متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: قوام نوع به فصل اخیر و راز بقای حقیقت آن
|
نکتۀ کلیدی: هر نوع طبیعی، تحصّل و بقای خود را نه به تمام اجناس و فصول مترتّبه، بلکه تنها به فصل اخیر (الفصل الأخیر یا الفصل القربی) مرهون است؛ زیرا فصل اخیر، هم مُکَمِّل اجناس مادون است و هم مبدأ و حقیقت و صورت لا بشرط آنهاست. |
در بحث اجناس و فصول که هم از سنخ مباحث ماهوی و فلسفی است و هم از مباحث کلیات خمسه و منطقی، میان اجناس و فصول ترتیب و ترتّب وجود دارد. لیکن سخن نو و دقیق حکمت متعالیه آن است که قوام و بقای هر نوع، به تمام سلسله اجناس و فصول وابسته نیست؛ بلکه نوع، به فصل اخیر خویش قائم است و آن فصل اخیر، حاوی اجمال واقعی و ضمنیت خارجی تمام اجناس و فصول مادون میباشد.
به عنوان مثال، انسان که یکی از انواع است، دارای اجناس و فصول مترتّبهای چون جسم، نامي، حساس، حیوان و سپس ناطق است. فصل اخیر انسان «ناطق» است و فوق آن فصلی نیست. تحصّل نوع انسانی به «ناطقیت» است و ناطقیت، محصّل تمام اجناس و فصول مادون است. اگر ناطق موجود شد، تمام اجناس مادون به نحو اجمالی و پیچیده در آن متحقّقاند؛ نیازی به تحقّق تفصیلی همه آن اجناس نیست.
اگر فصل اخیر (ناطق) باقی باشد، حتی اگر اجناس مادون تبدیل شوند یا تغییری یابند، نوع انسانی باقی است. این سخن همان است که ملاصدرا در اسفار اربعه به تفصیل پیگیری کرده و آن را اصل شیئیت شیء دانسته است: شیئیت شیء به تحقّق آن است و تحقّق شیء به صورت آن؛ و صورت نوع، همان فصل اخیر آن است.
فصل اخیر: هم مکمّل و هم مبدأ و حقیقت اجناس مادون
فصل اخیر دو نقش بنیادین دارد:
- مُکَمِّل تمام اجناس و فصول مادون است.
- مبدأ، اساس و حقیقت همه آنهاست؛ زیرا ما فوق، همیشه ما دون خود را به نحو اجمالی و ضمنیت خارجی در بر دارد.
بنابراین، اگر فصل اخیر موجود شد، نوع موجود است؛ و اگر از میان رفت، نوع نیز معدوم میگردد. اما اجناس و فصول مادون اگر تبدیل شوند یا نباشند، مانعی برای بقای نوع نیست.
|
نتیجه این بخش: قوام نوع به فصل اخیر است و سایر اجناس و فصول، از باب زیادت حد بر محدود میباشند. گفتن «الإنسان هو الناطق» تعریف تام و کامل است و هیچ نقصی ندارد. |
بخش دوم: مقابله دو مکتب در تعریف تام
این دیدگاه در برابر نظریه ارسطو، ابنسینا و خواجه طوسی قرار دارد که معتقد بودند:
- برای شناخت و تعریف تام یک نوع، باید تمام اجناس و فصول مترتّبه به تفصیل ذکر شود تا حد و محدود مساوی گردند.
- گفتن «الإنسان حیوان ناطق» ناقص است؛ زیرا انسان غیر از حیوانیت و ناطقیت، دارای اجناس و فصول دیگری نیز هست.
- اگر حتی یکی از اجناس یا فصول تفصیلاً ذکر نشود، تعریف ناقص است و حد از محدود زائل میشود.
اما حکمت متعالیه پاسخ میدهد: خیر! یکگاه برای توضیح و تطویل، ذکر تمام اجناس مفید است؛ اما برای تحقق و شناخت حقیقی نوع، همین که فصل اخیر موجود باشد کافی است؛ زیرا ما فوق، مادون را به نحو اجمالی در بر دارد. پس گفتن «الإنسان هو الناطق» مساوی با ذکر تمام سلسله است.
|
تمثیل معروف منطقیین: چنانکه گفتن «القوس قطعة من الدائرة» زیادت حد بر محدود است؛ زیرا «من الدائرة» جزء ماهیت قوس نیست. تعریف حقیقی قوس آن است که «امتداد دوری منقطع به دو نقطه» باشد. همینگونه است ذکر اجناس مادون در تعریف انسان. |
بخش سوم: کاربرد این نظریه در معاد جسمانی
این سخن، کاربرد عمیق و سرنوشتساز در معاد جسمانی دارد. وقتی گفته میشود معاد جسمانی است و انسان با هویت خود محشور میگردد، مقصود آن نیست که چند کیلوگرم گوشت و استخوان دوباره جمع شود. انسانیت انسان به ناطقیت اوست، نه به جسم عنصری یا وزن داشتن.
انسان در عالم مثال نیز انسان است، حتی اگر ماده عنصری چهارگانه در او نباشد؛ زیرا نفس ناطقه، صورت جسمانیت اوست و تا ناطقیت باقی است، همان انسان حقیقی موجود است.
|
جمعبندی نهایی کتاب:
حقیقة الإنسان هو الناطق همین که گفتیم «انسان یعنی ناطق»، تمام است و هیچ چیز کم ندارد. سایر اجناس و فصول، یا از باب زیادت حد بر محدودند یا برای توضیح و تطویل کلام. حقیقت انسان، نفس ناطقه است؛ نه بدن مادی، نه ابزار و آلات، نه جسم عنصری. این است راز بقای هویت انسانی در نشئه آخرت و این است گوهر حکمت متعالیه ملاصدرا. |
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!