متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش یکصد و هشتاد و چهارم: خاتمهٔ بحث تشخص و تبیین کلّیت و جزئیت
در این مقام، گفتار ما در باب تشخص به انجام رسید و فرجام گرفت. خلاصهٔ کلام ما آن شد که اگر وجود شیء ذاتی باشد، تشخص نیز ذاتی همان شیء خواهد بود؛ چنانکه در واجب تعالی، که ماهیت ندارد و هويت ذاتیهٔ بسيط او خود ماهیت اوست و «أنيّته» عین «هو هُويّته» است، تشخص عین ذات اوست، زیرا وجود او عین ذات اوست.
| تنها در واجب تعالی است که تشخص عین ذات است، زیرا وجود عین ذات است؛ پس هر حکمی که بر وجود بار شود، بر تشخص نیز بار میشود. |
علت آن این است که تشخص را ما عین وجود دانستیم؛ پس هر حکمی که برای وجود ثابت شد، برای تشخص نیز ثابت خواهد شد. در واجب، وجود عین ذات است، پس تشخص نیز عین ذات است.
اما در غیر واجب یعنی ممکنات، گاه امکان ذاتی شیء برای وصول فیض از حق به خلق کافی است؛ مانند عقول و مجردات تامّه که ماده ندارند و کثرت ندارند، نفس امکان ذاتیشان که محال نیست (مانند شریک باری) قابل فاعلیت تام میشود و فاعل بالذات میگردند. از اینرو عالم عقول را «عالم مبدعات» و «عالم ابداع» نامیدیم، نه عالم مکونات؛ که مکونات، عالم ماده و مدت و زمان است.
و گاه فاعل تام است و قابل نیز امکان ذاتی تام دارد، اما باز هم برای تحقق و تشخص کافی نیست و محتاج ماده است. آنگاه که ماده لازم شد، بر مبنای بیان ما دیگر فرقی میان مادهٔ عنصری و مادهٔ اُخروی یا اسری نیست؛ ماده با امکان ذاتی، دست در دست هم و با نسق عبادی تکوینی و عشق به یکدیگر، تحقق ماده و در نتیجه تحقق و تشخص اشیای مادی را به انجام میرسانند.
نقد دیدگاه قدما در باب مادهٔ سماوی و أرضی
قدما متأثر از هیئت بطلمیوسی میگفتند که مادهٔ افلاک (اثیر) خرق و التیام ندارد، نمیشکند و متصل نمیشود، لذا کثرت و تعدد ندارد؛ هر چند ماده دارند، اما چون مادهٔ آنان کثرتپذیر نیست، مانند مجردات دیگر تکثر ندارند و هر فلکی منحصر در نفس است.
ما گفتیم این اساس، بیاساس است. از نظر فلسفی تنها دو حالت متصور است:
|
۱. تشخص عین ذات باشد → مانند واجب ۲. یا زاید بر ذات باشد → آنگاه یا با امکان ذاتی مجرد است یا با ماده (هر مادهای که باشد: عنصری یا اخروی) |
تفکیک میان مادهٔ أرضی و سماوی، قضیهای تجربی و جزئی است، نه فلسفی. بحث فلسفی را نباید با مسائل جزئی تجربی درآمیخت. مثال روشن آن این است که اگر فیلسوفی چون ملاصدرا یا ابنسینا به بازار رود و پارچهٔ بدلی به او دهند، آیا میگوییم فلسفهاش نیز بدلی است؟ هرگز! فلسفهاش درست است، ولی خرید پارچه بلد نبوده است.
زیربنای فلسفه «وجود» است، غایت آن «تحقق» و راه وصول به آن «برهان». اما سخن از افلاک و اثیر، حدسیات و تجربیات ضعیف بوده، نه برهان. امروز نیز تجربیات به آن قوت نیست؛ ممکن است امروز سخنی بگویند و فردا دگرگونه.
کلیت و جزئیت امری عینی است، نه ادراکی
نکتهٔ پایانی و فریدهٔ تمامشده این بود که کلیت و جزئیت مربوط به نحوهٔ ادراک نیست. شیء خارجی یا امتناع صدق بر کثیرین دارد یا ندارد:
- اگر امتناع صدق بر کثیرین داشته باشد → جزئي است (مانند زید)
- اگر امتناع نداشته باشد → كلي است (مانند انسان)
این حکم چه مدرَک باشد و چه نباشد، چه با حس ادراک شود چه با عقل یا خیال، تغییری نمیکند.
| قول کسانی که گفتند «اگر عقل ادراک کند کلی است و اگر حس ادراک کند جزئی است» سخنی است به غیر صواب، قطعاً باطل. |
نتیجهگیری بخش
تشخص در واجب عین ذات است، در عقول با امکان ذاتی محض تحقق مییابد، و در عالم ماده با همکاری امکان ذاتی و ماده (هر نوع مادهای) به انجام میرسد. اشتباهات کیهانشناختی قدما در تفکیک مادهٔ أرضی و سماوی، آسیبی به اصول فلسفی نمیزند؛ زیرا فلسفه بر وجود و برهان استوار است، نه بر حدسیات تجربی. کلیت و جزئیت احکامی عینی و خارجیاند، نه وابسته به نحوهٔ ادراک.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!