شرح منظومه 120

متن تحقیق





شرح منظومه سبزواری – شماره ۲۵ (قسمت الهیات)


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش بیست و پنجم: وحدت وجود و حلّ شبهات علم الهی

مقدمه: ورود به مراتب توحید فعلى و وحدت در کثرت

پس از آنکه در ابیات پیشین، کلیّت معقولات و تبعیت امر از وجود تبیین گردید و سخن مشائین در نگاه به اشیاء از حیث ذات و صفات و افعال مورد نقد قرار گرفت، اکنون در تتمّه بیان می‌رسد که فیض اقدس و فیض مقدس، حقیقت فعل فیّاض علی‌الاطلاق است. هنگامی که وجود، عین حقیقت و هیچ حقیقتی جز وجود نیست، تمام هستی اعم از ممکنات و مخلوقات تا واجب تعالی، چیزی جز حق و شؤون حق، جلوات حق، رشحات وجودی حق و فعل حق نیست؛ و فعل، عین فاعل، وجه فاعل، امر فاعل و به لسان شرع، کلمه الله است.

با این بیان، مراتب وجودی متعدد می‌گردد: مقام احدیّت، مقام واحدیّت، فیض اقدس و فیض مقدس. فیض مقدس، فیضی است که بر سر مستفیض می‌ریزد و مستفیض، مظاهر آن فیض است؛ اما فیض اقدس، مقام لاتعین حق در فعل است که همه به حقیقت حق بازمی‌گردد.

حلّ شبهه ابن‌کمونه و مسئله علم الهی

بر این اساس، هنگامی که هستی، حق و شؤون حق است، هرگز شأن بدون صاحب شأن تصور نمی‌شود و نفسيت محضه‌ای در کار نیست. بنابراین، نه مسئله علم پروردگار مشکلی می‌یابد و نه شبهه ابن‌کمونه که بر آن بسیار بحث شده، دیگر قابل طرح است؛ زیرا جز حق و شؤون حق، تصوری نیست. دو ممکن وجود ندارد، تعدد ممکن منتفی است و عالم، یک حقیقت است که واجب تعالی و شؤون واجب است.

مقام کثرت در وحدت، ذات است و مقام وحدت در کثرت، فعل و صفات حق است. مؤمن هنگامی که به این مرتبه از توحید و وحدت برسد، به مرتبه‌ای می‌رسد که «لا إله إلا الله» با «فَتَفْلِحُوا» همراه می‌گردد.

لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه: هیچ معبودی جز الله نیست و اساساً امکان معبودیت جز برای الله متصور نیست.

این «لا إله إلا الله» نه نفْیِ آلهه به معنای اخلاقی و اخروی، بلکه اخبار از واقع است: «لا یمکن الإله إلا الله»؛ یعنی اساساً غیر از الله، إلهی قابل تصور نیست. این نفْی مطلق است، نه آنکه انسان تصمیم بگیرد مؤمن شود و سپس نفْی کند؛ بلکه مؤمن باید جان خویش را با این حقیقت مانوس سازد که وقتی می‌گوید «لا إله إلا الله»، کاری نمی‌کند، بلکه می‌خواهد هم‌نوا و هم‌دم با هستی گردد که هستی، چیزی جز حقیقت حق و شؤون حق نیست.

این مرتبه، مرتبه فعل حق، علم حق و حقیقت وجود است که در آن نه تعددی در عالم وجود دارد، نه کثرت ظلمانی، و نه غیر حقی هست و نه نفسیتی؛ بلکه «لا نفسیت محضه» است.

علم الهی در مرآت وحدت وجود

بر این مشرب وحدت که هستی یک هستی است و انسان با یک چشم به همه هستی بنگرد و جز خدا و شؤون خدا نبیند، دیگر نه تعدد و شرک نصیب او می‌شود و نه ریا در کارش راه می‌یابد؛ زیرا ریا از آنِ مشرک است که کار را برای دوئی کند. لذا به قول آن شیخ بزرگ: «و لکم الخلاص من الجميع». آنکه به این مرتبه از وحدت رسد، از مخلَصین و مخلِصین است؛ تیر خلاص را به دل خویش زده و از همه چیز خالص و خلاص گردیده، زیرا غیر حقی نیست که برای او کاری کند. ریا محتاج موضوع است و موضوع ریا، غیر است؛ و برای مخلَص، غیر معدوم است.

آنچه در اخلاق عوامی می‌گویند «ریا نکنید، برای خدا کنید»، از ضعف توحید سرچشمه می‌گیرد؛ وگرنه اگر توحید بالا رود، ریا ممتنع و محال می‌گردد، زیرا موضوع ندارد. معصوم نیز معصیت نمی‌کند نه از آن جهت که عادل است و ترک معصیت می‌کند، بلکه فوق این حرف‌هاست؛ معرفت او چنان است که در توحید خاص‌الخاص، اصلاً موضوع معصیت برای او معدوم است.

در قرآن کریم هر جا سخن از ایمان است، علم در کنار آن آمده و هر جا سخن از تقوا است، عمل در کنارش آمده؛ زیرا اگر انسان به معرفت اطاعت رسد، دیگر هیچ مسئله‌ای برایش باقی نمی‌ماند.

ردّ قاطع نظریه مشائین در علم حصولی الهی

مرحوم صدرالمتألهین و به تبع او حاجی سبزواری در اسفار، سخن مشائین را رد می‌کنند که علم حق به ممکنات حصولی، ارتسامی، کلی و محکوم است. این سخن، آلت دست مغرضان و نادانان شد تا بگویند فلاسفه درباره علم خداوند چه می‌گویند.

مشائین می‌گفتند علم حق به ذات خودش حضوری است و در آن بحثی نیست، اما علم به ممکنات نمی‌تواند حضوری باشد؛ زیرا طریق ادراک به تصور و صورت و انطباع است. پس اگر بگوییم حق به ممکنات عالم نیست، نمی‌شود؛ و اگر بگوییم به وجود خارجی عالم است، یا قدیم لازم می‌آید یا مثل. سپس شش قسم را بررسی می‌کنند و در نهایت به علم حصولی می‌رسند تا حق با خلق مخلوط نشود و بدون علم هم نماند.

وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ

ترجمه: و الله آنچه را نهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌داند.

وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا

ترجمه: و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر آنکه او آن را می‌داند.

آیات می‌گویند «یعلمها» اما کیفیت علم را بیان نمی‌کنند؛ اطلاق دارد و مجمل است.

دو دلیل قاطع بر بطلان علم حصولی

مرحوم حاجی می‌فرماید این سخن برای چند صد سال پیش خوب بود، اکنون کارگشا نیست.

دلیل نقضی

شما می‌گویید حق نمی‌تواند به عین ممکنات عالم باشد، باید به صورت حصولی عالم باشد. قدرت خدا به ممکنات چگونه است؟ اگر بگویید قدرت هم به صورت است، قدرت باطل می‌شود؛ و اگر بگویید به عین ممکنات تعلق می‌گیرد، پس علم نیز همین‌گونه است. فرق میان علم و قدرت نیست؛ پس تبعیض بی‌معناست.

دلیل حلی

از منظر وحدت وجود، ممکنات عین ربط و تعلق و شأنیت محض‌اند؛ علم به آنها، علم به خود حق در مرتبه فعل است؛ پس علم حضوری بالذات است.

نتیجه نهایی: پس از ملاصدرا، سخن مشائین در علم حصولی الهی تمام شد. علم حصولی و ارتسامی منتفی بالذات است.
با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)