شرح منظومه 216

متن تحقیق





تفاوت غایت قوه شوقیه و غایت قوه محرکه در عضلات

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش اول: تبیین تفاوت میان غایت قوه شوقیه و غایت قوه محرکه در عضلات و قوای طبیعی

گاه غایت قوه شوقیه با غایت قوه محرکه اتحاد نمی‌یابد، بلکه میان آن دو جدایی آشکار است. مثالی روشن در این باب، شوق دیدار دوست صمیمی است که انسان را از آب و آتش می‌گذراند تا به در خانه دوست رسد، لیکن چون در را می‌گشاید، دوست را در خانه نمی‌یابد. در این حالت، غایت قوه شوقیه (لقاء الصدیق) حاصل نشده است، اما غایت قوه محرکه در عضلات (وصول به در خانه) به تمامی تحقق یافته است.

نکته کلیدی فلسفی
غایت قوه محرکه در عضلات، «ما إلیه الحرکة» است؛ یعنی همان جایی که حرکت بدان ختم می‌شود و این غایت تقریباً همیشه حاصل می‌گردد، چنان‌که قوای طبیعی نیز به غایت خود می‌رسند. اما غایت قوه شوقیه، غایتی است بعید که ممکن است به سبب مانع حاصل نشود.

اگر انسان مکانی را در خیال خود مجسم کند و سپس به سوی آن به حرکت درآید، علت حرکت، تصور آن مکان و شوق ملاقات دوستی در آنجاست. حرکت عضلانی به سوی آن مکان واقع می‌شود تا دوست در آنجا ملاقات گردد، اما چون به در خانه رسد و دوست غایب باشد، غایت شوق (لقاء) محقق نمی‌شود، هرچند غایت حرکت عضلانی (الوصول إلی الدار) به کمال رسیده است.

پس غایت قوه‌ای که در عضلات نهفته است، غایتی است نزدیک و قریب‌التحقق، همچون غایت قوای طبیعی که دائماً حاصل می‌گردد؛ خورشید هر روز طلوع و غروب می‌کند، دانه گندم به سنبله می‌رسد، و پای انسان نیز به در خانه دوست می‌رسد. این وصول، غایت قریب قوه محرکه در عضلات است و همیشه یا غالباً حاصل می‌شود.

اما غایت قوه شوقیه غایتی است بعید که مبدأ آن علم و تصور است و ممکن است به سبب موانع خارجی حاصل نگردد. قوه عضلانی به غایت خود می‌رسد، چنان‌که طبیعت نیز به غایت طبیعی خود می‌رسد، لیکن قوه شوقیه ممکن است به غایتش نرسد.

تمثیل دقیق
قوه محرکه در عضلات همچون طبیعت جمادی است. دانه گندم نمی‌تواند بیش از رسیدن به سنبله انجام دهد؛ پای انسان نیز نمی‌تواند بیش از رساندن صاحبش به در خانه دوست انجام دهد. پای می‌گوید: «من تو را به در خانه رساندم، کارم تمام است؛ این‌که دوست در خانه باشد یا نباشد، به من مربوط نیست.»

طبیعت در انسان، مرتبه نازله نفس است و اگر نفس را در نظر نیاوریم، همان کار طبیعت جمادی را انجام می‌دهد؛ گندم به سنبله می‌رسد و عضله انسان نیز به در خانه دوست می‌رسد. از این‌رو، طبیعت انسانی را می‌توان قوه محرکه‌ای حیوانی دانست که وظیفه‌اش تنها ایصال به «ما إلیه الحرکة» است، نه تحقق اغراض ذوی‌الشعور.

همان‌گونه که از تحریک طبیعت در دانه گندم توقع نمی‌رود جز رساندن به سنبله، و نمی‌گوییم «ای گندم! آرد هم بشو و نان هم بپز»، از پای انسان نیز جز راه رفتن و رساندن به مقصد حرکتی توقع نمی‌رود. پس قوه منبثه در عضلات، قوه‌ای است طبیعی که غایتش ایصال به ما إلیه الحرکة است، و ترتب غرض آخر (لقاء الصدیق) از اغراض قوه شوقیه است و ربطی به قوه محرکه و طبیعت ندارد.

نتیجه‌گیری بخش اول

قوه شوقیه و طبیعت، هر دو غایت دارند، لیکن غایت طبیعت غالباً حاصل است و غایت شوق ممکن است به سبب موانع حاصل نشود. این تفاوت بنیادین میان غایت قریب (طبیعی و عضلانی) و غایت بعید (شوقی و نفسانی) است.

بخش دوم: بطلان فعل از حیث شوق و صحت آن از حیث عامل

غایت در گیاهان و درختان دو گونه است: غایت طبیعی (جذب آب و غذا و رشد) و غایت شوق‌مانند (حاصل شدن میوه و ثمره). اگر درخت به ثمره نرسد، گفته می‌شود فعلش از حیث شوق باطل شد، هرچند از حیث قوه عامل (طبیعت) باطل نیست؛ زیرا قوه عامل به غایت خود (رشد و نمو) رسیده است.

فرق میان بی‌غایتی و قسر
فرق است میان شیئی که اصلاً غایت ندارد و میان شیئی که غایت دارد اما میان او و غایتش حاجزی افتاده است. درخت سرما خورده و میوه نداده است، نه این‌که اصلاً برای میوه دادن خلق نشده باشد.

اگر حرکت شوق به سوی غایت باشد و به آن نرسد، فعل از حیث شوق باطل نامیده می‌شود، اما بطلان نسبی است، نه مطلق؛ زیرا قوه عامل به غایت خود رسیده است. بطلان در اصطلاح فلسفی، به معنای انقطاع راه وصول به غایت است به سبب آفت یا مانع، نه فقدان غایت بالذات.

قواطع و موانع در عالم کون و فساد از لوازم ذاتی این عالم است؛ عالم ماده، دارالقسر و دارالتزاحم است. سقط جنین، خشکیدن درخت، نرسیدن به لقاء الصدیق، همه از این قبیل‌اند. این موانع، راه وصول به کمال را می‌بندند، اما هرگز به این معنا نیست که آن موجود اصلاً غایت نداشته باشد.

حکم نهایی و کلام آخر
هیچ موجودی در عالم نیست که در فعل خود غایت نداشته باشد؛ زیرا غایت نداشتن فعل، مساوی با فاعل نداشتن است. و کسی که قائل به بی‌غایتی عالم شود، همان‌قدر از حق دور افتاده است که کسی که قائل به بی‌فاعلی عالم گردد؛ چه این‌که فاعلیت فاعل، معلول علم او به غایت است.

جمع‌بندی نهایی کتاب

عالم کون و فساد، عالم تزاحم و قسر است، لیکن هیچ موجودی در آن بی‌غایت نیست. تفاوت میان غایت قریب قوای طبیعی و عضلانی با غایت بعید قوه شوقیه، ریشه در همین دوگانگی دارد. مانع، گاه وصول به غایت شوق را سد می‌کند، اما هرگز نمی‌تواند غایت را از ذات فعل و فاعل سلب کند؛ زیرا هر فاعلی به غایت آگاه است و هر فعلی به سوی غایتی روان.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)