متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: تمیز و تشخّص؛ دو مفهوم متباین در عالم وجود
بحث کنونی ما در تشخّص و متشخّص است. تشخّص از آنِ وجود است و متشخّص، ماهیات و انواع نوعیه کلیّه خارجیهاند. در این مقام، دو سخن بنیادین وجود دارد که حکیم سبزواری در تتمه فریده دهم آن دو را بیان میفرماید.
تمييز، امری اضافی است؛ یعنی شیء از شیء دیگر متمایز میشود؛ پای «غیر» در میان است. از اینرو، تمييز میتواند کلی باشد؛ چنانکه «انسان ضاحک» از «غیر ضاحک» متمایز است، در حالی که ضحک امری کلی است. بنابراین، تمييز، کلی و اضافی است.
اما تشخّص، نخست امری نفسی است؛ یعنی شیء به خودِ خود لحاظ میشود؛ دوم، امری غیراضافی و حقیقی است. زید، زید است؛ چه عمرو باشد و چه نباشد، چه ممیّزی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. پس یک بار میگوییم: «زید، زید است»؛ این تشخّص است. و بار دیگر میگوییم: «زید غیر عمرو است»؛ این تمييز است.
بنابراین، اگر از ما پرسیده شود که فرق میان تشخّص و تمييز چیست، پاسخ آن است:
تشخّص: جزئی، خارجی، حقیقی، نفسی
بخش دوم: اقسام سهگانه تشخّص به نحو برهانی
بحث اصلی ما تشخّص است؛ زیرا گفتیم متشخّص، ماهیت است و تشخّص از وجود، و عوامل تشخّص، عوارض کلیتاند به واسطه وجود. اکنون حکیم در تتمه این فریده، انواع تشخّص را بیان میکند تا بحث را به پایان رساند.
- تشخّص نفسی و ذاتی؛ یعنی تشخّص عین وجود است؛ نه حاکی میخواهد و نه محکی؛ حاکیاش خود اوست و محکیاش خود اوست.
- تشخّص با نیاز به غیر؛ یعنی وجود شیء در تشخّص محتاج غیر است.
قسم اول: تشخّص ذاتی و عینی (واجب تعالی)
این قسم، تشخّص واجب تعالی است. چون واجب، ماهیت ندارد، حیثیّت ندارد، ذیجهات نیست؛ پس عینیّتش عین شخصیّتش، و شخصیّتش عین عینیّتش است. تشخّص حق به نفس ذات حق است؛ در تشخّص، محتاج حاکی غیر نیست.
قسم دوم: تشخّص با کفایت امکان ذاتی (عقول عاليه و ملائکه)
در این قسم، وجود شیء مجرّد است و برای تشخّص، نفس امکان ذاتی کافی است. فاعلیت حق تمام است و قابليت عقول، همان امکان ذاتیشان است؛ نه ماده دارند، نه زمان، نه مکان، نه حیثیّت. پس با تمامیت فاعلیت و تمامیت قابلیت (امکان ذاتی)، تشخّص حاصل میشود.
تمثیل: اگر پارچ آب باشد و فاعل باشد و لیوان باشد، آب ریخته نمیشود؛ اگر فاعل نباشد و سطل باشد، باز هم نمیشود؛ اما اگر فاعل تمام باشد و قابل تمام باشد، فیض منقطع نمیشود. عقول چنیناند؛ امکان ذاتیشان کافی است.
قسم سوم: تشخّص با نیاز به هیولی و استعداد مادی (عالم ماده)
در عالم ماده، فاعلیت حق تمام است، امکان ذاتی هم هست، اما کافی نیست؛ هیولی لازم است، زمان لازم است، مکان لازم است، استعداد مادی قبلی لازم است. هیچ فعلی در عالم ماده تا قوه و استعداد قبلی نباشد، تحقق نمییابد.
شما را در رحمها آنگونه که میخواهد صورتگری میکند؛ نیست خدایی جز او که عزیز و حکیم است.
و نیز در آیه دیگر:
و بهراستی انسان را از چکیدهای از گل آفریدیم، سپس او را نطفهای در جای استوار قرار دادیم، سپس نطفه را علقه گردانیدیم، سپس علقه را مضغه ساختیم… و این در شش روز بود.
بخش سوم: چرا عقول منحصر در فردند و عالم ماده متکثّر؟
عقول و ملائکه عاليه (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل) منحصر فی النوعاند؛ افراد متعدد ندارند. اما انسان و جن و حیوان، افراد بیشمار دارند. علت آن است که:
امروزه دیگر فرق میان ماده ارضی و سماوی نیست؛ ماده، ماده است؛ چه در زمین باشد، چه در ماه، چه در خورشید. اگر دست ما به آن میرسید، دیوارهای آسمان را هم ویران کرده بودیم.
بخش چهارم: کلی و جزئی؛ امر حقیقی یا اعتباری؟
بعض گفتند: هرچه حس درک کند جزئی است و هرچه عقل درک کند کلی است؛ و در خارج، کلیت و جزئیتی نیست. این سخن باطل است؛ زیرا:
جزئی آن است که مانع از صدق بر کثیرین باشد.
این دو تعریف، ربطی به حس یا عقل یا مدرِک ندارد؛ در خارج نیز کلی و جزئی وجود دارد.
بخش پنجم: اشتراک در مفهوم و اشتراک در طبیعت
اشتراک در مفهوم، وحدت نوعی نمیآورد؛ اشتراک در طبیعت است که وحدت نوعی میآورد. مفهوم «شیء» بر واجب و ممکن هر دو صادق است، اما وحدت نوعی ندارد. اما طبیعت انسان در زید دچار مشترک است؛ پس وحدت نوعی حاصل میشود.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!