متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: دو مقام علم الهى و تقدم وجود بما هو علم
اگر اين مطلب را دانستى، بدان كه علم اجمالى دو مقام دارد: يكى كثرت در وحدت و ديگرى وحدت در كثرت. كثرت در وحدت، علم ذاتى است و وحدت در كثرت، علم فعلى.
گفتيم فيض حق تعالى در موجودات دو گونه است و اكنون كه اين دو مقام روشن شد، «إذا عرفت هذا» پس آنچه گفتيم كه وجود اشياء – يعنى وجود هر شىء بما هو هو – علم است؛ يعنى وجود اشياء بما هو علم، بر خود اشياء سبقت دارد، سبقتى تام و تمام، زيرا وجود بما هو علم بر ماهيات و حقايق اشياء پيشى گرفته است.
وجود اشياء بما هو علم، علت تامهٔ وجود آنهاست و از اينرو بر خود اشياء سبقت وجودى دارد، اما بما هو معلوم، لحوق و تبعيت دارد.
توضيح سبقت علمى و لحوق معلومى
«لما أن وجودها بما هو أنضاف إليها وبما هو معلوم قد لحق» يعنى وجود اشياء از آن حيث كه به آن اشياء اضافه شده و از آن حيث كه معلوم است، ملحق و متأخر است. پس وجود اشياء از حيث علم، سبقت دارد و از حيث معلوم، طبعاً انفعالى است و حق تعالى را در آن انفعالى نيست.
پس سخن ما كه گفتيم وجودها بما هو علم سبقت دارد و بما هو معلوم لحوق دارد، مطابق با علم فعلى است، نه علم ذاتى؛ زيرا علم فعلى همان وحدت در كثرت است، نه كثرت در وحدت.
بخش دوم: فيض مقدس و إضافة إشراقيه
اى قد سمعت منا حين بيّنا كلام شيخ اشراق و فيض مقدس و فيض اقدس را تبيين مىكرديم؛ آنگاه كه گفتيم «إضافة الإشراقية وفيضه المقدس علمٌ له تعالى».
فيض اقدس در مقام أحديت است و فيض مقدس در مقام واحديت؛ فيض مقدس همان علم الهى است و اضافهٔ اشراقيه خود طرف اضافه را مىآفريند. بنابراين علم حق متفرع بر موجود خارجى نيست تا اشكال شود كه در أزل چگونه به معدوم علم داشت؟ بلكه علم حق علت شىء است، پس وجود و عدم شىء در أزل و لايزال يكسان است.
اضافهٔ اشراقيه يعنى علم الهى نفسالماسوى است علماً، نه كثرةً؛ از اينرو متفرع بر خارج نيست و اشكال تأخر علم بر معلوم در آن راه ندارد.
دفع توهم تأخر علم
«فلا تتوهم أنه علم ليس مقدماً على المعلومات» زيرا علم انفعالى آن است كه متفرع بر كثرت باشد، نه اين علم كه علت اشياء و نفسالأشياء است.
«لأن الصورة العلمية حينئذٍ عين الصورة العينية» زيرا معلول مرحلهٔ نازلهٔ علت است و علم فعلى حق تعالى عين صورت عينيهٔ اشياء است.
بخش سوم: دفع اشكال صدرالمتألهين بر شيخ اشراق
اشكالى كه به طريقهٔ شيخ اشراق مىشود اين است كه اگر علم خدا عين ماسوى باشد، كثرت و تغيير در ذات راه مىيابد. اما اين اشكال تنها در صورتى وارد است كه علم را بما هو معلوم و كثرةً بگيريم، نه بما هو علم.
شيخ اشراق مىگويد علم حق نفس ماسوى است علماً، نه كثرةً؛ پس وقتى علماً شد، ديگر كثرت و تغيير و زوال در كار نيست.
علم حق به سقوط برگ، قبل از سقوط و حين سقوط و بعد از آن يكسان است، زيرا خود برگ علماً در حضور قيومى حق است؛ معيت قيوميهٔ حق با حقيقت هر شىء است، نه با زمان و مكان.
تغيير در وجود اشياء تنها بما هو معلوم است، نه بما هو علم؛ زيرا بما هو علم، همگى حاضر لدى البارى و محيط به آنهاست.
بخش چهارم: اشكال حقيقى بر شيخ اشراق و تحقيق نهايى
اشكال واقعى بر شيخ اشراق اين است: «من حيث انتفاء العلم التفصيلى فى مرتبة الذات». چرا علم تفصيلى را به مقام ذات نبرديد و تنها در مقام فعل قرار داديد؟
شيخ اشراق چون علم را «عين المعلوم بالخارج» مىديد، نه «عين المعلوم علماً» به معناى حكمت متعاليه، نتوانست كثرت را به مقام ذات ببرد و در ذات تنها علم اجمالى گفت.
اما تحقيق آن است كه علم حق به ماسوى، نفس ماسوى است علماً لا كثرةً؛ و اين «بما هو علم» در عين تفصيلىترين تفصيل، در نهايت بساطت و وحدت است.
ذات احدى بسيط الحقيقة كل الأشياء است و ليس شيئاً منها؛ ماسوى لمعات نوره و رشحات وجوده و ظل ذاته است.
كلام ميرداماد و جمع بين كثرت در وحدت و وحدت در كثرت
«هو كل الوجود و كله الوجود و كل البهاء والكمال و كله البهاء والكمال، وما سواه على الإطلاق لمعات نوره ورشحات وجوده وظل ذاته».
پس هو الحق المطلق ولا هو على الإطلاق إلا هو.
جمعبندی نهایی
سخن شيخ اشراق تا آنجا كه گفت علم خدا نفس ماسوى است علماً، كاملاً صحيح است و اشكال صدرالمتألهين بر او وارد نيست. اما كمال كلام در مسلك حكمت متعاليه است كه همان تفصيل را به مقام ذات نيز مىبرد، بدون آنكه كثرتى در ذات راه يابد، زيرا همه «بما هو علم» است، نه «بما هو كثرة خارجية».
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!