شرح منظومه 233

متن تحقیق





شرح منظومه – باب علّیت و معلولیت


برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش شصت و چهارم: قواعد بنیادین علّیت و معلولیت و بطلان دور و تسلسل

از علتِ واحدِ حقیقی جز معلولِ واحد صادر نمی‌شود و معلولِ واحد جز از علتِ واحد صادر نمی‌گردد. این دو قاعده، هرچند در لفظ متفاوت‌اند، در معنا یک حقیقت‌اند و ستون‌های استوار نظام علیت به شمار می‌روند.

قاعده اوّل: الواحد لا یصدر عنه إلا الواحد

علّیت هر علتی به «جهت خاصّه» و «خصوصیّت وجودی ویژه» آن بازمی‌گردد. آب به جهت برودتش سرد می‌کند؛ اگر از آن گرما نیز صادر شود، کشف می‌شود که آب صرفاً سرد نیست، بلکه دارای دو جهت متضاد است و از بساطت خارج است. آتش به جهت حرارَتش می‌سوزاند؛ اگر اثر دیگری غیر از سوزاندن از آن ظاهر شود، معلوم می‌گردد که آتش نیز بسیط نیست، بلکه مرکّب از جهات متعدد است.

پس هرگاه فاعل و علتی به حقیقت بسیط باشد، معلول نخستین او نیز ناچار بسیط خواهد بود، خواه آن معلول مجرّد باشد یا مادی، واجب یا ممکن. این قاعده از دقیق‌ترین اصول حکمت متعالیه است و در اثبات وحدت عقل اول و فرشته اعظم و مانند آن به کار می‌آید.

قاعده دوم: الواحد لا یصدر إلا عن الواحد

معلول واحد نمی‌تواند دو علت تامه مستقل داشته باشد، زیرا توارد علتین بر معلول واحد محال است. اگر هر دو علت مستقلاً کافی باشند، دیگری زاید و تحصیل حاصل است؛ و اگر هیچ‌کدام مستقلاً کافی نباشند، هیچ‌یک علت تامه نیستند. پس یا «همه‌کاره هیچ‌کاره است» یا «هیچ‌کاره همه‌کاره». در هر صورت، تناقض آشکار است.

مثال روشن: حرکت یک جسم را یک نفر می‌تواند انجام دهد، دو نفر نیز می‌توانند، اما وقتی دو نفر مشترکاً حرکت می‌دهند، علت تامه همان دو نفر با هم است، نه هر یک مستقلاً؛ وگرنه دیگری زاید می‌شود و کل نظام علیت فرو می‌پاشد.

تعدّد آثار از یک جوهر واحد، به تعدّد جوهر بازنمی‌گردد، بلکه به تفاوت کمّیت، کیفیت، زمان و قابلیت قابل است. آتش یکی است، اما سوزاندن کاغذ با یک شعله ضعیف کبریت حاصل می‌شود و سوزاندن جنگل با گسترش همان احتراق و افزایش کمّیت و شدت. در آهن نیز همین آتش است، لکن به کوره و مدت و شدّت خاص نیاز دارد. پس تفاوت در آثار، تفاوت در علت نیست، بلکه تفاوت در شرایط و قابل‌هاست.

تضایف علت و معلول

نسبت میان علت و معلول از اقسام اربعه، از نوع تضایف است، نه سلب و ایجاب و نه عدم و ملکه. تضایف اقتضا می‌کند که:

  • علت بدون معلول معنا ندارد و معلول بدون علت.
  • هر دو معاً موجودند.
  • تعداد علل و معلول‌ها در هر سلسله دقیقاً مساوی است.

در سلسله اجداد و فرزندان، هر اندازه هم امتداد یابد، تعداد پدران و فرزندان برابر است: یکی جدّ اعلی که فقط پدر است، یکی آخرین فرزند که فقط پسر است، و بقیه هم پدرند و هم پسر. پس هیچ‌گاه تعداد علل از معلول‌ها بیشتر یا کمتر نمی‌شود.

آن‌که هیچ معلول و اثری ندارد، به او «علت» اطلاق نمی‌شود و آن‌که هیچ علتی ندارد، «معلول» نامیده نمی‌شود. از اینجاست که صفات کمالیه حق تعالی ازلی و ابدی‌اند و هیچ‌گاه از اثر و معلول خالی نبوده و نخواهند بود.

بطلان دور

دور آن است که شیء علت خود شود. این محال است، زیرا مستلزم تقدم شیء بر نفس خود است و تقدم شیء بر نفسه از محالات بدیهی است. همان‌گونه که پدر نمی‌تواند پدر خود باشد، هیچ موجودی نمی‌تواند علت وجود خویش گردد.

بطلان تسلسل

تسلسل یعنی سلسله علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت ادامه یابد و هیچ‌گاه به علت غیر معلول (واجب تعالی) نرسد. این نیز باطل است و از همین قواعد تضایف و وحدت استفاده می‌شود.

دلیل تطبیق: فرض کنید دو سلسله علل لانهائی داریم. از یکی یک متر کم کنیم. اگر هر دو واقعاً لانهائی باشند، باید پس از کاستن نیز برابر باشند، اما یک متر کمبود داریم. پس یکی زودتر تمام می‌شود و دیگری نیز به همان مقدار زودتر. بنابراین هر دو متناهی‌اند و تسلسل محال است.

این تنها یکی از بیش از هجده دلیل معتبر فلسفی بر بطلان تسلسل است که در جای خود به تفصیل خواهد آمد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)