متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش اول: هشتگانهٔ فاعلیت نفس ناطقه و احاطهٔ آن بر مراتب وجودی انسان
نفس ناطقهٔ انسانی بهحقیقت، مرآت تمامنمای اسماء و صفات الهی است و در درون خویش، تمامی مراتب فاعلیت را بهصورت جامع و جمعالجمع گرد آورده است. فلاسفهٔ متألهین هشت قسم از فاعلیت را برای نفس برشمردهاند که هر یک، جلوهای از احاطهٔ نفس بر قوای خویش و مراتب تنزل و صعود آن میباشد. این هشت قسم، همگی در انسانِ واحد به حیثیات گوناگون موجودند و همین جامعیت است که انسان را شایستهٔ عنوان خلیفهٔ الله در زمین ساخته است.
|
نفس ناطقه، جامع هشت مرتبهٔ فاعلیت است: تجلی، رضا، عنایت، قصد، طبع، قسر، جبر، تسخیر؛ و این جامعیت، راز خلافت الهی انسان در عالم است. |
۱. فاعلیت بالتجلی
نخستین مرتبه، فاعلیت بالتجلی است؛ یعنی احاطهٔ تفصیلی علمی نفس بر جمیع قوا و افعال آنها به نحو حضور و شهود. نفس در این مرتبه، همهٔ شئون وجودی خویش را بهصورت تفصیلی میبیند و هیچ امری از قلمرو آگاهی او بیرون نیست. این همان مقام «علم تفصیلی حضوری» است که نفس را به مرآت تام اسم «العلیم» تبدیل میکند.
۲. فاعلیت بالرضا
دومین مرتبه، فاعلیت بالرضا است. این مرتبه دقیقاً همان مقام تفصیلی علم است، لیکن با ضمیمهٔ رضامندی و قبول نفس. نفس نه تنها میداند و میبیند، بلکه به آنچه میبیند رضا میدهد و آن را میپسندد. این رضا، جلوهٔ اسم «الراضی» و «المرضی» در مرتبهٔ انسانی است.
۳. فاعلیت بالعنایت
سومین مرتبه، فاعلیت بالعنایت است؛ یعنی نفس با توجه و عنایت خاص، فاعل فعل میگردد. این عنایت، زاید بر ذات نفس نیست، بلکه از مرتبهٔ ذات سرچشمه میگیرد. مثال روشن آن، کسی است که بر شاخهٔ درخت ایستاده؛ اگر توهم سقوط کند، عنایت او از حفظ تعادل برداشته میشود و سقوط واقع میشود. همینگونه است بنا یا جوشکاری که بر بلندی کار میکند و با تقویت اراده، توهم سقوط را از خویش دور میکند. پس فاعلیت بالعنایت، معلول توجه یا عدم توجه نفس است.
۴. فاعلیت بالقصد
چهارمین مرتبه، فاعلیت بالقصد است؛ یعنی تمامی افعال اختری عادی انسان که با قصد و غایت همراه است. طلب علم، رفع عطش، فرار از گرما، و هر اراده و غایتی که انسان در امور طبیعی و مجازی برای خویش قرار میدهد، در این قسم جای میگیرد.
۵. فاعلیت بالطبع
پنجمین مرتبه، فاعلیت بالطبع است. دستگاه گوارش، قوهٔ جاذبه و دافعه، و همهٔ اعضایی که بالطبع و بدون قصد خاص کار میکنند، از ایادی نفس ناطقهاند. اگر نفس و حیات نباشد، این قوا نیز معدوم میشوند. پس نفس در مرتبهٔ تنزل خویش، «طبع» میگردد و فاعل بالطبع است؛ یعنی به بقای نفس، به علم نفس، به عنایت نفس، و به حرکت و حیات نفس، این دستگاهها در کارند.
۶. فاعلیت بالقسر
ششمین مرتبه، فاعلیت بالقسر است؛ یعنی وقتی نفس به سبب میکروب یا بیماری، فعلی را بالاجبار انجام میدهد؛ تب، لرز، ترشح صفرا یا بلغم، و هر عارضهای که بر بدن عارض میشود، از این قبیل است. نفس نمیخواست، اما طبیعتش مقهور شده و فعل صادر میگردد؛ مانند سنگی که به بالا پرتاب میشود و با نیروی جذبشده بالا میرود، هرچند میل به بالا ندارد.
|
فاعلیت بالجبر، آن نیست که اراده نباشد، بلکه اراده هست اما با کراهت و اکراه شدید؛ اختر است ولی مکروه. |
۷. فاعلیت بالجبر
هفتمین مرتبه، فاعلیت بالجبر است. تعریف مشهور (فاعلی که علم دارد ولی اراده ندارد) مردود است؛ زیرا اگر اراده نباشد، اصلاً فاعلیت حقیقی نیست. فاعلیت بالجبر آن است که فاعل علم دارد، اراده و اختیار هم میکند، اما این اراده با کراهت و اکراه شدید همراه است؛ مانند انسان مؤمن شریفی که تحت فشار نفس اماره یا وسوسهٔ شیطان، کار زشتی (مثل لطمه زدن به یتیم) انجام میدهد؛ اختیار کرده، اما به اکراه و جبر درونی. این جبر، از فساد نفس اماره یا قسر قاسر پدید میآید.
۸. فاعلیت بالتسخیر
هشتمین مرتبه، فاعلیت بالتسخیر است. همهٔ قوای نفس (خیال، وهم، عاطفه، شور، عشق، شوق، غضب، شهوت) مسخر نفساند و به امر او کار میکنند. اگر نفس نباشد، هیچیک از این قوا نیز موجود نمیشود. پس نفس، فاعل بالتسخیر نسبت به ایادی خویش است.
بخش دوم: جامعیت انسان و راز خلافت الهی
اکنون که هشت قسم فاعلیت در نفس ناطقه یکجا به حیثیات مختلف موجود شد، بحثی عمیق عرفانی و حکمی پدیدار میگردد: چرا قرآن کریم انسان را خلیفهٔ الله میخواند؟
إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
«بهراستی که من در زمین جانشینی قرار میدهم» (بقره/۳۰)
زیرا خداوند متعال، جامع جمیع صفات کمال و جمال است؛ هم صفات لطیفه دارد و هم صفات قهریه. انسان نیز جامع همین صفات است. هر آنچه در عالم هستی وجود دارد، در انسان بهصورت جمعالجمع موجود است، هرچند فعلیت و کمال آن به همت و ارادهٔ او بستگی دارد.
چنانکه دربارهٔ خداوند میگویند «عالٍ في دنوه، دانٍ في علوه»، دربارهٔ انسان کامل نیز همین سخن صادق است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خاتم موجودات است، در عین برخورداری از مقامات ربوبی، در زندگی عادی نیز از همه سادهتر زیست میکرد؛ ازدواج داشت، خانه داشت، خورد و خواب داشت؛ اما همین بیت و خانه، مانع اسراء از مسجدالحرام نشد.
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
«منزه است آنکه بندهاش را شبانگاه از مسجدالحرام سیر داد» (اسراء/۱)
انسان کامل، هم در علو است و هم در دنو؛ هم مظهر رحمانیت است و هم مظهر قهر. و این مقام، تنها از آنِ انسانی است که هر هشت مرتبهٔ فاعلیت در او به کمال رسیده باشد؛ نه انسان ناقصالخلقه یا ناقصالنفس.
از اینروست که پیامبر و امام باید معصوم و سالمالجسم باشند؛ نقص در فاعلیت بالطبع، بهطریق اولی به نقص در فاعلیت بالتجلی میانجامد. و عالمانی که وارث انبیا خوانده شدهاند نیز باید تا حد امکان، از سلامت ظاهر و باطن برخوردار باشند؛ زیرا ظاهر و باطن بههم پیوستهاند و نقص در یکی، دیگری را متأثر میسازد.
جمعبندی نهایی
نفس ناطقهٔ انسانی، بهواسطهٔ جامعیت هشتگانهٔ فاعلیت خویش، مرآت تام اسماء الحسنی و آیینهٔ تمامنمای صفات الهی است. این جامعیت، راز مقام خلافت الهی انسان در زمین و سبب شایستگی او برای حمل امانت الهی است. انسان کامل، همانگونه که خداوند «عالٍ في دنوه و دانٍ في علوه» است، در عین تعالی، در نشئهٔ طبیعت نیز حضور دارد و هیچ مرتبهای از مراتب وجود از قلمرو فاعلیت او بیرون نیست. و این است معنای حقیقی «خلیفهٔ الله فی الأرض».
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!