متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش چهارم: غرر چهارم ـ بررسی تطبیقی تقابل عدم و ملکه در دو اعتبار عرفی و حکمی
مسأله محوری
در میان تقابلهای چهارگانهای که در منطق و حکمت متعالیه طرح شده است، تقابل عدم و ملکه از پیچیدگی و ظرافت خاصی برخوردار است؛ زیرا ظاهر اولیه سخن آن است که عدم و ملکه تنها دو قسم دارد، در حالی که با تغییر اعتبار و ملاک قابلیت، چهار صورت متصور میشود: شخصی، جنسی، نوعی و صنفی. پرسش این است که چرا متأخرین و منطقیین بر دو قسم اکتفا کردهاند و چهار قسم را داخل در یکی از آن دو شمردهاند؟
جواب کلیدی: همه آن چهار صورت، در یکی از دو اعتبار اصلی (اعتبار عرفی مشهوری یا اعتبار فلسفی حکمی) مستهلک میشوند و با قیددار کردن «قابلیت» به صورت مرسل و مطلق، چهار قسم ظاهری به دو قسم حقیقی بازمیگردد.
اعتبار نخست: اعتبار عرفی (مشهوری)
عرف وقتی میگوید «فلانی ملکه ریش دارد یا ندارد»، «فلانی باصر است یا أعمی»، ملاک را شخص در همین زمان معین قرار میدهد و به آینده یا به نوع و جنس کاری ندارد. در این اعتبار، دو حالت متصور است:
- عدم الملکة فی الوقت: قابلیت در نوع و جنس موجود است، ولی در این شخص و در این زمان فعلیت نیافته است؛ مانند عدم لحیه در کودک (أمرد بالمعنی الأخص) یا عدم بصر در أکمه (نابینای مادرزاد).
- عدم الملکة خالص بالشخص: قابلیت حتی در آینده هم برای این شخص خاص منتفی است؛ مانند کسی که غدد ریش او به کلی از بین رفته و دیگر هیچگاه ریش نمیرویاند. عرف هر دو را «عدم ملکه» مینامد.
بنابراین در نگاه عرفی، چه «الان ندارد ولی بعداً خواهد داشت» و چه «هیچگاه نخواهد داشت»، هر دو داخل در قسم واحد «عدم الملکة» میگردند و قسم مقابل آن «سلب الملکة» خواهد بود.
اعتبار دوم: اعتبار فلسفی و منطقی (حکمی)
حکیم و منطقی، بر خلاف عرف، شخص را ملاک قرار نمیدهد، بلکه نوع و جنس را محور اعتبار میکند. در این نگاه، سه قسم جنسی، نوعی و صنفی همه به دو قسم بازمیگردد:
- اگر قابلیت به اعتبار جنس موجود باشد (مثل حیوان بودن عقرب که بالذات قابلیت بصر دارد) → عدم الملکة
- اگر قابلیت به اعتبار نوع موجود باشد (مثل انسان بودن زن که بالذات قابلیت لحیه دارد) → عدم الملکة
- اگر قابلیت حتی به اعتبار صنف هم منتفی باشد (مثل صنف نسوان نسبت به لحیه، یا برخی انواع عقرب که بالذات چشم ندارند) → سلب الملکة
نتیجه این اعتبار: در نگاه حکمی نیز دقیقاً دو قسم باقی میماند: عدم الملکة (به اعتبار جنس و نوع) و سلب الملکة (به اعتبار صنف یا طبیعت خاص).
تمثیلات روشنگر
| مصداق | به اعتبار جنس/نوع | به اعتبار صنف/شخص | حکم |
|---|---|---|---|
| کودک بیریش | قابلیت دارد (انسان) | الان ندارد | عدم الملکة |
| زن نسبت به ریش | قابلیت دارد (انسان) | بالذات ندارد (صنف نسوان) | سلب الملکة |
| عقرب | قابلیت بصر دارد (حیوان) | برخی انواع فاقد چشماند | سلب الملکة در صنف |
| نابینای مادرزاد | قابلیت دارد (انسان) | شخصاً فاقد است | عدم الملکة |
علت نامگذاری «مشهوری» و «فلسفی»
منطقیین در کتاب قاطیغوریاس (مقولات عشر ارسطو) برای تسهیل فهم متعلمین، این دو اعتبار را به نامهای زیر گذاشتند:
- مشهوری: آنچه عرف و مردم عادی میفهمند و ملاک را شخص و زمان حال میگیرند.
- فلسفی یا حکمی: آنچه خاصگان و حکما میفهمند و ملاک را نوع و جنس قرار میدهند و شخص را از دایره اعتبار خارج میکنند.
غرر چهارم: تقابل سلب و ایجاب
قسم چهارم از تقابلهای چهارگانه، تقابل سلب و ایجاب است. در این تقابل، اصلاً «قابلیت» و «قبول» موضوعیت ندارد؛ زیرا یکی موجود است و دیگری معدوم محض. مثال: وجود نور در مکان و عدم نور در همان مکان. در اینجا نه عدم ملکه است و نه سلب ملکه، بلکه یکی مثبت و دیگری منفی مطلق است.
جمعبندی نهایی غرر چهارم:
تقابل عدم و ملکه در هر دو اعتبار عرفی و حکمی به دو قسم بازمیگردد. چهار قسم ظاهری (شخصی، جنسی، نوعی، صنفی) هنگامی پدیدار میشود که قابلیت را «مرسل» و بدون قید بگیریم؛ اما با قیددار کردن آن (یا به شخص و وقت، یا به نوع و جنس)، همه به دو قسم حقیقی بازمیگردد: عدم الملکة و سلب الملکة. و قسم چهارم تقابل، سلب و ایجاب است که قابلیت در آن بیموضوع است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!