شرح منظومه 130

متن تحقیق





أمر بین الأمرین: تبیین شیعی مسئله جبر و اختیار


أمر بین الأمرین
تبیین دقیق شیعی مسئله جبر و اختیار

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره
(جلسه سی‌ویکم – الهیات بالمعنی الأخص)

بخش اول: سه مکتب کلامی در مسئله قدرت الهی و اختیار انسانی

در تاریخ کلام اسلامی، سه جریان عمده در تبیین رابطه میان قدرت مطلقه الهی و اراده انسانی پدید آمده است که هر یک به نحوی کوشیده‌اند تا این معضل کهن فلسفی و کلامی را حل کنند:

۱. مکتب اشاعره: جبر محض و نفی هرگونه فعل مستقل از عبد
۲. مکتب معتزله: تفویض و اختیار مطلق و یله‌ورها ساختن عبد
۳. مکتب امامیه: أمر بین الأمرین؛ نه جبر و نه تفویض، بلکه راهی میانه و متعالی

اشاعره برای حفظ عمومیت قدرت الهی، هرگونه اراده و فعل واقعی را از عبد نفی کردند و همه را مستقیماً به خداوند نسبت دادند؛ حال آنکه معتزله برای حفظ اختیار و مسئولیت عبد، عملاً قسمتی از حوزه قدرت را از خداوند سلب نمودند و انسان را در افعالش مستقل بالذات دانستند.

اما مذهب اهل بیت علیهم‌السلام، که ختم کلام معصومین است، راهی سوم گشود که هم عمومیت قدرت الهی را محفوظ می‌دارد و هم عبد را از فعل و اراده و مسئولیت تهی نمی‌سازد.

بخش دوم: تبیین أمر بین الأمرین به مثابه حل معضل فلسفی کهن

تشبیه دقیق با مسئله وحدت و کثرت در وجود

این تبیین دقیقاً همان است که در بحث وجود نیز به کار رفته است:

در ساحت وجود: حق تعالی کل الوجود است، اما عبد نیز واقعاً موجود است، هرچند موجود بالذات نیست، بلکه وجودش در متن وجود حق و به تبعیت از آن است.
در ساحت قدرت و اختیار: حق تعالی عام القدرة است، اما عبد نیز واقعاً مختار است، هرچند مختار بالذات نیست، بلکه اختیارش در ظرف اراده و قدرت حق قرار دارد.

همان‌گونه که وجود عبد مُخِلّ وجود حق نیست، زیرا در متن آن واقع شده، اختیار عبد نیز مُخِلّ عمومیت قدرت حق نیست، زیرا در ظرف اراده الهی تحقق می‌یابد. این بیان، از ژرف‌ترین و عالی‌ترین بیاناتی است که معصوم علیه‌السلام برای حل این معضل دیرین ارائه فرموده است.

نتیجه‌گیری بخش دوم

شیعه امامیه در مسئله جبر و اختیار به غایة القصوی رسیده و هیچ‌گونه تحیّر و دغدغه‌ای در این باب ندارد، زیرا راهی گشوده که هم توحید افعالی را محفوظ می‌دارد و هم تکلیف و مسئولیت را.

بخش سوم: دلایل پنج‌گانه مرحوم ملاحسینقلی همدانی (ره) بر نفی تفویض

مرحوم حاجی در این مقام پنج دلیل محکم بر بطلان تفویض و نفی اختیار مطلق اقامه فرموده‌اند:

  1. دلیل از راه علم الهی (که پیشتر گذشت)
  2. دلیل از راه فرعیت وجود: تا موجود نباشد، موجد نمی‌تواند باشد؛ پس موجدیت اصالی حق است
  3. اختیار به لااختیار برمی‌گردد، یعنی به اختیار ازلی خداوند
  4. آنچه از اختیار خواسته می‌شود، صرفاً این است که «فعل به اختیار باشد»، نه اینکه «اختیار به اختیار دیگری باشد»
  5. دلیل پنجم و ریشه‌ای: اگر فعل واقعاً از خود ما باشد، لازمه‌اش این است که ذات ما نیز از خود ما باشد؛ زیرا ذات انسان در طول حیات با افعال و حرکاتش تکامل یا تنزل می‌یابد. پس تفویض فعل، تفویض ذات را ایجاب می‌کند، و این محال است، زیرا کل ما سوا بیدالله است.

هر که در ذات و خمیره وجودش اصالت دهد، در افعالش نیز ناچار به اصالت دادن است، و این همان تفویض محض است که باطل است.

بخش چهارم: وجدان محال بودن اختیار مطلق

انسان حتی در ترک فعل نیز محتاج اراده است. این امر وجدانی و عقلی است:

  • اگر بخواهد فکر نکند، همین خواستن خودش فعل نفسانی است
  • اگر بخواهد غصه نخورد، همین اراده ترک، خودش غصه می‌آورد
  • در روزه: همین که «قصد افطار» کند، روزه‌اش باطل می‌شود، حتی اگر چیزی نخورد

پس انسان هرگز نمی‌تواند «بلااختیار» باشد. اختیار مطلق و یله‌ورها بودن محال است، همان‌گونه که جبر مطلق نیز نادرست است.

لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
هرگز نمیرید مگر در حالی که مسلمانید (آل عمران: ۱۰۲)

معنای این آیه شریفه این نیست که انسان هنگام مرگ اختیار مسلمان مردن دارد، زیرا مرگ از او اجازه نمی‌گیرد؛ بلکه معنایش این است: «آن‌چنان مسلمان باشید که هرگاه مرگ آمد، مسلمان از دنیا رفته باشید». این دقیقاً نشان‌دهنده محدودیت اختیار در برابر قدرت مطلقه الهی است.

بخش پنجم: تبیین دقیق شیعی: اختیار بالعرض، نه بالذات

عبد مختار است، اما مختار بالذات نیست؛ مختار به اختیار حق است.
طبیعی (اصل وجود و امکان اختیار) از خداست → از آن سؤال نمی‌شود
تشخص (این فعل خاص یا ترک آن) از عبد است → از آن سؤال می‌شود

در قیامت از انسان نمی‌پرسند «چرا مختار بودی؟» زیرا خداوند او را مختار آفریده است، بلکه می‌پرسند «چرا این کار را کردی یا نکردی؟»

وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ
و برای انسان نیست مگر آنچه تلاش کرده است (نجم: ۳۹)

و نیز:

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا
هر کس کار شایسته‌ای کند برای خودش کرده و هر کس بدی کند بر زیان خودش است (فصلت: ۴۶)

جمع‌بندی نهایی: معناى عبودیت و لا حول و لا قوة الا بالله

این است معنای واقعی عبودیت: اینکه انسان بداند همه حول و قوه به خداست، خیزش و نشستن به اراده اوست، اما در عین حال مکلف است، مسئول است، مختار است، هرچند این اختیار بالعرض و در متن اراده الهی است.

لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم
بحول الله أقوم و أقعد
این است أمر بین الأمرین؛ راهی که نه قدرت خداوند را محدود می‌کند و نه عبد را بی‌فعل و بی‌مسئولیت می‌گذارد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)