متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نوزدهم: غرر دوم از فریدهٔ ششم مقصد اول
فی تقسیم الوحدة – خارج از صفحهٔ ۱۰۸ سطر ۱۵ به بعد (نوار ۱۸۹)
در سلسلهٔ وجود، هر چه به سوی علوّ صعود کنیم وحدت افزونتر و هر چه به سوی سفلی نزول کنیم کثرت غالبتر گردد. قلهٔ وحدت، وحدت حقهٔ حقّیهٔ حضرت احدیت است و قعر کثرت، هیولی اولی که مظهر تامّ کثرات و تعدّدات عالم ناسوت است.
مقام وحدت و کثرت در مراتب وجود
در عالم هستی دو امر متقابل حاکم است: وحدت و کثرت. هر چه به عوالم مجردات و معقولات نزدیکتر شویم، وحدت جمعیهٔ انسان کاملتر و هر چه به عالم ماده و ناسوت فروتر رویم، کثرت غالبتر میگردد. بنابراین، وحدت حقهٔ حقیقیهٔ حضرت حق تعالی اساس همهٔ وحدتهاست؛ زیرا ذات اقدس اله مقام جمع الجمع و مقام حقّی و تحلیل عینی همهٔ موجودات است.
در مقابل، هیولی اولی (مادهٔ اولی) مظهر تامّ کثرات و تعدّدات است. این موجود، انزل موجودات عالم ناسوت است؛ پس از صورت و پس از مواد ثانیه، نوبت به مادهٔ اولی میرسد که همان قابليت محض است. این قابليت پس از امکان ذاتی، برای تحقق در عالم کثرات کافی نیست؛ بلکه عالم ناسوت، عالم کثرات است و کثرات با امکان ذاتی تنها تحقق نمیپذیرد، بلکه استعداد کثرات را لازم دارد که همان ماده است و همهٔ کثرات را از خود میرویاند.
﴿وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا﴾
(سوره نحل، آیه ۱۸)
«و اگر نعمت خدا را شماره کنید، هرگز آن را به شمار نتوانید آورد.»
این آیهٔ شریفه بهترین بیان برای کثرت بینهایت نهفته در مادهٔ اولی است؛ کثرتی که قابل تحلیل و تحدید و ادراک کامل نیست، همانگونه که در مقابل، وحدت حقه قابل شمارش و تعدّد نیست.
مراتب وجود از حیث وحدت و کثرت
اعلی القیم موجودات، واجب تعالی است که وحدت محض و فعلیت محض است. انزل الانزلین، هیولی اولی است که کثرت محض است و هیچ فعلیت ندارد؛ زیرا فعلیت یعنی وحدت، و قوّه محض یعنی وجودش لا به الوجود، و وحدتش عین کثرت است، هرچند در کثرت خود وحدتی دارد.
ما بین واجب تعالی و هیولی اولی، مراتب میانی وجود است: هر چه به سوی هیولی نزدیکتر، کثرت افزونتر؛ و هر چه به سوی حق تعالی نزدیکتر، وحدت غالبتر.
قربة إلی الله: خنثیسازی کثرت به وحدت
این است که در شریعت و طریقت ما این همه بر «قربة إلی الله» تأکید شده است. عبادت باید قربی باشد، فعل مؤمن باید قربی باشد، رزق انسان باید قربی باشد، نفس انسان باید قربی باشد؛ زیرا کثرت یعنی تشتت و گسیختگی و عدم شخصیت. شخصیت در وحدت است.
﴿إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾
(سوره منافقون، آیه ۸)
«همانا عزت از آنِ خدا و از آنِ رسول او و از آنِ مؤمنان است.»
مؤمن مظهر وحدت است؛ لذا عزت دارد. در احکام و قوانین الهی تعدّد راه ندارد، زیرا مؤمن جز به غیر حق نظر و توجه ندارد:
موحد چو در پای ریزى زرش
طلا بریزى برایش چو شمشیر هندی نهی بر سرش
هراس و امیدش نباشد ز کس
برین است بنیاد توحید و بس
توحید یعنی وحدت. موحد واقعی کسی است که به خدا رسیده و به وحدت رسیده است؛ خورشید و ماه در کف دستش بگذاری یا شمشیر هندی بر گردنش نهی، برایش فرقی ندارد؛ ثقل هر دو به قدر اوست و هراس و امیدش تنها از خداست.
وحدت در جهانبینی ایمانی
در جهانبینی ایمانی ما، هستی واحد است. همه که هست، خدا است؛ هر که هست، ظهور حق است؛ هر که هست، استجماع جمعي کمالات حق است. این است که سعدی علیهالرحمة میفرماید:
بنیآدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
این «یک گوهر» نه صرف نطفه یا گل آدم، بلکه همان نور واحد الهی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «خَلَقُوا مِنْ فاضِلِلِ طِینَتِنَا» و «مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ مَاتَ مِیتَتِي وَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِي». لذا شیعه را «ایتام آل محمد» صلیاللهعلیهوآله میگویند؛ زیرا از همان طینت خمیر شدهاند.
تقسیم وحدت: از تعریف صوری تا اقسام حقیقی و اعتباری
مرحوم حکیم سبزواری پس از آنکه وحدت را به طور کلی تعریفناپذیر دانست (زیرا وحدت تعریف به اعمّ محال است)، به تقسیمات آن میپردازد. این تقسیمات از مهمات حکمت متعالیه است و بدون شناخت آن، هرگز وحدت حقهٔ حقیقیه فهمیده نمیشود.
تقسیمات اصلی وحدت
- وحدت حقیقی ← واقعاً در خارج و در ذات شیء موجود است
- وحدت غیر حقیقی (اعتباری یا اضافی)
وحدت حقیقی خود دو قسم است:
۱) وحدتی که معین ذات واحد است (زاید بر ذات نیست) ← مانند وحدت واجب تعالی و وحدت عقل اول
۲) وحدتی که زاید بر ذات واحد است ← مانند وحدت اجزای خانه به سیمان یا وحدت لشکر به فرمانده
تقسیم معروف وحدت اعتباری
- وحدت جنسی
- وحدت نوعی
- وحدت کمی
- وحدت کیفی
- وحدت تماسی
- وحدت تجانسی و تشابهی
- وحدت عددی
تفاوت مهم: واحد نوعی / واحد بالنوع – واحد جنسی / واحد بالجنس
این تفکیک از دقیقترین مباحث اصولی و فلسفی است که مرحوم آخوند خراسانی در کفایة الأصول نیز به تفصیل بیان فرموده:
- واحد نوعی: وحدت وصف نفس الامر خود شیء است ← مانند «انسان» که واحد نوعی است
- واحد بالنوع: وحدت در افراد است ← زید و عمرو واحد بالنوعاند، نه واحد نوعی
- واحد جنسی: وحدت وصف خود جنس است ← «حیوان» واحد جنسی است
- واحد بالجنس: انسان و اسب واحد بالجنساند، نه واحد جنسی
اگر این فرقها دانسته نشود، هرگز فهمیده نمیشود که وقتی صدرالمتألهین میفرماید «الوجود واحد حقیقتاً» کدام وحدت را اراده کرده است؛ زیرا وحدت نوعی و جنسی و عددی کثرتپذیرند، اما وحدت حقیقی شخصی وجودی کثرت در آن راه ندارد.
نتیجهٔ عرفانی-عملی
توحید حقیقی یعنی رسیدن به همان «وحدت حقیقی معین ذات واحد» در وجود خود. موحد واقعی کسی است که حواسش جمع است و تشتت در او راه ندارد. این است که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ»
«تو را شایستهٔ عبادت یافتم، پس عبادتت کردم»؛ نه از ترس دوزخ و نه از طمع بهشت، بلکه چون خودت لایق عبادتی.
این است که وحدت، اساس ایمان و عرفان است و بدون شناخت اقسام آن، هرگز به مقام جمع و عزت و قرب نخواهیم رسید.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!