متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش چهاردهم: خاتمهٔ بحث عدم و دفع شبههٔ معدوم مطلق
در اين جلسه، بحث عدم که از ارکان فريضهٔ اولى در حکمت متعاليه است، به پايان مىرسد و آخرين شبههٔ مشهور در باب «معدوم مطلق» مورد کاوش قرار مىگيرد. اين شبهه، همان است که از ديرباز ذهن فيلسوفان و متکلمان را به خود مشغول داشته و آن را «شبههٔ تناقض در تصور معدوم محض» نام نهادهاند.
|
متن برجستهٔ درس «چنانکه در بحث وجود ذهنى به تفصيل گذشت، حمل اولى با حمل شايع صناعى متفاوت است. هنگامى که گوييم «العنقاء معدومٌ» يا «شريک البارى معدومٌ» يا «المعدوم المطلق معدومٌ»، اين قضايا به حمل اولىاند؛ يعنى خود آن موضوع، بالذات و بالهوهوية، فاقد وجود خارجى است. اما همين مفهوم، در ذهن موجود است و به حمل شايع صناعى، «موجودٌ ذهنى» و «علمٌ» است. پس تناقضى نيست؛ زيرا يک قضيه به وحدت حمل و ديگرى به کثرت حمل است.» |
تفکيک دو جهت در صورت ذهنيه
هر صورت ذهنيهاى که نفس ناطقه آن را ادراک مىکند، دو رکن دارد:
- جهت حاکی: خود صورت ذهنيه که موجود علمى و موجود ذهنى است و به حمل شايع، «موجود» خوانده مىشود.
- جهت محکی: آنچه از آن خبر داده مىشود؛ گاه اخبار از وجود خارجى مىکند و گاه اخبار از عدم خارجى.
نفس انسان، به اقتدار ذاتى خود، قادر است چهار چيز را تصور کند:
- خودش را
- غير خود را
- عدم خودش را (عدم مقيد)
- عدم غير خود را (عدم مطلق)
مثالهاى روشنگر
۱. مثال بياض: «البياض موجود» (وقتى بياضى در خارج هست) و «البياض معدوم» (وقتى هيچ بياضى در خارج نيست). دو بياض نيست؛ يک بياض است که گاه با لحاظ وجود خارجى و گاه بدون آن تصور مىشود.
۲. مثال جزئى و کلى: «الجزئى جزئىٌ» به حمل اولى، و «الجزئى کلىٌ» به حمل شايع؛ زيرا صورت ذهنيهٔ آن جزئى بر افراد متعدد صدق مىکند.
|
کليد حل شبهه معدوم مطلق به حمل اولى «لا شيء» است و خبر از آن نمىشود؛ اما وقتى ما آن را تصور مىکنيم، در حقيقت صورت ذهنيهٔ «عدم مطلق» را داريم که خود موجود ذهنى است و خبر مىدهد که «هيچ چيز در خارج نيست». پس خود صورت، موجود است و محکىاش عدم خارجى. اين است راز رفع تناقض. |
نتيجهٔ نهايى بحث عدم
با اين بيان، تمام شبهات مربوط به تصور معدوم اعم از مقيد و مطلق دفع شد و معلوم گرديد که نفس ناطقه در عالم تصور، هيچ حدّى ندارد و مىتواند حتى نيستى محض را نيز در قالب صورت علميه بياورد، بىآنکه تناقضى پديد آيد. بدينسان، فريضهٔ اولى (وجود و عدم) به کمال خود رسيد و زمينه براى ورود به فريضهٔ ثانيه (جهل و علم) فراهم آمد.
جمعبندى بخش
بحث عدم، همچون درياى ژرفى بود که هر چه در آن غواصى کنى، گوهرهاى تازهتر مىيابى. اکنون که به ساحل رسيديم، مىتوان گفت: عدم نه تنها ضد وجود نيست، بلکه در مرتبهٔ تصور، خود نيز در لباس وجود ذهنى درمىآيد و اين، از شگفتترين شئون نفس ناطقه است که حتى «نيستى» را نيز مىتواند در آغوش کشد و به آن صورت بخشد.
|
با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!