متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: اتحاد جمیع اقسام فاعلیت در نفس ناطقه انسانی
نفس انسانی به واسطه سعه وجودی بینظیر خویش، تمامی قوا و افعال آنها را در تسخیر خود دارد. خیال به کار میافتد، اما به تسخیر نفس است؛ وهم فعالیت میکند، اما به تسخیر نفس است؛ تمامی قوا با آنکه افعالشان از خودشان صادر میشود، لیکن منسوب به نفس است. از اینرو گفته میشود که همه قوا مسخَّر نفساند و نفس نیز مسخَّر قواست؛ یعنی نفس نسبت به جمیع قوا دارای فاعلیت بالتسخیر است.
نسبت نفس به قوا همچون نسبت حرکت توسطیه به حرکت قطعیه است. هنگامی که از قم تا تهران را یک مسیر واحد میانگاریم، آن را حرکت توسطیه مینامیم، اما هر جزءِ جزءِ آن مسیر، حرکت قطعیه است. حرکت قطعیه خارج از حرکت توسطیه نیست. همینگونه، هر یک از قوا حقیقتی مستقل دارد، اما هیچیک خارج از نفس نیست؛ از اینرو نفس حکم حرکت توسطیه را مییابد و قوا حکم حرکت قطعیه.
انسان موجودی است که میتواند به مقام خلیفةاللهی نایل گردد، مشروط بر آنکه جمیع قوای حقیقی در او موجود باشد – هرچند در مرتبه ضعیف یا قوی. اگر کسی تنها دارای نفس طبیعی یا نفس قسری باشد، مزاجش بیمار و ارادهاش سست باشد، فاعلیت بالرضا و بالتجلی در او به کمال حاصل نشود. از اینروست که قرآن کریم میفرماید:
ظاهر انسان را که مینگریم، اگر نقص عضو نداشته باشد، او را سالم میپنداریم؛ اما باطن انسان نیز همینگونه است. انسان کامل کسی است که همه قوای حقیقی باطنی در او موجود و بالنده باشد. عبادات و مستحبات دقیقاً برای رشد همین قوای باطنی تشریع شدهاند تا باطن انسان همپای ظاهرش رشد کند.
اگر انسان تا شصت سالگی تنها به ظاهر خویش بپردازد و قوای باطنیاش را به کار نگیرد، همچون درختی است که طول و عرض و حجم یافته، اما حقیقت درونیاش رشد نکرده؛ ممکن است ظاهرش کاملاً مرتب باشد، اما همچنان در مرحله نطفه یا علقه بماند و نفس ناطقه در او دمیده نشده یا ضعیف مانده باشد.
بخش دوم: دو لسان در باب فاعلیت: لسان طبیعی و لسان الهی
در اصطلاح، «فاعل» دو لسان دارد:
- لسان حکمای طبیعی: هر چیزی که چیزی را از حالتی به حالت دیگر ببرد، فاعل است؛ نجار میسازد، درخت میوه میدهد، آتش میسوزاند، آب عطش را برطرف میکند.
- لسان حکمت الهی و معرفتی: فاعل حقیقی تنها خداوند است، زیرا فاعل حقیقی معطی الوجود است و غیر او کسی وجود را اعطا نمیکند.
در لسان طبیعی، فاعل یعنی محرک شیء من عینٍ إلی عینٍ؛ اما در لسان الهی، فاعل یعنی خالق و موجد و محقق. بنابراین، همه موجودات دیگر «معد»اند، نه فاعل حقیقی؛ آنها تنها مجاری فیض و محرک حرکتاند.
تو فاعل حرکت بودی، اما فاعل ایجاد خداوند بود. همینگونه است شفا دادن دوا و سوزاندن آتش؛ همه در لسان طبیعی صادق است، اما در لسان حقیقی، تنها خداوند شافی و محرق است.
بخش سوم: انتقال به علت غایی (غایت) و اثبات امتناع فعل بیغایت
پس از اتمام بحث علت فاعلی، نوبت به علت غایی میرسد که اشرف اقسام علل است و به فاعل بازمیگردد. غایت آن است که هر فعلی در عالم – از آب و گل تا انسان و ملک و حق تعالی – برای چیزی انجام میگیرد.
مثال: تشنگی → تصور رفع عطش → حرکت به سوی آب → رفع عطش خارجی. آن «رفع عطش تصورى» خود فاعل حرکت انسان شد. پس غایت، محرک فاعل است به نحو علمی و ذهنی.
در نظام احسن خلقت، از ماده تا مجرد، از حق تا عبد، هیچ فعلی بیغایت نیست، هرچند غایات از حیث ذاتی، وجودی، زاید، للفاعل، للفعل یا للمنفعل متفاوت باشند.
برهان نظم غایی (کما تزرع تحصد)
اگر افعال عالم غایت نداشت، باید گاهی گندم بکاریم و آهن بروید، یا جو بکاریم و گندم بروید؛ اما همیشه گندم از گندم زاده میشود و جو از جو. این نظم دائمی و اتم، دلیل بر وجود غایت در نظام احسن است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!