متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نهم: غرر فی بعض أحکام العلّة الجسمانية
در این غرر شریف، دو حکم مهم از احکام علل جسمانیّه و قوای طبیعیّه که در مادهاند، بیان میشود؛ احکامی که همچون دو گوهر تابناک، تمایز میان عالم ماده و عالم مجرّدات را آشکار میسازند.
حکم نخست: تناهی و محدودیت تأثیر علّت جسمانیّه
|
قد انتهى تأثیر ذات مدّة × إلى علّة صاحبة مادّة هر علتی که دارای ماده باشد، تأثیرش در مدّت، عدد و شدّت، متناهی است؛ زیرا ماده، ذاتاً محدود و محاط است و هر چه محاط باشد، اثرش نیز محاط خواهد بود. |
تیر را هر چند به شدت بکشی، سرانجام در جایی فرو میافتد؛ گاو را در سبزهزار رها کنی، از پرخوری میترکد؛ زالو تا خون مکیدن، بالأخره ترکیده و میمیرد. این است طبیعت ماده که هر چه افزون شود، به نهایت رسد و از حد بگذرد و هلاک گردد.
اما مجرّدات چنین نیستند. نفس ناطقه هر قدر علم و کمالش افزون گردد، باز هم جا دارد و هرگز «ترکیدن» و خستگی در آن راه ندارد؛ بلکه هر چه بیشتر، شیرینتر و گواراتر است:
این حرص و طمع که در نهاد بشر است تا هست × دائماً در پی سیم و زر است
گر جمله جهان را به تصرّف آرد × باز از پی تحصیل جهان دیگر است
حکم دوم: اشتراط وضع خاص و محاذات مخصوص
|
وليست أیضاً أثرت إلاّ بأن منفعلها بوضع × أی منفعلها بوضع خاص اقترن علّت جسمانیّه در هر مکان و هر حالت اثر نمیگذارد، مگر آنگاه که میان آن و منفعلش، وضع خاص و محاذات مخصوص حاصل شود. |
آتش کاغذ را از آن سوی جهان نمیسوزاند؛ آب عطش را جز از راه حلق برطرف نمیکند؛ قوّه حرارتیه دیگ را گرم نمیکند مگر آنگاه که آتش زیر دیگ قرار گیرد؛ خورشید زمین را روشن نمیسازد مگر در نیمی که در مقابلش است یا در حکم مقابل (مانند حیاط خلوت که نور میگیرد).
دلیل حکم نخست (تناهی تأثیر)
به مقتضای حرکت جوهريه در عالم طبیعت، هر قوه و طبیعتی آناً فآناً در تغییر و استحاله است؛ هیچگاه ثابت و قرار نمیگیرد؛ پس هر قوهای ذاتاً محدود است و محفوظ بالعدمَین؛ یعنی از دو طرف به عدم محدود است؛ بنابراین هم خودش و هم اثرش متناهی است. چیزی که وجودش لحظهبهلحظه است، قهراً اثرش نیز لحظهبهلحظه خواهد بود.
دلیل حکم دوم (اشتراط وضع خاص)
قوّه جسمانیّه در وجود خویش محتاج به ماده است. ایجاد (تأثیر خارجی) فرع بر وجود است؛ پس به طریق اولیٰ در ایجاد نیز محتاج به ماده است. احتیاج به ماده در ایجاد، مستلزم آن است که میان قوه و منفعل، وضع و محاذات خاصی برقرار باشد؛ وگرنه تأثیر ممکن نشود.
اگر قوه در ایجاد محتاج به ماده و وضع نباشد، در وجود نیز محتاج نخواهد بود؛ پس دیگر جسمانی نیست، بلکه مفارق و مجرّد است؛ و این خلاف فرض است. بنابراین، همین که قوه را جسمانی و ذات ماده بدانیم، خودبهخود دو حکم ثابت میشود:
- تأثیرش محدود و متناهی است
- تأثیرش مشروط به وضع و شرایط خاص است
نتیجهگیری بخش
این دو حکم، مرز روشن میان عالم ماده و عالم مجرّدات است. انسان با نیروی خیال خویش در یک لحظه از مشرق به مغرب عالم سفر میکند، خانهاش را میبیند، شهرها را تصور میکند، بلکه در انشاء علمی، موجودات را ایجاد مینماید؛ و اگر بالاتر رود، در انشاء عینی و خلق، معجزات میآفریند. اما آتش و آب و خاک، هر چند نیرومند باشند، از این توان بینهایت بیبهرهاند؛ زیرا اسیر ماده و محدودیتاند.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!