شرح منظومه 284

متن تحقیق





شرح منظومه حکمت – بحث جعل در امور عامه

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: چیستی مجعول و تمایز بحث جعل از اصالت وجود

در بررسی جعل، سخن بر سر آن است که مخلوق واجب الوجود و حق تعالی چیست و خالق و جاعل چه چیزی را می‌آفریند. بدین‌سان، تفاوت بحث جعل با بحث اصالت وجود روشن می‌گردد؛ زیرا بحث اصالت وجود، بحثی اعم از جعل است و در آن، خالق و مخلوق مطرح نیست. ممکن است کسی قائل به اصالت وجود باشد، لیکن مخلوقی در عالم نشناسد و دیدگاه او طبیعی و مادی باشد. اما آنکه می‌گوید مجعول چیست، قهراً دیدگاه الهی دارد و خالقی واجب را اثبات کرده است.

اکنون سخن در این است که این خالق در عالم چه می‌آفریند. این بحث، علاوه بر جنبه فلسفی، جنبه الهی و مذهبی نیز دارد و کلام نیز می‌تواند بدان بپردازد.

برای شناخت مجعول، مقدمتاً بیان می‌کنیم که وجود بر دو قسم است: وجود ربطی و وجود نفسی. بنابراین، جعل نیز بر دو قسم است: جعل بسیط و جعل مرکب. جعل مرکب در عوارض مفارق شیء و در عوارض لازمه است. ذاتیات و ذات شیء محتاج به جعل مرکب نیستند.

نکته کلیدی: برای آنکه روشن شود چه چیزی مجعول است، اثباتاً باید ببینیم چه چیزی ممکن است مجعول باشد ثبوتاً. یعنی در ذهن و تصور، چه چیزی ممکن است مجعول باشد تا در مقام اثبات بر آن استدلال کنیم.

وقتی به هستی و خارج مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که بیش از سه مفهوم نداریم؛ زیرا بحث جعل مربوط به ممکنات است. هر ممکن، زوج ترکیبی از ماهیت و وجود است. پس با تحلیل ممکن، بیش از سه چیز نمی‌توان یافت: وجود، ماهیت، و اتصاف (صیرورت ماهیت به موجود شدن، یعنی ماهیت متلبس به وجود گردد).

بنابراین، یکی از این سه باید مخلوق باشد: یا وجود ممکن را می‌آفرینند، یا ماهیت ممکن را، یا اتصاف ممکن را. هر کدام که بالذات آفریده شود، دو تای دیگر بالعرض و تابع آن خواهند بود. همچون آنکه انسان آفریده شود، حیوانیت و ناطقیت بالعرض آفریده می‌شوند.

سه قول در مجعول بالذات

سه قول پدید آمده است:

  1. وجود مجعول است.
  2. ماهیت اصالت دارد و مجعول است.
  3. اتصاف (انضمام وجود به ماهیت) کار حق است.

قول سوم بی‌ربط است؛ زیرا اتصاف مفهومی ذهنی و انتزاعی است که ما از شیء انتزاع می‌کنیم. مفهوم خلق نمی‌شود و اگر خلقی باشد، خلق ذهنی است، نه خارجی. از این‌رو، بحث اتصاف اهمیت چندانی ندارد.

بحث اصلی میان مجعولیت ماهیت یا وجود است.

نکته ممتاز: آنکه در ذهن انسان بنشیند و جهان‌بینی فلسفی کلی به دست دهد، این است که آیا انسانیت انسان اصالت دارد یا وجود انسان؟ آنکه مخلوق حق است، انسان است یا وجود انسان؟ انسان عنوان است و وجود معنون، یا خود انسان به عناوین کمالی و خارجی معنون است؟

آنچه ظاهراً به ذهن می‌رسد و در افواه و السنه می‌شنویم، این است که انسان مخلوق است، زمین مخلوق است، آسمان مخلوق است. اما با دقت فلسفی که در اصالت وجود پیگیری کردیم، انسان – که ماهیت است – من حیث هو هو، تحققی ندارد؛ اصالت و ارزش ندارد. آتش، وجودش حرارت دارد؛ علم، وجودش برکت دارد؛ انسان، وجودش تحرک و حیات دارد. وگرنه عنوان انسان یا ماهیت انتزاعی، بی‌وجود، وجود ندارد.

بر این بیان، هنگامی که قرآن کریم می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ

يَا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ

يَا أَيُّهَا الْفُقَرَاءُ

ترجمه: ای انسان! ای مؤمنان! ای فقیران!

مراد، وجودات و حقایق اینهاست؛ هستی اینهاست. وگرنه «یا أیها الإنسان» به معنای عدم، ارزش ندارد و مورد خطاب نیز نیست. پس ملاك انسان با وجود است، حیوان با وجود است، دنیا با وجود است، عالم با وجود است. آن که هستی بر سرِ زیر او می‌چرخد، وجود است.

دلالت بر مجعولیت وجود

وجود مجعول است، چنان‌که شیخ الرئیس ابن‌سینا فرمود: خداوند مشمش را مشمش نمی‌کند – یعنی زردآلویی در عدمستان نبوده که بگوید «اکنون مشمش شو». اگر بوده، دیگر چرا شود؟ و اگر شود، پس چه بوده؟ بلکه أوجده؛ او را موجود می‌کند.

پس آنچه اصالت دارد و مورد جعل و خلق الهی قرار می‌گیرد، وجودات اشیاء است. وجودات اشیاء از وعاء علمی حق به وعاء عینی خارجی تحقق می‌یابد. از این‌رو، «أوجده الله» متعلقی می‌خواهد: از کجا موجود کرد؟ از عدم نه، بلکه از علم، از حق، از فعل و فیض او. پس أوجده الله من فیضه، نه من العدم؛ زیرا از عدم چیزی پدید نمی‌آید و عدم تحت قدرت و اراده نیست.

نکته کلیدی: خداوند متعالی هستی اشیاء را از مقام علمی به مقام عینی می‌رساند؛ حقایق اشیاء را از مقام علمی که فیض حق است به مقام عینی که عالم خارج است منتقل می‌کند.

می‌گوییم خلق شد، و در قرآن کریم آمده: خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنَ الْعَدَمِ – عدم یعنی خارج از وجودش کجاست؟ وجودش در خودش است؛ افرادش نیز وجودشان در خودشان است. هر کس وجودش با خودش است.

وجود همچون خونی در رگ نیست که بریزند و رگ نیز جزء شود. هر جا هست، وجودش است؛ هم خودش است و هم افرادش. وجود افرادش به عین ذات خودش است؛ یعنی این واقعاً هم انسان است و هم فرد از انسان؛ دو تا نیست.

پس آنچه حقیقت دارد و مخلوق حق است، وجود خارجی است که از وجود علمی نشأت گرفته و تحقق یافته است.

بررسی قول به مجعولیت ماهیت

برخی از اعاظم همچون شیخ اشراق و لاهیجی گفته‌اند که ماهیت مجعول است؛ آنکه مورد خلق حق قرار می‌گیرد، ماهیت است. اما مرحوم حاجی سبزواری می‌فرماید: این بزرگان با سخن ما مخالف نبودند، بلکه از ترس متکلمین چیزی گفتند تا شبهه‌ای پیش نیاید.

ما گفتیم ماهیت مجعول نیست؛ تحت جعل قرار نمی‌گیرد؛ فیض و فعل حق بی‌واسطه نیست، بلکه وجودات اشیاء فیض و خلق و فعل حق‌اند، نه ماهیت.

اگر بگوییم ماهیت مجعول نیست، مفهومی پدید می‌آید که ممکن است گمراه‌کننده باشد: پس احتیاج به جعل ندارد، پس واجب است، ثابتات ازلیه است، ازلاً و ابداً بوده و نیازی به جعل خدا ندارد.

برای دفع این شبهه، این اعاظم گفتند: نه، ماهیت مجعول است؛ تا گمراهی رفع شود. زیرا نتوانستند حق را برای متکلمین بیان کنند و متکلمین شنوایی نداشتند، گفتند مجعول است تا خیالشان راحت شود.

نکته ممتاز: آنچه تحت جعل نمی‌آید دو گونه است: یا بسیار غنی است که جعل لازم ندارد (مانند واجب تعالی)، یا نمی‌تواند تحت جعل قرار گیرد (مانند شریک الباری). ماهیت تحت جعل نمی‌آید نه از آن رو که بی‌نیاز است، بلکه از آن رو که قابلیت جعل ندارد؛ پست‌تر از آن است که ارزش جعل داشته باشد.

چرا پست است؟ زیرا پس از وجود پدیدار می‌شود و در حکم عدم است. عدم نمی‌تواند مورد خطاب و جعل قرار گیرد. پس وقتی می‌گوییم ماهیت مجعول نیست، نباید بگوییم بی‌نیاز است، بلکه باید بگوییم معدوم است.

پاسخ به ان‌قلت‌ها

ان‌قلت: وجود پیش از خلقش کجاست؟ دون جعل است یا فوق جعل؟ وقتی وجود ندارد، عدم است؛ وقتی وجود دارد، دیگر جعل نمی‌خواهد. اگر عدم تحت جعل نمی‌آید، چگونه وجود خلق می‌شود؟

جواب: گفتیم أوجده، نه من العدم، بلکه من العلم و من الفیض. فیضی که معدوم نیست، گرچه وجود خارجی ندارد. اراده لازم نیست به عدم تعلق گیرد؛ کافی است از وجود علمی به وجود خارجی آید. وجود علمی، فعل و فیض حق است و دائمی و ابدی و سرمدی است.

پس آنچه بی‌واسطه مخلوق قرار می‌گیرد، وجود است؛ ماهیت بالعرض مجعول می‌شود، همچون حیوانیت و ناطقیت هنگام خلق انسان.

اگر گفته شود اربعه خلق شد، یعنی وجود اربعه؛ اگر زمین و آسمان خلق شد، یعنی وجود زمین و آسمان. نه آنکه زمین و آسمانی بود و سپس رنگ وجود بر آن کشیده شد، بلکه اصلاً وجود یافت: أوجده الله بفیضه و قدرته و علمه.

رفع اشکالات متکلمین

اشکال: خدا جسم نیست، چگونه جسم می‌آفریند؟ فاقد الشیء لا یعطی الشیء.

جواب: از عدم چیزی نمی‌آفریند، از فیض حق است. خدا ماده نیست، چگونه ماده خلق می‌کند؟ خدا انسان نیست، چگونه انسان خلق می‌کند؟ خدا درخت نیست، چگونه درخت خلق می‌کند؟

پاسخ: وجود درخت، وجود ماده، وجود حیوان، وجود هر چه بخواهید در حق هست. پس سنگ نمی‌آفریند، وجود سنگ می‌آفریند. آن‌گاه مخلوقات مسانخ با حق‌اند، آشنا با حق‌اند، پایه در حق دارند. هیچ اشکالی نمی‌ماند؛ اراده به عدم تعلق نگرفت، ماهیت به جایی نرسید.

در خواب، سنگ را می‌بینید که بر سرتان نهاده‌اند و عرق می‌کنید، خسته می‌شوید، حال آنکه وجود خارجی ندارد، اما سنگ، سنگ است. وجود سنگ غیر خود سنگ است؛ انسان، انسان است و وجود انسان غیر انسان است. می‌توان گفت: الإنسان موجودٌ، الإنسان ليس بموجود؛ اما نمی‌توان گفت: الإنسان إنسانٌ، الإنسان ليس بإنسان.

جمع‌بندی بخش

هر کمبود از ماست و هر هستی از حق است. ادب توحیدی آن است که کمبود را از حق نبینیم؛ خیر از حق و کمبود از عبد است.

چون ممکن زوج ترکیبی است – له ماهیه و وجود – و میان آن دو اتصافی است که ماهیت متصف به وجود گردد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)