متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: صورت شبهه قائلین به جواز تسلسل در علل و حيثيات
قائلین به امكان تسلسل در سلسله علل فاعلی یا شرائط وجودی و حيثيات، شبهه خود را بدينسان صورتبندی میکنند که:
اگر سلسله علل و معلولات غير متناهی باشد و همه آنها بالفعل موجود و مترتب باشند، مانند زنجيری است که حلقههای آن به يکديگر متصل و پيوسته است و گسستی در آن نيست؛ پس نيازی به «حدّ» و «نهايت» ندارد و اشکال معروف تسلسل که مبتنی بر نياز به نهايت است، برطرف میشود. چه اگر اين سلسله بالقوه باشد، يا در ذهن باشد، يا حتی گسسته و لا نهايه باشد، اشکالی ندارد؛ اما وقتی بالفعل در خارج مترتب و متصل است، ديگر محذوری ندارد.
بخش دوم: بيان برهان نفي تسلسل به «حصر بين الحاصرين»
پاسخ اين شبهه، برهانی است که در منظومه حكيم سبزواری، بداية الحكمة علامه طباطبائی، اسفار ملاصدرا، شواهد الربوبيه ملاصدرا، و القبسات مير داماد آمده و از قویترين براهين نفي تسلسل شمرده میشود. صورت دقيق برهان چنين است:
فرض کنيد سلسله علل يا حيثيات غير متناهی و بالفعل در خارج موجود است. ما خود را ـ که موجود بالفعلی هستيم ـ به عنوان «معلول آخر» يا «جزء آخر» يا «کلّ موجود بالفعل دارای حيثيات» قرار میدهيم.
- يک طرف اين سلسله در دست ماست (ما = نقطه آغاز فرضی از طرف معلول).
- طرف ديگر سلسله را هر نقطهای که فرض کنيد بگيريد (هر حلقهای از اين زنجير بینهايت را به عنوان «نقطه مقابل» در نظر بگيريد).
- تمام حلقهها و اجزايی که بين اين دو نقطه قرار میگيرند، محصور بين دو حاصر (ما و آن نقطه فرضی) هستند.
- هر مجموعهای که بين دو چيز محصور باشد، بالضروره متناهی است؛ زيرا دارای ابتدا و انتهای معيّن است.
- پس آن مقدار فرضی از سلسله (از ما تا آن نقطه) متناهی است.
- حال هر نقطه ديگری را به جای «آن طرف» فرض کنيد؛ باز هم متناهی میشود.
- بنابراين هر مقدار از اين سلسله که بگيريم، متناهی است؛ پس کل سلسله نمیتواند غير متناهی بالفعل باشد.
بخش سوم: تمييز ميان حکم «شمولی برهانی» و «حدسی»
سرّ قوت اين برهان در آن است که حکم «محصور بين الحاصرين بودن» از احکامی است که ميان آحاد و مجموع تساوی دارد، نه از احکام حدسی که ميان جزء و کل تفاوت کند.
مثال حدسی (غلط): هر جزء کمتر از يک ذراع است → پس مجموع هم کمتر از يک ذراع است. اين حدسی است و باطل، زيرا اجزايی بسيار کوچک میتوانند روی هم يک ذراع کامل شوند.
مثال برهانی (صحيح): از نقطه الف تا هر نقطه ب که بگيريم، مقدار بينشان نه کمتر از يک ذراع است و نه بيشتر، بلکه دقيقاً محدود و محصور است → پس کل نيز نمیتواند بینهايت باشد. اينجا حکم آحاد و مجموع يکسان است.
همچنين مثال معروف نان و سيرى:
- يک رغيف يک نفر را سير میکند → ده رغيف ده نفر را سير میکند (حکم برهانی، جمعي).
- يک رغيف يک نفر را سير میکند → پس همين يک رغيف همه ده نفر را سير میکند (غلط، حدسی و انحصاری).
در مسئله ما نيز حکم «محصور بين الحاصرين بودن» از نوع اول است؛ يعنی هر مقدار که بگيريم محصور و متناهی است → کل نيز متناهی است.
جمعبندی نهایی
بنابراين، تسلسل حيثيات و علل فاعلی يا شرائط وجودی بالفعل در خارج محال است؛ زيرا هر مقدار از آن سلسله که فرض کنيم، ميان دو نقطه (ما و هر نقطه فرضی ديگر) محصور و متناهی میگردد. پس فرض وجود سلسله غير متناهی بالفعل در خارج باطل است و ناچار بايد علت اولی بدون علت قبلی (واجب الوجود) موجود باشد که سلسله عليت به او منتهی شود.
اين است برهان نفيس «حصر بين الحاصرين» که همچون تيری پولادين بر قلب شبهه تسلسل نشسته و آن را از بن برکنده است.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!