متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: وحدت اراده و ذات باری تعالی
مدرَکی مبتهج به ذات خویش است، اما این ابتهاج، نه از آن روی است که چیزی بر او افزوده شود، بلکه از آن جهت که اثر او طراوت و تازگی است و هیچ چیز جز او بر او حکمران نیست. رضایت او به ذات، رضایی بالفعل است و همین رضاست که اگر فرض کنیم کسی ناظم و منظم عوالم باشد، در کمال حق قرار میگیرد؛ زیرا فرض کمال، همان فرض حق است و جایی که کمالی فوق او نیست، او خود منظم فوق تمام است و در لحوق، غایت ایجادی است؛ هیچ چیز جز او غایت نیست و فعل او معلل به غیر نیست.
در بیان اراده حق باید گفت: اراده حق، علم حق است و علم حق عین ذات حق است؛ بنابراین اراده عین ذات حق است. در تبیین این مطلب که اراده حق عین ذات او و نفس مشیت اوست، باید به مقدمهای توجه کرد: حق تعالی اجل مدرِک و اجل مدرَک و اجل ادراک است؛ زیرا افضل از او در مدرِکیت، مدرَکیت و ادراک وجود ندارد.
مقدمه اول: حق تعالی افضل مدرِک، افضل مدرَک و افضل ادراک است.
مقدمه دوم: حب به شیء، حب به لوازم آن شیء است و حب به مؤثر، حب به اثر است.
دلالت حب ذاتی بر حب افعال
حق تعالی دارای حب ذاتی به ذات خویش است. هنگامی که حب ذاتی به ذات خود دارد، همین حب را به فعل خویش نیز دارد؛ زیرا حب به شیء، مستلزم حب به لوازم آن شیء است. فعل حق، اثر حق و لازمه ذات اوست و بروز و ظهور همان ذات است. پس حب به فعل نیز ذاتی است، زیرا حب به ذات، ذاتی است و فعل، شیء بحیاله نیست، بلکه اثر رابع است؛ یعنی اثری که جز در رخساره مؤثر و فاعل دیده نمیشود.
بنابراین، فاعلیت و اراده او همان حب ذاتی اوست. اراده او زاید بر ذات نیست؛ بلکه همان حب ذاتی و علم ذاتی است و عین ذات است. اگر اراده را زاید بدانیم، ناچار باید او را متوسل به خارج کنیم، حال آنکه او محتاج به غیر نیست. پس اراده او، حب او و علم اوست و عین ذات است.
استدلال شیخ الرئیس ابنسینا در شفاء و اشارات
مرحوم ابنسینا در شفاء و دیگر آثار خویش، تنذیر میکند که چگونه غایت حق، ذات حق است و چگونه نمیتوان غایتی منفصل برای اراده حق فرض کرد. او میفرماید: اگر فرض کنیم ما ناظم عالم باشیم و بخواهیم نظامی احسن بیافرینیم، یعنی نظامی که بهتر از آن نباشد، قطعاً آن را به حق فرض میکنیم؛ زیرا حق کلالکمال است و غایت در نظام احسن، همان کلالکمال است که فوق آن چیزی نیست.
اگر ما خالق بودیم، غایتمان کلالکمال میشد، اما چون خود حق خالق است و اتم از او نیست، غایتش خود اوست. به عبارت دیگر، فاعل زمانی میتواند غایت زاید داشته باشد که غایتش اتم از خودش باشد، اما چون هیچ حقیقتی اتم از پروردگار نیست، غایت جز خود او نمیتواند باشد. غایت انسان نمیتواند دون خودش باشد؛ باید فوق خودش باشد. چون حق فوق خودش ندارد، فاعلیت و غایتش یکی میشود.
فاعلیت حق، نقض غایت نیست؛ بلکه فاعلیت او عین غایت اوست. غایت او حب ذاتی ازلی و دایمی است، نه حادث، نه فقیر، نه زایل و نه خارجی.
نفی غایت خارجی و دون ذات
پس این سخن که «تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» غایت آفرینش است، نادرست است. این کار نیکوست، اما غایت پروردگار نیست. غایت پروردگار، خود اوست؛ حب ذاتی و کمال ذاتی اوست. العالی لا ینظر الی السافل؛ فاعل عالی هرگز به دون خود نظر نمیکند و همیشه غایتی فوق خود طلب میکند. چون در حق، فوق نیست، خود او غایت خود است.
موت و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامین نیکوکارترید (ملک/۲)
این آیه شریفه نیز غایت خارجی دون ذات را نفی میکند؛ زیرا غایت آزمون، خود کمال ذاتی حق است که در تجلی افعال ظاهر میشود.
خلق آناءً فآناءً و تجدد امثال
خلقت، آناً فآناءً و استمراری است؛ هر لحظه هستی نو به نو آفریده میشود. موت و حیات دایمی است؛ هر نفس، مرگ و حیات است. هر لحظه انسان میمیرد و زنده میشود و هر لحظه ممکن است بمیرد و زنده نشود. نمیتوان گفت قافله هستی از کجا آمده و به کجا میرود؛ تنها میتوان گفت:
ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم (بقره/۱۵۶)
عبارت «فَاذْکُرُونِي أَذْکُرْکُمْ» نیز مسئلهای تربیتی است، نه غایت خلقت؛ یعنی از من غافل مشوید. خلقت برای یاری خدا یا نصرت او نیست؛ اینگونه تعبیرات، پس از خلقت و برای تربیت است، نه علت غایی آفرینش.
خلقت برای غرض خارجی دون الحق نیست؛ غایت، خود حق است و حب ذاتی اوست. فاعلیت او ازلی و دایمی است و هر لحظه هستی را از نو میآفریند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!