متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
مطابقت عالم ماده با عالم مجرد و تدبیر آن به واسطهٔ مُثُل معلقه
بخش نخست: تطابق تام میان عوالم نزولی و نظام احسن
پس از آنکه مراتب مخلوقات به تفصیل بیان گردید و معلوم شد که عالم عقول طولیه و عقول عرضیّه به گونهای است که عقول عرضیّه در حقیقت افعال و مظاهر عقول طولیّهاند و به همین سیاق، عالم نفوس فلکیّه و عالم ماده و افلاک و برزخ نیز مظاهر مراتب پیشین میباشند، اینک سخن در آن است که تمامی مخلوقات حقتعالی در سیر نزولی خود از عالم عقول مجرد سرمدی تا عالم نفوس کلیّه و عالم مثال و عالم ماده و ناسوت، همگی فعل مستقیم حقاند؛ لیکن با این تأکید بنیادین که:
از اینرو، عالم ماده چون معلول تامّ عالم مجردات است، ناگزیر با آن مسانخت و مطابقت تام دارد. همانگونه که حکیم فرموده است: «از کوزه همان برون تراود که در اوست». این مسانخت، نه صرفاً تشابه ظاهری، بلکه تطابق حقیقی و وجودی است.
نزول به قدر معلوم در کمّ و کیف
قرآن کریم میفرماید:
«به قدر معلوم» در این آیات شریفه، نه تنها به کمیت، بلکه به کیفیت نیز دلالت دارد. دقت و ظرافتی که در اجسام و حیوانات و نباتات عالم ناسوت مشاهده میشود، انسان را در دریای شگفتی غرق میکند. این دقت، گواه آن است که این عالم از مرتبهای بسیار منظم و دقیق تنزل یافته و به قدر و اندازهٔ معلوم و معین نازل گشته است.
بخش دوم: مظهر بودن تمامی موجودات مادی از ربالنوعهای علوی
تمامی موجودات عالم ماده اعم از جمادات، نباتات، حیوانات، جنبندگان و غیرجنبندگان، مظاهر و «اشباح النظائر» مراتب مجرد علویاند. خورشید مظهر ربالنوعی خاص، قمر مظهر ربالنوعی دیگر، طاووس مظهر ربالنوعی دیگر، و طلا نیز همینگونه. هر یک از این موجودات، آینهٔ تمامنمای یک حقیقت نورانی در عالم مثال و ملکوتی است.
ربالنوع تنها برای انواع است، نه اجناس و اعراض
تنها انواع (species) دارای ربالنوع مستقل در عالم مثالاند. اجناس، فصول، اعراض، اضافات و خصوصیات، ربالنوع مستقل ندارند؛ زیرا:
- عرض قائم به موضوع است و بدون موضوع قوامی ندارد.
- جنس بدون فصل و نوع قوام نمییابد.
- اضافات نیز قائم به متعلقاتاند.
پس هنگامی که نوع (مثل نوع انسان، نوع اسب، نوع گل سرخ) دارای مربّی و مدبّر خاص خود در عالم مثال باشد، جنس و فصل و عرض و تمام خصوصیات آن نوع نیز به تبع آن تحت همان تدبیر واحد قرار میگیرند.
بخش سوم: تفاوت مبنایی میان نظریهٔ مُثُل در حکمت اسلامی و نظریهٔ افلاطون
افلاطون و استادش سقراط، عالم مُثُل را «عالم علم الهى» و مستقل از ذات حق دانستند و آن را قدیم و جدا از خداوند پنداشتند. اما حکمای اسلامی، بهویژه صدرالمتألهین و شارحان او، این نظریه را نپذیرفتند و فرمودند:
از اینرو، زیباییها، ظرافتها، تنوعها و دقتهای عالم ناسوت، همگی به تدبیر همین عالم مثال و مُثُل معلقه بازمیگردد که خود مجردند، نورانیاند، دارای اراده و شعورند، اما مرتبهٔ پایینتری از عقول محضه دارند.
بخش چهارم: فاعل حقیقی تنها الله است و تثبیت اسباب در نظام احسن
اگر بپرسند: این همه تفاوت و زیبایی و کارکردهای گوناگون (آب سرد میکند، آتش گرم میکند، آهن سخت است، طلا نرم است) را چرا به اسباب نسبت میدهیم؟ آیا همه را مستقیماً خود خدا انجام نمیدهد؟
پاسخ آن است که آری، فاعل حقیقی و مباشر تنها الله است و هیچ چیز جز او فاعلیت ذاتی ندارد. اما در نظام احسن، خداوند متعال اسباب را تثبیت فرموده تا نظام علیت و معدات حفظ شود. قرآن کریم میفرماید:
و نیز میفرماید:
پس آتش میسوزاند، اما در حقیقت خدا میسوزاند؛ آب سرد میکند، اما در حقیقت خدا سرد میکند؛ لیکن خداوند اسباب را تثبیت کرده تا نظام جهان کامل، زیبا و قابل فهم باشد و معرفت انسان به واسطهٔ اسباب به مسببالاسباب ارتقا یابد.
جمعبندی نهایی
عالم ماده آینهٔ تمامنمای عالم مجرد است. هر ذره از این عالم، سایهٔ دقیق و ظریف یک حقیقت نورانی در عالم مثال و ملکوتی است. تدبیر این عالم به واسطهٔ ربالنوعهای انواع در عالم مُثُل معلقه صورت میگیرد. این مُثُل خود مخلوق و تحت تدبیر عقول و نفوساند، و فاعل بالذات در تمامی مراتب تنها خداوند سبحان است که به نحو احسن اسباب را تثبیت فرموده تا نظام هستی کاملترین و زیباترین صورت ممکن را داشته باشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!