شرح منظومه 199

متن تحقیق





غرر الكبرى – فريضه ششم و سابعة


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: اتمام فريضهٔ ششم – تقابل اقسام أربعه و تبيين دقيق عدم و ملكه

تقابل ميان دو مفهوم بر چهار قسم است و هر قسم، حيثيت ويژه‌ای دارد که شناخت آن در فهم مراتب وجود و عدم ضرورى است:

قسم نوع مثال توضيح
۱. تضايف وجودى ـ وجودى (نسبت‌دار) أبوت و بنوت، علو و سفل دو مفهوم مثبت که هر يک در تحقق خود به ديگرى نيازمند است
۲. تضاد (غايت الخلاف) وجودى ـ وجودى (بى‌نسبت) سواد و بياض، حرکت و سکون دو مفهوم مثبت که هيچ نسبتى با هم ندارند و غايت خلاف يکديگرند
۳. ضدّ محصور وجودى ـ وجودى (غير غايت الخلاف) أحمر و أصفر، أحمد و أصغر دو مفهوم مثبت که بين آن‌ها واسطه موجود است
۴. سلب و ايجاب وجودى ـ عدمى مطلق باصر و غير باصر يک طرف وجود و طرف ديگر عدم خالص است

قسم پنجم که در حقيقت از اقسام سلب و ايجاب است ولى به جهت اهميت مستقل شمرده می‌شود، عدم و ملکه يا عدم مقيّد است. در اين قسم، عدم در شيئى واقع می‌شود که شأنيت و استعداد آن ملکه را دارد؛ مانند کورى در انسان، نه در ديوار.

سؤال کليدى: استعداد در «عدم و ملکه» کدام استعداد است؟

استعداد چهار مرتبه دارد:

  1. شخصى: عرف عامه به اين مرتبه نظر دارد؛ زيد در اين لحظه کور است.
  2. نوعى: انسان به حسب نوع خود باصر است؛ لذا کورى در انسان عدم ملکه است.
  3. جنسى: حيوان به حسب جنس خود باصر است؛ لذا عقرب اگر چه به حسب نوع خود چشم ندارد، ولى به حسب جنس (حيوان) مستعد بصر است؛ پس کورى در عقرب عدم ملکه است.
  4. صنفى: مرد به حسب صنف خود ملتحى است و زن به حسب صنف خود غير ملتحى؛ لذا بى‌ريشى در زن سلب مطلق است نه عدم ملکه، زيرا شأنيت ريش در صنف زنان نيست.
  5. زمانى: طفل پيش از بلوغ أمرد است؛ اين عدم ريش به جهت زمان است.

در اصطلاح فلسفى، مراد از «عدم ملکه» عدم در شيئى است که به حسب نوع يا جنس يا صنف شأنيت ملکه را دارد، نه به حسب شخص محض. لذا کورى در انسان عدم ملکهٔ نوعى، در عقرب عدم ملکهٔ جنسى، و بى‌ريشى در زن سلب مطلق است.

انتقال به فريضهٔ سابعة: عليت

با اتمام تقابل، بحث به فريضهٔ سابعة می‌رسد که از أمهات مسائل حکمت متعاليه و از شريف‌ترين مباحثى است که جهان‌بينى انسان را دگرگون می‌سازد.

تعريف کبرايى علت و معلول

علت: ما يحتاج إليه الشىء فى ماهيته أو وجوده (آنچه شىء در ماهيت يا وجود خود به آن محتاج است).
معلول: ما يحتاج إلى غيره (آنچه محتاج غير است).

نسبت علت و معلول نسبت احتياج و دفع احتياج است؛ لذا انفکاک‌ناپذيرند.

لذا گفتن «يا علة العلل» نه تنها جايز، بلکه مطابق با اللهُ الصَّمَدُ است؛ زيرا صمد يعنى «من إليه يُحتاج و لا يحتاج»؛ همه به او محتاجند و او به هيچ‌کس محتاج نيست. «يا مسبب الأسباب» نيز همين معنى را دارد.

تقسيمات علت

تقسيم أربعهٔ مشهور

علت مثال در تخت توضيح
فاعلى نجار ايجادکنندهٔ وجود
غايى استفاده از تخت آنچه فاعل را به فعل وادار می‌کند
مادى چوب آنچه شىء از آن ساخته می‌شود
صورى شکل تخت هيأت و صورتى که شىء به آن متّصف است

تقسيم بر حسب متعلق علت

  • علت قوامى (ماهوى): مادى و صورى؛ زيرا اگر چوب يا شکل تخت نباشد، اصلاً «تخت» معنا ندارد.
  • علت وجودى (ايجادى): فاعلى و غايى؛ زيرا فاعل موجود می‌کند و غايت فاعل را به کار وامى‌دارد (مانند سرما که انسان را به پوشيدن لباس وامى‌دارد).

تقسيم تامه و ناقصه

  • تامه: به تنهايى کافى است (مانند خداوند نسبت به عالم).
  • ناقصه: نياز به شريک يا شرط يا معد يا رفع مانع دارد؛ و خود اقسامى دارد: جزء سبب، شرط، معد، مقتضى، عدم مانع.

جمع‌بندى بخش

بحث عليت از بنيادى‌ترين مسائلى است که انسان را از تفکر عاميانه به تفکر حکيمانه می‌رساند. شناخت دقيق علت و معلول، راه شناخت واجب الوجود و نظام أحسن را مى‌گشايد و جهان را نه مجموعه‌ای از حوادث کور، بلکه نظامى معلول علت تامهٔ حکيمه می‌نماياند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)