يا در اوست (كثرت در وحدت) و يا او در همه هستي است (وحدت در كثرة). پس وجود انسان كامل مرآت تامه حق است و حق مرآت تامه او؛ اين است معنای حقيقي توحيد و ولايت.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)